سه راه بن بست: جنگ پرهزینه، محاصره ناپایدار، مذاکره شکست خورده
مهدی حسینی
محاصره دریایی ابزاری است که در کوتاه مدت فشار ایجاد می کند اما در بلندمدت خود آمریکا را فرسایش میدهد. نگهداری ناوگان نظامی در خلیج فارس روزانه میلیون ها دلار هزینه دارد، نیروها خسته میشوند، و ریسک درگیری تصادفی همیشه وجود دارد. اما مهمتر از هزینه نظامی، هزینه سیاسی و اقتصادی جهانی است.
محاصره دریایی در اصل ابزار فشار است، نه هدف. هدف نهایی آمریکا این است که ایران را به میز مذاکره بکشاند و توافقی امضا کند که برنامه هسته ای را محدود کند، فعالیت های منطقه ای را کاهش دهد، و برنامه موشکی را مهار کند. محاصره باید ایران را مجبور کند که بگوید هزینه مقاومت بیش از حد بالاست، بهتر است مذاکره کنیم.
اما مشکل اینجاست که محاصره دارد به خودِ هدف تبدیل میشود. وقتی مذاکرات دور اول شکست خورد، وقتی ایران نشان داد که تسلیم نمی شود، آمریکا در یک تله افتاد: نه میتواند محاصره را ادامه دهد چون هزینه اش بالاست و نه میتواند آن را لغو کند چون به نظر شکست میرسد. پس محاصره به حالت تعلیق درآمده: نه به جنگ منجر میشود، نه به صلح.
این وضعیت برای آمریکا خطرناک است. چون هر روز که میگذرد، محاصره از ابزار فشار به بار سیاسی تبدیل میشود. ترامپ نمیتواند بی نهایت توضیح دهد که چرا قیمت بنزین بالاست، چرا نیروهای آمریکایی در خلیج فارس در خطرند، و چرا هیچ دستاوردی حاصل نشده. در این صورت، محاصره از ابزار به مشکل تبدیل میشود.
اگر ایران در مذاکرات تسلیم نشود، گام بعدی آمریکا می تواند ۳ گزینه باشد:
گزینه اول: تشدید فشار و جنگ دوباره
آمریکا می تواند تصمیم بگیرد که چون محاصره کافی نیست، باید دوباره حمله نظامی کند. هدف می تواند تأسیسات هسته ای باشد، یا پایگاه های سپاه، یا زیرساختهای نفتی. اما این گزینه ریسک بسیار بالایی دارد. جنگ با ایران جنگ با عراق یا افغانستان نیست. جنگ با ایران میتواند سال ها طول بکشد و هزینه اش تریلیونها دلار باشد. ترامپ که با شعار پایان جنگ های بی پایان انتخاب شد، حاضر نیست دوباره وارد چنین جنگی شود. پس این گزینه احتمالا بعید است، مگر اینکه اتفاق غیرمنتظره ای بیفتد.
گزینه دوم: ادامه وضع موجود. جنگ محاصرهای
آمریکا می تواند تصمیم بگیرد که همین طور ادامه دهد. محاصره را نگه دارد، فشار را حفظ کند و منتظر بماند که ایران خسته شود. این همان جنگ بی صدا است که الان جریان دارد. اما این گزینه هم پایدار نیست. چون هر روز که میگذرد، هزینه های سیاسی و اقتصادی آمریکا بالا می رود و ایران هم نشان داده که می تواند تحمل کند. در این صورت، آمریکا در یک جنگ فرسایشی گیر میکند که برندهای ندارد.
گزینه سوم: عقبنشینی، مذاکره واقعی
آمریکا می تواند تصمیم بگیرد که محاصره کار نمیکند، جنگ هم گزینه نیست، پس باید به میز مذاکره برگردد اما این بار با انتظارات واقع بینانه تر. یعنی نه اینکه از ایران بخواهد کاملاً تسلیم شود، بلکه توافقی محدود. مثلا، ایران برنامه هستهای را در سطح مشخصی نگه دارد، آمریکا محاصره را کاهش میدهد. این همان چیزی است که در برجام ۲۰۱۵ اتفاق افتاد. اما مشکل اینجاست که ترامپ خودش برجام را پاره کرد و حالا بازگشت به آن به نظر شکست می رسد. پس او باید راهی پیدا کند که عقب نشینی را به عنوان پیروزی بفروشد. مثلاً بگوید توافق جدید بهتر از برجام است. اما این کار سخت است، چون ایران دیگر به آمریکا اعتماد ندارد و می خواهد تضمین های محکم.
بنابراین، هیچ کدام از این سه گزینه مطلوب نیست. جنگ خیلی پرهزینه است، ادامه محاصره ناپایدار است و مذاکره به نظر شکست می رسد. پس آمریکا در یک بن بست استراتژیک گیر کرده. نه می تواند جلو برود، نه می تواند عقب برود، نه می تواند همین جا بماند.
در این وضعیت، احتمالاً آمریکا سعی می کند زمان بخرد. یعنی محاصره را با شدت کمتری ادامه دهد، در پشت صحنه کانالهای غیررسمی با ایران باز کند، و منتظر بماند که یک فرصت برای خروج از بن بست پیدا شود. شاید یک بحران جدید در جای دیگر. مثلاً تایوان یا اوکراین توجه آمریکا را منحرف کند و بهانه ای برای کاهش تنش با ایران فراهم کند. شاید فشار داخلی در آمریکا و غرب آن قدر بالا برود که ترامپ مجبور شود محاصره را لغو کند و آن را پیروزی دیپلماتیک بنامد.
اما تا آن زمان، منطقه در حالت نه جنگ، نه صلح باقی می ماند. آتشبس بی پایان ادامه دارد، محاصره دریایی با شدت کمتری جریان دارد و هر دو طرف منتظرند که طرف مقابل اول خسته شود. این وضعیت میتواند ماه ها ادامه یابد، اما پایدار نیست. یا به جنگ منجر می شود، یا به مذاکره. گزینه سوم یعنی ادامه بی نهایت وضع موجود یک توهم است.
مهدی حسینی | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













