حسیب پنجشیری: تناقض طالبان در انکار مقاومت
سردبیر آژانس خبری صدای پامیر
عملیات طالبان علیه حسیب پنجشیری مشهور به حسیب قوای مرکز، بار دیگر مسئلهای را در برابر طالبان قرار داده که در چهار سال گذشته تلاش کردهاند آن را کوچک، پراکنده و بیاهمیت نشان دهند. اینکه جبهات مسلح مخالف طالبان در افغانستان وجود دارند. جبهه مقاومت ملی نیز شهادت حسیب پنجشیری را تأیید کرده و منابع طالبان گفتهاند او در عملیاتی در سالنگ شمالی هدف قرار گرفته است.
اهمیت این رویداد در خود حسیب پنجشیری خلاصه نمی شود. حسیب سال ها درگیر فعالیت های مسلحانه بود و پیش از پیوستن به جبهه مقاومت ملی نیز از سوی حکومت پیشین تحت تعقیب قرار داشت؛ پس از بازگشت طالبان به قدرت، حضور او در صفوف جبهه مقاومت ادامه پیدا کرد و تصاویر و ویدیوهایش از مناطق کوهستانی افغانستان منتشر می شد.
بنابراین، اگر طالبان می خواهد از عملیات علیه او به عنوان یک موفقیت امنیتی یاد کند، باید همزمان یک واقعیت دیگر را نیز بپذیرد: نیرو و شبکهای که حسیب پنجشیری در آن فعالیت میکرد، صرفاً ساخته رسانهها نیست. اینجا یک تناقض روشن در رفتار و ادبیات طالبان دیده میشود. مقام ها و رسانههای نزدیک به طالبان در بسیاری موارد وجود جبهات مقاومت را انکار یا توان عملیاتی آنها را ناچیز معرفی می کنند، اما وقتی یکی از فرماندهان این جبهات هدف قرار می گیرد، همان عملیات به عنوان یک دستاورد مهم امنیتی برجسته می شود. اگر مخالفان مسلح وجود ندارند، عملیات چند ساله برای شناسایی، تعقیب و هدف قرار دادن فرماندهان آنها چه معنایی دارد؟ و اگر این نیروها آنقدر کوچک و بیاثرند که ارزش بحث ندارند، چرا حذف فرماندهان آنها در تبلیغات امنیتی طالبان با چنین اهمیتی بازتاب پیدا میکند؟ پاسخ منطقی این است که مسئله وجود یا عدم وجود مقاومت نیست؛ مسئله اندازه، توان و آینده آن است.
ممکن است جبهات ضد طالبانی در موقعیتی نباشند که بتوانند تهدیدی برای کنترل سراسری طالبان ایجاد کنند، اما این با انکار اصل وجود آنها تفاوت دارد. تجربه سال های گذشته نشان داده که این گروهها توانستهاند در بخشهایی از شمال و شمال شرق کشور عملیاتهایی انجام دهند و همچنان شبکه هایی از نیرو و هوادار داشته باشند. حسیب پنجشیری نیز از جمله فرماندهانی بود که حضورش برای طالبان هزینه امنیتی ایجاد میکرد. در سالهای گذشته، حکومت پیشین نیز او را به جرایمی مانند قتل، باج گیری و اخلال نظم عمومی متهم کرده بود؛ خود او این اتهامات را رد میکرد. البته درباره این اتهام ها هیچ حکم قطعی قضایی در منابع معتبر در دسترس نیست.
به هر حال طالبان اکنون قدرت مسلط کشور است و بخش عمده مسئولیت تأمین امنیت، کاهش تنش و جلوگیری از بازگشت افغانستان به جنگ گسترده نیز متوجه همین حکومت است. امنیت پایدار با حذف فیزیکی یک فرمانده یا بازداشت چند نفر از افراد یک جبهه به دست نمیآید. اگر زمینه سیاسی و اجتماعی شکلگیری مخالفت ها باقی بماند، با حذف یک نفر، افراد دیگری جای او را خواهند گرفت. تجربه افغانستان بارها این موضوع را نشان داده است. طالبان برای رسیدن به امنیت پایدار باید میان کنترل امنیتی و حل مسئله سیاسی تفاوت قائل شود. عملیات نظامی میتواند یک فرمانده را از میدان خارج کند، اما نمیتواند نارضایتی، احساس محرومیت، بیاعتمادی سیاسی یا خواستههای مخالفان را از بین ببرد.
تأمین امنیت کامل افغانستان با انکار مخالفان، کوچکسازی آنها و نادیده گرفتن خواستههایشان ممکن نیست. حکومت طالبان اگر واقعاً به دنبال ثبات درازمدت است، باید به این پرسش پاسخ دهد که چرا بخشی از نیروهای سیاسی و نظامی افغانستان هنوز حاضر نیستند حاکمیت این گروه را بپذیرند و چه راهی برای حل سیاسی این اختلاف وجود دارد. این پرسش از آن جهت مهمتر شده که ظرفیت تحمل جامعه افغانستان در سالهای جنگ و بحران به شدت کاهش یافته است. مردم افغانستان سالها جنگ، مهاجرت، فقر، محدودیت و ناامنی را تجربه کردهاند و امروز بخش بزرگی از جامعه درگیر تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی است. ادامه درگیری های مسلحانه در چنین شرایطی میتواند هزینهای را بر جامعه تحمیل کند که دیگر توان پرداخت آن را ندارد. سطح تابآوری مردم افغانستان به مرحله بقا رسیده است. برای بسیاری از خانوادهها مسئله اصلی دیگر رقابت سیاسی میان گروهها نیست؛ مسئله نان، کار، امنیت، آموزش و امکان ماندن در کشور است. ادامه منازعات، هر نامی که داشته باشد و هر طرفی که آن را آغاز کند، افغانستان را بیشتر فرسوده میکند. طالبان به عنوان قدرت مسلط کشور بیش از هر طرف دیگری امکان تغییر این وضعیت را در اختیار دارد. این تغییر از پذیرش یک واقعیت آغاز میشود: مخالف سیاسی و حتی مخالف مسلح را نمیتوان با انکار از میان برد. اگر طالبان جبهات مقاومت را یک تهدید واقعی میداند، باید برای کاهش زمینههای رشد آنها راه سیاسی پیدا کند؛ اگر آنها را تهدید نمیداند، پس باید توضیح دهد چرا عملیات گسترده امنیتی علیه فرماندهان این گروهها همچنان ادامه دارد.
مرگ حسیب پنجشیری پایان یک منازعه نیست. ممکن است یک فرمانده از میدان خارج شده باشد، اما مسئلهای که او نمایندگی میکرد همچنان در افغانستان وجود دارد. برخورد واقعبینانه با این مسئله میتواند به کاهش تنش کمک کند؛ برخورد تبلیغاتی و قومیکردن آن، خطر تکرار چرخهای را افزایش میدهد که افغانستان سالها از آن آسیب دیده است. اکنون مسئولیت اصلی متوجه طالبان است: اگر میخواهد امنیت افغانستان پایدار بماند، باید از مرحله انکار مخالفان عبور کند و به سمت مدیریت سیاسی اختلافات برود. افغانستان بیش از هر چیز به پایان چرخه جنگ نیاز دارد؛ زیرا مردم این کشور دیگر ظرفیت پرداخت هزینه یک جنگ تازه را ندارند.
طالبان اگر هنوز وجود جبهات مخالف را انکار میکند، باید توضیح دهد چرا حذف فرماندهان همین جبهات را دستاورد بزرگ امنیتی اعلام میکند. این تناقض نشان میدهد که انکار مقاومت بیشتر یک موضع تبلیغاتی است تا یک ارزیابی واقعی از وضعیت افغانستان. طالبان با حذف افراد میتواند چند عملیات را متوقف کند، اما نمیتواند نارضایتی، بیاعتمادی و مطالبات سیاسی مخالفان را از بین ببرد. حکومت طالبان اگر واقعاً امنیت افغانستان را میخواهد، باید از منطق حذف و انکار عبور کند و به سمت گفتوگو و حل سیاسی اختلافات برود. ادامه این سیاست، کشوری را که مردمش به مرز فرسودگی و بقا رسیدهاند، بیش از این فرسوده خواهد کرد. طالبان امروز قدرت مسلط افغانستان است و اگر مسئولیت این وضعیت را نپذیرد، نمیتواند از پیامدهای ادامه منازعه خود را کنار بکشد.
بنابراین، حسیب پنجشیری را می توان از نیروهای مقاومت در برابر طالبان دانست؛ کسی که پس از بازگشت طالبان به قدرت، اسلحه را زمین نگذاشت و تا آخرین مرحله در برابر حاکمیت این گروه ایستاد و جوانمردانه شهید شد. درباره گذشته او و اتهام هایی که در حکومت پیشین علیه وی مطرح شده بود، می توان بحث کرد، اما این اتهام ها چیزی از جایگاه او در صف مخالفان مسلح طالبان کم نمیکند. حسیب در شرایطی به مقاومت ادامه داد که طالبان تلاش داشت وجود هرگونه مخالفت مسلحانه را انکار کند. حذف یک فرمانده، پایان یک جریان سیاسی و نظامی نیست و طالبان اگر چنین تصور کند، بار دیگر واقعیت افغانستان را نادیده گرفته است. حسیب پنجشیری در میان نیروهای مقاومت، نمادی از ایستادگی در برابر طالبان باقی خواهد ماند. اما مسئولیت اصلی امروز بر دوش طالبان است که بفهمد با حذف افراد، مسئله افغانستان پایان نمی یابد.
سردبیر آژانس خبری صدای پامیر












