آژانس خبری صدای پامیر، به قلم شهزاده دروازی
گردان حیات و فعالیت حزب جمعیت اسلامی افغانستان؛ فراز و فرود جمعیت اسلامی افغانستان
مقدمه
جمعیت اسلامی تاریخ درخشانی دارد، سطح و سرمایهی فکری آن در نهرهای روان کشور ترنم بخش بخشهای مهمی از جامعه بود، این حزب در تجربه مبارزاتی خود کارنامهی سنگین وزنترین شخصیتها را دارد، علمیترینهای حوزه دانش دینی، استادان نام آشنای دانشگاهها، نویسندگان، معلمین و زنان و روشنفکران نسبتا آگاه نیز در این حزب پرورش یافتهاند. نیم قرن پیش از امروز در سپهر اندیشه و باورهای سیاسی در این کشور، خان خدمت پهن نمود و نان محنت بر روی سفره آراست. دراین یادداشت، گزارش، نقد و سنجش و ارزیابی نقش و نسبت آن با روزگار مردم افغانستان در مراحل گوناگون پرداخته میشود.
تاریخ تشکیل حزب جمعیت اسلامی افغانستان
جمعیت اسلامی افغانستان یکی از احزاب مهم و تأثیرگذار اسلامی در تاریخ معاصر افغانستان است. این حزب در سال ۱۳۵۱ هجری شمسی (۱۹۷۲ میلادی) توسط استاد برهانالدین ربانی در شهر کابل تأسیس شد. پروفسور برهان الدین ربانی، که یکی از استادان فاکولته شرعیات دانشگاه کابل و از فارغان دانشگاه الازهر مصر بود، ایدهی ایجاد یک حرکت اسلامی سیاسی را در مقابله با جریانهای کمونیستی و سکولار در افغانستان پیریزی کرد. پیش از او نیز شخصیت های دیگری دراین اقلیم سرگرم اندیشهگری و پرداختن به اعتقاد و باورهای مذهبی مردم و سیاست در جامعه بودهاند.
پیشینهی تنظیمی و فکری جمعیت اسلامی
تاریخ فعالیت حزبی جمعیت اسلامی چندان دراز و پرگذشته نیست، گذشتهی این سازمان غالبا با ساختار تنظیمی و سنتی هدایت شده است. پیشینهی تنظیمی جمعیت اسلامی به جنبشهای اسلامی در جهان اسلام و بهخصوص به اخوان المسلمین درمصر برمیگردد. این سازمان بخشی از نهضت اعتقادی اسلامی بود، برنامه و مدیریت دقیقی در آن بهظهور نیامده است. اما بههر احوال می توان چند نکتهی مهم تاریخی در این مورد به متن افزود:
۱. تأثیر اخوانالمسلمین:
استاد برهان الدین ربانی و یارانش تحت تأثیر اندیشههای حسنالبناء و سیدقطب (رهبران فکری اخوان المسلمین) قرار داشتند. بسیاری از اعضای اولیهی جمعیت اسلامی، از شاگردان مستقیم استاد ربانی در فاکولته شرعیات کابل بودند.
۲. تشکیل هستههای اولیه در دانشگاه کابل:
در دههی ۱۳۴۰ شمسی، در میان دانشجویان مسلمان دانشگاه کابل، بهخصوص در دانشکدههای شرعیات و ادبیات، گروههایی با گرایش اندیشه اسلامی به تأسی از باورهای نهضت اسلامی شکل گرفت.
۳. توسعه به تنظیم اسلامی:
ابتدا جمعیت اسلامی بهصورت یک نهضت فرهنگی و دعوتی عمل میکرد، اما پس از کودتای داوود خان در سال ۱۳۵۲ و فشار بر اسلامگرایان، این گروه به فعالیتهای سیاسی و مسلحانه روی آورد. در آن زمان، انشعابهایی نیز صورت گرفت. بهطور مشخص، حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار از جمعیت اسلامی جدا شد.
نقش جمعیت اسلامی در جهاد و سیاست
۱. در دوران جهاد علیه اشغال شوروی، جمعیت اسلامی یکی از هفت تنظیم جهادی معتبر در پاکستان بود و فرماندهان برجستهای چون احمدشاه مسعود از این جریان برخاستند.
۲. پس از سقوط حکومت دکتر نجیب و درگیریهای داخلی، جمعیت اسلامی در حکومت مجاهدین نقش برجستهای داشت.
۳. در دوران مقاومت علیه طالبان (بین سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱)، جمعیت اسلامی و احمدشاه مسعود در قالب جبههی متحد شمال (ائتلاف شمال) نقش مهمی ایفا کردند.
۴. پس از ۲۰۰۱، جمعیت اسلامی در ساختار سیاسی نوین افغانستان نیز فعال ماند و چهرههایی از آن در دولتهای بعدی حضور داشتند.
شناسنامه جمعیت اسلامی
در تاریخ معاصر افغانستان، بهویژه در بستر تحولات پس از نهضت اسلامی و مقاومت جهادی، حزب جمعیت اسلامی بهعنوان یکی از پُرنفوذترین و ریشهدارترین احزاب، نقشی برجسته در روند ملتسازی، بازتعریف هویت اسلامی، و سازماندهی سیاسی مردم ایفا کرده است. این حزب نه صرفاً یک ساختار حزبی، بلکه پیکرهای از تجربههای فکری، جهادی، فرهنگی و سیاسی بود که با پیوند زدن سنتهای دینی، آموزههای سیاسی اسلامی، و روح مقاومت مردمی، به بازیگری «قریب به همهشمول» درنظام اجتماعی– سیاسی کشور مبدل شد.
ویژگی تمایزبخش جمعیت اسلامی را باید در ترکیب نادر چهرههایی جستوجو کرد که هریک به نوعی نمایندهی فضیلتهای رهبری دینی، اخلاقی و میدانی بودند. شخصیتهایی چون استاد برهانالدین ربانی، رهبرفکری و سیاسی این حزب؛ احمدشاه مسعود، فرمانده فرزانهی جهاد و مقاومت؛ استاد عطامحمد نور، فرمانده مقاومت و رهبر فعلی این حزب؛ همچنین اسماعیلخان، رهبرحوزه ی غرب و والی پرنفوذ هرات؛ محمدموسی توانا تحصیلکردهی نامدار، دانشمنددینی، و دیگرانی چون مولوی افضلی، ذبیحالله، حقجو، بصیرخالد، و ملانقیب آخوند، قاری بابا و … هرکدام با پشتوانههای مردمی، جهادی و فکری خود، جمعیت اسلامی را از سایر جریانهای همعصر متمایز ساختند. این شخصیتها نهتنها در سازماندهی مبارزه علیه اشغال، بلکه در دوران پسااشغال و در فرآیند بازسازی نظام سیاسی نیز نقشی بنیادین ایفا کردند.
از حیث خاستگاه اجتماعی، جمعیت اسلامی عمدتاً در بستر فرهنگی و مذهبی اقوام تاجیک رشد یافته است. این ریشهداشتن در بدنهی آگاه و دینمدار جامعهی تاجیک، نیروی انسانی متعهد و باسواد دینی را برای این حزب فراهم آورد، اما هیچگاه رسماً به یک حزب قومی یا انحصاری فروکاسته نشد. بلکه، جمعیت اسلامی کوشید تا با جذب لایههای متنوع اجتماعی، از جمله دیگر اقوام مسلمان، گفتمانی فراگیر و ملهم از ارزشهای اسلامی عرضه کند.
بر این اساس، تحلیل انتقادی سیر تحولات جمعیت اسلامی، نه صرفاً بررسی یک جریان حزبی، بلکه واکاوی تجربهای است از تقاطع دین، هویت، رهبری، و سیاست دریکی از پیچیدهترین دورههای تاریخ افغانستان. دراین متن، کوشیده خواهد شد تا با نگاهی واقعگرایانه به ساختار رهبری، مسیر تحولات، و چالشهای درونی و بیرونی این حزب، فهمی دقیقتر از کارکرد تاریخی و ظرفیت امروزی آن ارائه گردد.
دریک ارزیابی و ظرفیت شناسی این سازمان سیاسی، نیروی فکری، نحله های گوناگون حوزهی تخصص و بقیه رشته های دیگر، اعضای مبارز و متبارز، کادر متوسط، اعضا و هواداران و… در میان همه ساختارهای تشکیلاتی و جامعه ی احزاب؛ مقام نخست را احراز نموده است. معلمین، دانشجویان، افسران، کارکنان دولتی، دهاقین، استادان دانشگاه و اهل کسبه و پیشهوران در صفوف و ستون های این حزب تنظیم بوده اند.
بازتعریفی از ماهیت این حزب
در سپهر پرتلاطم تاریخ معاصر افغانستان، احزاب اسلامی نهتنها بهعنوان نهادهای سیاسی، بلکه بهمثابه حاملان ایدئولوژی مقاومت، حافظان هویت دینی، و بازیگران تأثیرگذار در مهندسی ساختار ملی، ظهور و بروز یافتهاند. در میان این جریانها، حزبی خاص سر برکشید که بهدلیل گسترهی نفوذ اجتماعی، انسجام فکری، و پیوند عمیق با سنت فقهی و میراث جهادی، صورتی «قریب به همهشمول» به خود گرفت و در حیات سیاسی افغانستان، بهویژه در دوران پسا انقلاب اسلامی، جایگاهی ممتاز احراز نمود.
ساختار این حزب از حیث فکری و تشکیلاتی، آمیزهای از سنت اسلامی، روحانیت ملتزم، و سازماندهی سیاسی مدرن بود. برجستگی این حزب نهتنها در گفتمان ایدئولوژیک و رویکرد دینی آن، بلکه در حضور چهرههایی کاریزماتیک، فقیه، مجاهد، مردمدار و نافذ تجلی یافت؛ شخصیتهایی که نهتنها مرجعیت دینی و فرماندهی نظامی را توأمان در اختیار داشتند، بلکه توانستند در سطح ملی نیز به الگویی از رهبری دینی-سیاسی تبدیل شوند. این ویژگی، آن را از دیگر احزاب همدوره متمایز ساخت و به آن اعتباری دوگانه بخشید: هم در میدان جهاد و هم در عرصهی سیاستورزی.
از همین منظر، پرداختن نقادانه به این حزب، نه صرفاً بررسی کارنامهی یک نهاد سیاسی، بلکه واکاوی نقشی است که آن در شکلدهی به نظم نوین سیاسی، بازتعریف هویت اسلامی در افغانستان، و تداوم یا گسست با ساختارهای قدرت سنتی ایفا کرده است. در این تحلیل، تلاش شد تا با نگاهی ژرف به سازوکارهای درونی، عملکرد رهبری، و نحوهی تعامل این حزب با تحولات منطقهای و جهانی، درک واقع بینانه تری از جایگاه و چالشهای آن ارائه گردد.
این نوشتار ادامه دارد….
شهزاده دروازی













