در حاشیهٔ خط و خاطره/ جمعیت اسلامی هم طالبانِ نسل خود بود!
درخواست شگرف؛ پاسخ شگفت/ خزان ۱۳۷۶ بدخشان
«نامهٔ سربهمُهر»
مخاطب: استاد برهانالدین ربانی، رهبر فقید جمعیت اسلامی افغانستان
نویسندگان: شماری از فعالان سیاسی و استادان دانشگاه بدخشان
بر پایهٔ گزارش محرمانهٔ یکی از استادان دانشگاه بدخشان و عضو وابسته به جمعیت اسلامی افغانستان، در اقامت موقت پایگاه دولت مجاهدین در تخار، نامهای به دست رسید. البته نامهای که در آن، جمعی از استادان آگاه، دانشگاهی و صاحبنظر ولایت بدخشان، عمدتاً از دانشکدهٔ طب و شماری دیگر از بخشهای دانشگاه، دیدگاهها، نگرانیها و تحلیلهای سیاسی خویش را با نگاهی آیندهنگر و مسئولانه به رشتهٔ تحریر درآورده بودند.
این جمع، هرچند هنوز به صورت یک تشکیلات رسمی و کامل موجودیت نیافته و بیشتر در حد یک هستهٔ فکری و مشورتی شکل گرفته بود، اما متن نامه بازتابدهندهٔ دغدغههای جدی بخشی از نخبگان دانشگاهی آن روزگار به شمار میرفت.
جمعیت اسلامی که تجربهٔ جنگهای کابل، اقدامات براندازانهٔ حزب اسلامی، تشکیل شورای هماهنگی و اخلال مجریان سیاست نظامی پاکستان در سالهای حکومت مجاهدین در کابل را داشت، به اتحاد و ائتلاف با دگراندیشان باور نداشت. چون در این نامه از برخی گروهها و سازمانهای دیگر یادآوری شده بود، هضم و تحمل و عزم تمرکز آنها برای رهبری جمعیت اسلامی دشوار و تقریباً غیرقابلپذیرش بود.
باور و رفتار اعضای جمعیت، بازگشته از پاکستان در سال ۱۳۷۱، و کاراکتر بردوام آنها در همان پنج سال نخست، که بر جای یک دولت قرار گرفته بودند و دولت ساخته نتوانستند، به همان پنج سال اول سلطهداری طالبان در افغانستان شبیه بود.
ادعای اینکه کُل مجاهدین شبیه همین طالبان امروز بودند، شاید کمی دور از محاسبه باشد؛ مگر کافهٔ مجاهدین و بخشی از اعضای رهبری و کادر میانی جمعیت اسلامی، به لحاظ حساسیت مذهبی ـ ایدیولوژیک، دینخوتر از طالبان امروز بودند. به عبارت دیگر، سیاست و اندیشهٔ جمعیت اسلامی بیش از آنکه دولتمحور باشد، ایدیولوژیمحور بود.
(ع.ا. رستگار)
متن نامه چنین آغاز میشد:
«جلالتمآب محترم، پروفیسور استاد برهانالدین ربانی!
رئیسجمهور دولت مجاهدین و رهبر جمعیت اسلامی افغانستان!
با عرض سلام و احترام؛
آنچه امروز در رفتار، کردار، سیاستورزی و شیوهٔ رهبری جمعیت اسلامی افغانستان مشاهده میشود، موجی از نگرانی و دلسردی را در میان طیفهای گوناگون مردم این سرزمین برانگیخته است. این وضعیت، بهویژه در میان محافل فرهنگی، دانشگاهی و نخبگان بدخشان و جامعهٔ تاجیک، به کاهش اعتماد و تضعیف امید نسبت به شیوهٔ دولتداری و مدیریت سیاسی این حزب انجامیده است.
بروز مظاهری چون بیتجربگی در مدیریت، غلبهٔ روحیهٔ انتقامجویی، نظامیگری، خشونت و کشتار بیگناهان، برخوردهای تند با دگراندیشان، استمرار منازعات تنظیمی، حاکمیت نگرشهای مذهبی ـ ایدئولوژیک، تنگنظریهای مذهبی، وابستگی فکری به جریان اخوانالمسلمین در داخل و خارج از کشور، انحصار قدرت، افزایش نارضایتی اقوام و گروههای غیرتاجیک از ساختار حکومت، فقدان برنامهٔ روشن و گسترش بحرانهای سیاسی و اجتماعی، همگی در سایهٔ سیاستها و عملکرد رهبری کنونی حزب جمعیت اسلامی پدید آمده و بر پیچیدگی اوضاع کشور افزوده است.
شور مذهبی و انگیزهٔ جهادی، بیگمان در بسیج نیروها و آفرینش بحرانهای سیاسی برای شما کارآمد بوده است؛ اما همان ویژگیها، در عرصهٔ مدیریت بحران، تأمین ثبات و استقرار دولت کارآمد، کاستیهای جدی بر جای نهاده است. نمود و نماد آشکار این واقعیت را میتوان در وضعیت کنونی افغانستان، فرسایش اقتدار سیاسی، گسترش ناامنی و روند رو به انحطاط ساختار دولت، بهروشنی مشاهده کرد.
از همینرو، جمعی از استادان دانشگاه، روشنفکران، اعضای جمعیت اسلامی، شخصیتهای وابسته به جریان «ستم ملی»، شماری از افسران و مدیران دولت پیش از دورهٔ مجاهدین، همراه با تعدادی از علما و نویسندگان، بر آن شدهاند تا در فضایی صریح، مسئولانه و به دور از ملاحظات جناحی، با جنابعالی وارد گفتوگو و رایزنی سیاسی شوند.
هدف این نشست، نه تقابل، بلکه جستوجوی راهحلهایی برای برونرفت از بحران کنونی و یافتن تدابیری برای آیندهٔ افغانستان است.
چنانچه جنابعالی با اصل این پیشنهاد موافق باشید، خواهشمند است نمایندگان مورد اعتماد خویش را تعیین فرمایید تا گفتوگوهای مقدماتی با هیئت اعزامی شما آغاز گردد و در ادامه، نشست نهایی و تصمیمگیرنده، با حضور شخص جنابعالی، در ولایت بدخشان یا ولایت تخار برگزار شود.
با احترام
م. بدخشانی
پاسخ استاد ربانی به این درخواست:
بسمالله الرحمن الرحیم
نامهٔ شما را خواندم؛ بخشی از مفاد آن به برادر انجینر احمدشاه مسعود مربوط میشود. به برادر «سید احمد رها» وظیفه دادم تا با تعدادی از نویسندگان این نامه، که در زمرهٔ مجاهدین بوده باشند، صحبت نماید. برادران مجاهد، پیشنهادهای خویش را ترتیب داده و به برادر «رها» بسپارند تا در فرصت لازم به آن پیشنهادها رسیدگی شود.
برهانالدین ربانی
در همان سالها در تخار بودم. این رویداد نامهرسانی ارزشمند استادان را، که از نیکاندیشی و رواداری آنان در بهبود حکومتداری و خطاب به روانشاد استاد ربانی، رهبر جمعیت اسلامی افغانستان، ترتیب و فرستاده شده بود، در حضور استاد سید محمود فارانی، جناب سید اسحق گوهری، پروفیسور عزیزاحمد پنجشیری، نورالله طالقانی، قوماندان ملاعزتالله، قوماندان سید عبدالهادی دبیر و… به داستان «نامهٔ دور و دراز داریوش بزرگ به اسکندر مقدونی و پاسخ یکسطری اسکندر به شاهنشاه بزرگ ایران» مقایسه نمودم.
داریوش در نامهای تهدیدآمیز و مفصل به اسکندر، ترتیبات لشکری و سپاهیان چندین دههزارنفری خود، شامل تیراندازان، جنگاوران پارسی یا پارتیزانها، آتشگشایان و آتشافگنهای خود را بیان داشته بود؛ اما اسکندر در پاسخ نوشته بود: «آن شاه را معلوم باشد که گوسپندان زیاد، قصاب را هول نمیکند.»
جمعیت اسلامی، پیش از آنکه در دولتداری به فرسودگی برسد، در فرسودگی سیاسی نسبت به آیندهٔ دولتداری، عملاً بیبرنامه است. این تنها جمعیت اسلامی نیست که از کارایی بازمانده است؛ همهٔ سازمانهای راست و چپ، وابسته و مستقل، ملی و معتدل، دوران کارآمدی خویش را به سر آوردهاند و هیچیک توان پرداختن به مدیریت جامعه را ندارند. در حقیقت، انگیزه و اندیشهٔ لازم را نیز در این زمینه از دست دادهاند.
اگر این ساختارهای مذهبی ـ ایدیولوژیک دوباره بر پایهٔ شانس به بازی قدرت بازگردند، فاقد رکن کفایت و ارکان رهبری و مدیریت جامعه خواهند بود. طالبان امروز نیز در استبداد بیوقفه و سرزنش جامعه، با نوعی تبارگرایی مضحک، آب از رخ دین بردهاند و کارنامهٔ آنان خود بطلان ماهیت دین است.
علیاکبر رستگار | آژانس خبری صدای پامیر













