محاسبات حسابشده ایران در برابر جنگ امریکا و اسرائیل
مهدی حسینی
آنچه امروز در جریان است، یک جنگ برای پیروزی نهایی نیست، بلکه یک بازی فشار برای تغییر رفتار طرف مقابل است. امریکا و اسرائیل با حملات نظامی میخواهند هزینه امنیتی را برای ایران بالا ببرند و ایران با بستن تنگه هرمز میخواهد هزینه اقتصادی را برای غرب غیرقابلتحمل کند؛ یعنی دو طرف، بهجای نابودی مستقیم یکدیگر، بر نقطه حساس طرف مقابل ضربه میزنند. امریکا بر زیرساخت و امنیت، و ایران بر انرژی و اقتصاد جهانی. این دقیقاً شبیه دو نفر است که یکی نفس طرف مقابل را میگیرد و دیگری جریان خون را قطع میکند. هر دو خطرناکاند، اما هیچکدام سریع به پایان نمیرسد.
بستن تنگه هرمز یک حرکت بسیار راهبردی است؛ چون حدود یکسوم نفت جهان از این مسیر عبور میکند. یعنی ایران عملاً جنگ را از میدان نظامی به سفره مردم در اروپا و حتی امریکا منتقل کرده است. وقتی قیمت بنزین در امریکا بالا میرود، فشار مستقیم بر سیاستمدار وارد میشود؛ نه از طریق موشک، بلکه از طریق رأیدهنده.
رفتار ایران در این سطح از تنش نشان میدهد که تصمیمگیریهایش بسیار حسابشده و مرحلهای بوده است. یعنی نه واکنشها آنقدر محدود بوده که بازدارندگی تضعیف شود، نه آنقدر گسترده که جنگ از کنترل خارج شود. این دقیقاً همان نقطه تعادل سختی است که هر بازیگری در چنین بحرانهایی دنبال آن است. ایران تلاش کرده ضربه بزند، اما کنترلشده؛ پیام بدهد، اما قابل مدیریت؛ فشار ایجاد کند، اما بدون عبور از نقطه بیبازگشت. مثلاً وقتی ایران از اهرمهایی مثل تنگه هرمز استفاده میکند، همزمان آن را بهعنوان ابزار فشار نگه میدارد، نه اینکه فوراً همه ظرفیتش را خرج کند. این یعنی بازی بر زمان و فرسایش، نه قمار یکباره.
اینجا نقطه حساس ماجراست. ایران تلاش میکند هزینه جنگ را برای امریکا داخلی کند، نه فقط خارجی. اما از آن طرف، امریکا هم بیکار نمیماند؛ یا تلاش میکند مسیرهای جایگزین انرژی را فعال کند، یا فشار نظامی را افزایش دهد تا ایران را مجبور به عقبنشینی از این اهرم کند.
در نتیجه، ما وارد وضعیتی بسیار خطرناک شدهایم که میتوان آن را «تعادل وحشت اقتصادی ـ نظامی» نامید. یعنی نه امریکا میتواند بهراحتی حمله را گسترش دهد، چون بازار جهانی بههم میریزد، نه ایران میتواند تنگه را برای مدت طولانی ببندد، چون خودش هم از نظر اقتصادی و سیاسی تحت فشار شدید قرار میگیرد. مثال سادهاش این است که دو طرف بر یک پل باریک در حال هل دادن یکدیگر هستند؛ اگر یکی بیش از حد فشار بدهد، هر دو سقوط میکنند.
بنابراین، آینده این جنگ احتمالاً با یک پیروزی قاطع پایان نمییابد، بلکه با یک توقف اجباری همراه خواهد شد؛ جایی که یا از طریق مذاکره پنهان، یا فشارهای بینالمللی، تنگه باز میشود و سطح درگیری کاهش پیدا میکند؛ زیرا ادامه این وضعیت برای هیچکدام قابلتحمل نیست.
ایران با بستن تنگه نشان داده است که میتواند بازی را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند و این یک امتیاز مهم است، اما این اهرم اگر طولانی شود، به یک فشار دوطرفه تبدیل میشود. امریکا هم نشان داده توان ضربه دارد، اما تمایلی به ورود به جنگ بیپایان ندارد.
در نهایت، این جنگ را موشکها تعیین نمیکنند، بلکه تحمل اقتصادی و توان مدیریت بحران تعیین میکند که چه کسی زودتر چشمک میزند و عقب مینشیند.
لذا، ایران تا اینجا بسیار هوشمندانه و محتاط عمل کرده، اما در مسیری حرکت میکند که هرچقدر هم دقیق باشد، همچنان پرریسک است و کوچکترین خطا میتواند کل این محاسبه را بههم بزند.
مهدی حسینی | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













