دور سوم مذاکرات در استانبول: گفتوگوهای بیپایان میان دو شریک ناامن
شهابالدین فاضل
مقدمه:
گفتوگوهای مکرر میان طالبان و پاکستان در سالهای اخیر به یکی از پیچیدهترین روابط سیاسی و امنیتی منطقه تبدیل شده است. برگزاری دور سوم مذاکرات در استانبول، تلاشی دیگر برای کنترل بحرانی است که ریشه در بیاعتمادی تاریخی، تضاد منافع، و سیاستهای چندلایهی اسلامآباد دارد. این مقاله به بررسی ابعاد این مذاکرات و اهداف پنهان دو طرف میپردازد.
ریشههای بحران و سیاست دوگانهی اسلامآباد
برگزاری دور سوم مذاکرات میان طالبان و پاکستان در استانبول، در واقع تلاشی برای مهار بحرانی است که ریشه در همان سیاستهای چندلایه و دوگانهی اسلامآباد دارد. محور گفتوگوها، یعنی مهار گروه «تیتیپی»، بهظاهر یک مسئلهی امنیتی است، اما در عمق خود بازتابی از بحران مشروعیت و رقابت نفوذ میان ارتش پاکستان و طالبان افغانستان است.
پاکستان انتظار دارد طالبان کابل گروه تیتیپی را مهار یا سرکوب کند، اما طالبان افغانستان حاضر نیست علیه برادران ایدئولوژیک خود دست به اسلحه ببرد. از دید طالبان، تیتیپی بخشی از همان جریان جهادی است که زمانی علیه اشغال خارجی جنگیده و حالا تنها میدانش تغییر کرده است. این تضاد ایدئولوژیک، گفتوگوها را از اساس بینتیجه میسازد.
استفادهی ابزاری اسلامآباد از بحران، بخشی از سیاست همیشگی پاکستان است. آنها تلاش دارند از طریق این مذاکرات، دوباره به غرب و آمریکا نشان دهند که بدون اسلامآباد هیچ طرحی برای ثبات افغانستان ممکن نیست. در واقع، مذاکرات استانبول بخشی از همان پروژهی ناامنیِ قابلمدیریت است که پاکستان با مهارت بازی میکند؛ از یکسو قربانی ترور است و از سوی دیگر تأمینکنندهی اطلاعات ضدترور.
انتخاب استانبول نیز یک پیام سیاسی دارد. محل برگزاری مذاکرات در استانبول، نشانگر ورود یک بازیگر ثالث است. ترکیه در پی آن است تا در رقابت ژئوپولیتیکی با قطر و ایران، نقش میانجیِ قابل اعتماد را در پروندهی طالبان تثبیت کند. این میانجیگری اگرچه ظاهراً برای صلح است، اما در عمل به افزایش مشروعیت طالبان در سطح منطقهای میانجامد.
در این میان، عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان، ریاست هیأت را بر عهده دارد؛ این نشان میدهد که گفتوگوها نه سیاسی، بلکه امنیتی و اطلاعاتی است. طالبان در حال برقراری توازن میان دو فشار متضادند: از یکسو پاکستان که خواهان مهار تیتیپی است و از سوی دیگر بدنهی ایدئولوژیک خود طالبان که از تیتیپی حمایت معنوی دارد. نتیجهی طبیعی این تناقض، تداوم خشونت و بیاعتمادی میان دو طرف خواهد بود.
بنابراین، بهاحتمال زیاد، مذاکرات استانبول نیز مانند گذشته به توافقی ظاهری یا بینتیجه ختم میشود. طالبان وعدههای کلی برای کنترل مرزها خواهند داد، اما در عمل هیچ اقدام قاطعی صورت نخواهد گرفت. در مقابل، پاکستان ممکن است فشار نظامی در مرزها را افزایش دهد تا طالبان را وادار به امتیازدهی کند.
به زبان ساده، استانبول نقطهی پایان بحران نیست؛ آغاز دور جدیدی از بازی فشار و معامله است.
تاکتیکهای تازهی اسلامآباد و بنبست گفتوگوها
در همین راستا، احمد شریف چودهری، سخنگوی ارتش پاکستان، مدعی شد که گروه تیتیپی با هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان افغانستان، بیعت کرده و اکنون بهعنوان شاخهای از طالبان افغانستان در پاکستان فعالیت میکند. او همچنین گفت که ارتش مدارکی از حضور نیروهای طالبان در اعمال هراسافکنانه در خاک پاکستان ارائه کرده است.
اگر ادعاهای اسلامآباد دربارهی بیعت تیتیپی با هبتالله تأیید شود، این موضوع میتواند به پیچیدهتر شدن روابط امنیتی میان پاکستان و افغانستان و افزایش فشارها برای تحویل نیروهای مسلح منجر شود. اما شواهد موجود نشان میدهد که این ادعا بیش از آنکه بازتاب واقعیت میدانی باشد، ابزاری است در جنگ روانی و فشار سیاسی اسلامآباد علیه طالبان کابل.
پاکستان با طرح این ادعا، در واقع میخواهد مسئولیت ناامنیهای داخلی خود را به طالبان افغانستان منتقل کند. اسلامآباد از طالبان میخواهد علیه تیتیپی اقدام کند، اما چون طالبان تاکنون از درگیری مستقیم با آنان خودداری کرده است، حالا پاکستان با این بیانیه زمینه را برای مشروعیتبخشی به اقدامات نظامی فرامرزی آماده میکند. به بیان سادهتر، میگوید: «وقتی دشمن من شاخهای از شماست، پس حمله به خاک شما دفاع مشروع است.»
این ادعا درست در آستانهی دور سوم گفتوگوهای استانبول مطرح شد. ارتش پاکستان با طرح چنین موضوعی، در واقع میخواهد دستور کار مذاکرات را تغییر دهد؛ از بحثهای دوجانبه به مطالبهی مستقیم از طالبان برای تحویل یا سرکوب اعضای تیتیپی. اگر طالبان نپذیرد، اسلامآباد میتواند مذاکرات را بیفایده و طالبان را پناهدهندهی تروریستها معرفی کند.
نتیجهگیری:
لذا، این ادعا یا حقیقتی خطرناک است که میتواند به درگیری مرزی و بحران مشروعیت طالبان منجر شود، یا تاکتیکی حسابشده از سوی پاکستان برای فشار بر کابل و بازگرداندن نقش میانجیگریاش در پروندهی امنیت منطقه؛ که مورد دوم محتملتر است.
در هر دو صورت، پیامد آن افزایش بیاعتمادی، گسترش تنشهای مرزی و ورود احتمالی بازیگران خارجی به معادلهی افغانستان و پاکستان خواهد بود.
آنچه از دل مذاکرات استانبول و ادعاهای تازهی ارتش پاکستان بیرون میآید، بیش از آنکه تلاشی برای حل بحران باشد، ادامهی همان بازی چندلایهی اسلامآباد است؛ بازیای که ناامنی را میسازد تا از مهار آن امتیاز بگیرد. طالبان نیز در موقعیتی متناقض گرفتار شدهاند؛ نه میتوانند برادران ایدئولوژیک خود در تیتیپی را طرد کنند و نه میخواهند دشمن آشکار اسلامآباد شوند.
نتیجه، تداوم وضعیتی است که در آن هیچکس پیروز نیست، اما همه میکوشند بازنده نباشند. استانبول نه میز گفتوگو، بلکه صحنهی آزمون اراده و فریب میان دو شریک قدیمی است؛ شریکی که یکی از دل تاریخ جهاد بیرون آمده و دیگری در سایهی همان جهاد، سیاست میورزد. در این میدان، هر قدم دیپلماتیک بوی باروت میدهد و هر لبخند، نشانهای از یک معاملهی ناتمام است.
شهابالدین فاضل | آژانس خبری صدای پامیر













