شکاف طالبان و پاکستان؛ فرصت جدید برای تهران و مسکو؟
شهابالدین فاضل
مقدمه:
از دهه ۹۰ میلادی، پاکستان پشتوانه اصلی طالبان بود؛ اما پس از بازگشت طالبان به قدرت، این گروه بهتدریج دیگر حاضر نیست سیاستهای امنیتی اسلامآباد را بپذیرد. طالبان اکنون بهدنبال استقلال استراتژیک است و این موضوع برای پاکستان یک تهدید ژرف محسوب میشود. در نتیجه خلأ ایجادشده در نفوذ پاکستان در کابل، فضایی تازه برای بازیگران دیگر به وجود آمده است. ایران و روسیه بهتدریج در حال ورود فعال به میدان افغانستان هستند.
اهداف راهبردی ایران در افغانستان:
ایران بهدنبال ثبات مرزهای شرقی و جلوگیری از رشد داعش خراسان است. در عین حال، میخواهد از شکاف طالبان و پاکستان برای تثبیت موقعیت خود بهعنوان بازیگر اصلی گفتوگوهای منطقهای استفاده کند. روسیه نیز که پس از جنگ اوکراین نگاه بیشتری به شرق دارد، بهدنبال ساختن کمربند ثبات از آسیای میانه تا خاورمیانه است. مسکو با طالبان در ارتباط است، اما ترجیح میدهد از مسیر ایران وارد تعاملات مستقیم شود. تهران و مسکو هر دو میکوشند جای خالی نفوذ پاکستان را با دیپلماسی آرام و امنیتمحور پر کنند. اهداف مشترک آنها نیز شامل جلوگیری از گسترش نفوذ آمریکا در افغانستان، مقابله با رشد داعش خراسان و گروههای تکفیری در مرزهای آسیای میانه و ایران، و حفظ ثبات در مسیرهای تجاری شمال–جنوب (از چابهار تا آسیای میانه) است.
چالشها:
اما این مسیر چالشهایی جدی نیز دارد:
۱. طالبان هنوز به هیچ محور خارجی اعتماد کامل ندارد.
۲. رقابت چین و پاکستان در میدان اقتصادی میتواند برنامههای ایران و روسیه را محدود کند.
۳. احتمال واکنش منفی اسلامآباد و واشنگتن نسبت به هرگونه نزدیکی طالبان با تهران یا مسکو وجود دارد.
لذا باید گفت شکاف طالبان و پاکستان، فرصتی نادر برای ایران و روسیه فراهم کرده تا در فضای خالی نفوذ اسلامآباد، موقعیت منطقهای خود را تثبیت کنند. با این حال، موفقیت این راهبرد منوط به دو شرط اساسی است: نخست، حفظ ثبات نسبی در کابل و دوم، هماهنگی هوشمندانه میان تهران و مسکو در شرق.
ایران و روسیه برخلاف چین و پاکستان، راهبردی آرام و غیرتهاجمی را دنبال میکنند. تهران و مسکو میدانند که طالبان نسبت به نفوذ مستقیم خارجی حساس است؛ بنابراین رویکرد آنها مبتنی بر تعامل نرم، گفتوگو و دیپلماسی چندجانبه است. این همان رویکردی است که میتواند در درازمدت، مشروعیت منطقهای برای حضور ایران و روسیه ایجاد کند. در نگاه تهران، مسئله اصلی در افغانستان کنترل طالبان نیست، بلکه کنترل بیثباتی است.
ایران نهبهدنبال نفوذ ایدئولوژیک است و نه قصد دارد ساختار قدرت در کابل را تغییر دهد، بلکه با شناخت از جغرافیای انسانی و امنیتی افغانستان تلاش میکند بحران را پیش از رسیدن به مرزهای شرقی مهار کند. تهران میداند که سقوط طالبان یا آغاز جنگ داخلی تازه میتواند موج جدیدی از پناهجویان، افراطگرایی و قاچاق را بهسوی مرزهای شرقی ایران سرازیر کند.
آینده شکاف؛ فرصت یا تله؟
با این حال، آینده این شکاف هنوز قطعی نیست. اگر طالبان و پاکستان در ماههای آینده به سازش برسند، فضای مانور ایران و روسیه محدودتر خواهد شد؛ اما اگر این تنش به تقابل آشکار تبدیل شود، ممکن است افغانستان بار دیگر وارد چرخهای از درگیری داخلی و نیابتی شود؛ وضعیتی که هیچیک از بازیگران منطقهای خواهان آن نیستند. در این میان، تهران و مسکو باید مراقب باشند که از فرصت دیپلماتیک وارد دام امنیتی نشوند. زیادهروی در نزدیکی با طالبان میتواند روابط ایران با پاکستان را تیره کند و همزمان مشروعیت روسیه را در برابر چین در آسیای مرکزی زیر سؤال ببرد.
شکاف طالبان و پاکستان را میتوان آزمایش تازهای برای سیاست شرقی ایران و روسیه دانست. اگر دو کشور بتوانند از این بحران بهعنوان فرصتی برای تثبیت ثبات منطقهای استفاده کنند، آنگاه نظمی جدید در شرق شکل خواهد گرفت؛ نظمی بدون حضور آمریکا و با محوریت همکاری منطقهای. اما اگر این شکاف به درگیری یا رقابتهای پنهان منجر شود، تمام تلاشهای دیپلماتیک تهران و مسکو برای مدیریت بحران به بیاعتمادی و چنددستگی تازه ختم خواهد شد.
در سناریوی احتمالی نظم جدید شرقی، که محور آن همکاری ایران، روسیه، چین و شاید حتی طالبان باشد، ثبات امنیتی ممکن است تا حدی افزایش یابد؛ برای مثال کاهش درگیریهای مرزی، کنترل جریان افراطگرایی یا گسترش مسیرهای تجاری منطقهای. اما از منظر زندگی روزمره مردم افغانستان، تا زمانی که طالبان نگاه ایدئولوژیک و سرکوبگرانه خود را حفظ کند، حقوق زنان و اقلیتها رعایت نشود و جامعه از مشارکت سیاسی واقعی محروم بماند، هیچ نظمی—هرچقدر هم که شرقی یا بومی باشد—نمیتواند برای مردم «نظم مفید» محسوب شود.
نتیجهگیری:
بنابراین، تحولات اخیر در روابط طالبان و پاکستان نشانه تغییر توازن قدرت در شرق است؛ تغییری که فرصتهایی برای ایران و روسیه در جهت تقویت دیپلماسی منطقهای فراهم کرده است. با این حال، این فرصت اگر با درک عمیق از پیچیدگیهای داخلی افغانستان و پرهیز از رقابتهای نیابتی همراه نشود، میتواند به تلهای ژئوپولیتیکی بدل شود. آینده این وضعیت به میزان هماهنگی تهران و مسکو و توان آنها در تبدیل بحران به سازوکار همکاری پایدار بستگی دارد. ثبات واقعی تنها زمانی محقق خواهد شد که سیاستهای منطقهای با خواست و منافع مردم افغانستان پیوند بخورد، نه صرفاً با موازنه قدرت دولتها.
شهابالدین فاضل | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













