اخراج هدفمند مهاجران؛ تبانی پشت پردهٔ ترامپ و طالبان
عبدالکریم خرم، وزیر اطلاعات و فرهنگ پیشین افغانستان، میگوید اخراج بخشی از مهاجران افغان یکی از چهار محور اصلی گفتوگو میان طالبان و آمریکا بوده است. بهگفتهٔ او، واکنش تند مقامهای آمریکایی به تیراندازی واشنگتن نشان میدهد کاخ سفید از مدتها پیش منتظر موقعیتی برای طرح این مسئله بوده است.
ادعای مطرحشده دربارهٔ امکان تبانی میان ترامپ و طالبان از نظر اسنادی قطعی نیست، اما منطق قدرت آن را قابل تصور میسازد و نمونههای مشابه در سیاست آمریکا و طالبان نشان میدهد چنین سناریوهایی دور از واقعیت نیست. ترامپ در سیاست خارجی همواره رویکرد معاملهگرایانه داشته است؛ او در ماجرای کرهٔ شمالی حاضر شد با کیم جونگاون مذاکره کند تا یک دستاورد انتخاباتی بسازد و در قضیهٔ سوریه بدون هماهنگی با متحدان، نیروهایش را بیرون کشید و کردها را در برابر ترکیه تنها گذاشت. همین الگو در افغانستان نیز تکرار شد؛ طالبان را از یک گروه تروریستی به شریک سیاسی تبدیل کرد و باعث شد این گروه از انزوا خارج شود.
طالبان نیز سابقهٔ استفادهٔ ابزاری از انسانها برای گرفتن امتیاز دارد؛ مانند زمانیکه برای فشار بر پاکستان شبکهٔ حقانی را فعال میکرد یا پس از سقوط کابل، فهرست نیروهای امنیتی سابق را برای بازداشت و حذف تدریجی آنان به کار گرفت. در این چارچوب، اگر مهاجران افغان نیز وارد چرخهٔ معامله شده باشند، کاملاً در امتداد همان منطق است. اخراج هدفمند مهاجران میتواند طالبان را قادر سازد کسانی را که سالها با دولت پیشین یا آمریکا همکاری کردهاند دوباره تحت کنترل بگیرد؛ مشابه همان کاری که پس از ۲۰۲۱ با صدها نفر از نیروهای امنیتی سابق انجام داد.
از سوی دیگر، آمریکا نیز سابقهٔ برخورد امنیتی جمعی با مهاجران دارد؛ مانند دورهٔ پس از ۱۱ سپتامبر که صدها مهاجر خاورمیانهای بدون اتهام شفاف بازداشت شدند یا سیاستهای ترامپ که در آن مهاجران مکزیکی بهعنوان منبع جرم معرفی شدند تا ساخت دیوار مرزی توجیه شود. بنابراین، وقتی یک مهاجر افغان در واشنگتن مرتکب تیراندازی میشود، چنین ذهنیت امنیتی بهسرعت فعال شده و میتواند زمینه را برای بازگرداندن برخی افراد – بهویژه نیروهای آموزشدیده – فراهم کند. طالبان از بازگشت مهاجران سود میبرد، آمریکا از «پاکسازی امنیتی»، و قربانیان اصلی کسانی هستند که نه در واشنگتن جرمی کردهاند و نه در دوحه جایی پشت میز مذاکره داشتهاند.
نمونههای تاریخی ثابت میکند که انسانها بارها در معاملات پشت پرده قربانی شدهاند؛ مانند توافق آمریکا و لیبی در دوران قذافی که صدها مهاجر آفریقایی در قالب همکاری امنیتی بازگردانده شدند، یا تبانیهای اطلاعاتی دههٔ ۸۰ که برخی پناهجویان آمریکای لاتین به دولتهای نظامی تحویل داده شدند. با این سابقه، اگر طالبان و ترامپ بر سر سرنوشت مهاجران افغان معامله کرده باشند، نه عجیب است و نه دور از منطق قدرت. در جهانی که بیقاعدهتر شده، مهاجران بیش از همه به کارت بازی تبدیل میشوند و در سایهٔ توافقهای پنهان از صحنه حذف میگردند.
اما اگر مهاجران افغان واقعاً به کارت فشار در معاملهٔ طالبان و آمریکا تبدیل شده باشند، این چرخه در گام بعدی به کدام گروه انسانی گسترش مییابد و چه پیامدهایی برای امنیت منطقه و آیندهٔ سیاست مهاجرت در جهان خواهد داشت؟
اگر مهاجران افغان به ابزار فشار در معاملهٔ طالبان و آمریکا تبدیل شده باشند، گام بعدی میتواند هدفگیری گروههایی باشد که هم جمعیت پراکنده دارند و هم ارزش اطلاعاتی یا امنیتی برای بازیگران بزرگ ایجاد میکنند؛ مانند سوریهای مقیم ترکیه و اروپا یا مهاجران عراقی که سابقهٔ همکاری امنیتی داشتهاند. این روند پیامدی خطرناک دارد: امنیتمحور شدن مهاجرت در مقیاس جهانی و تبدیلشدن جوامع مهاجر به متغیری برای چانهزنی میان دولتها.
در سطح منطقه، چنین الگویی رقابت ایران، پاکستان، آمریکا و ترکیه را تشدید میکند. هرکدام میکوشند جمعیتهای مهاجر را به ابزاری برای مهار یا نفوذ تبدیل کنند. در نهایت، سیاست مهاجرت از یک حوزهٔ انسانی به عرصهای ژئوپلیتیکی تبدیل میشود؛ جایی که انسانها نه پناهنده، بلکه سرمایهٔ معاملاتیاند و این خطرناکترین شکل سیاستورزی در جهان امروز است.
لذا، در چشمانداز کلان، این تحولات نشان میدهد که مهاجرت در حال خروج از چارچوب انسانی و ورود به منطق سخت قدرت است؛ جایی که پناهجویان نه بر اساس نیاز، بلکه بر پایهٔ ارزش راهبردیشان برای بازیگران بزرگ تعریف میشوند. چنین تغییری خطر بیثباتی بلندمدت را افزایش میدهد و دولتها را به سوءاستفاده از جوامع مهاجر ترغیب میکند؛ مسیری که زمینهساز شکلگیری بحرانهای امنیتی تازه خواهد بود. اگر این روند مهار نشود، نسلهای آیندهٔ مهاجران قربانی محاسبات ژئوپلیتیکی خواهند شد، نه پیامدهای مستقیم جنگ.
مهدی حسینی | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر












