بحران در پنتاگون: ایران چگونه محاسبات آمریکا را برهم زد؟
سردبیر آژانس خبری صدای پامیر
استعفای دن دریسکول، وزیر ارتش امریکا، در کنار برکناری رندی جورج، رئیس پیشین ستاد نیروی زمینی، نشانهای از یک بحران عمیقتر در ساختار فرماندهی پنتاگون است؛ بحرانی که نمیتوان آن را به اختلاف شخصی میان چند مقام محدود کرد. فاصله کوتاه میان این رویدادها نشان میدهد که در بالاترین سطوح ارتش امریکا، درباره مسیر آینده نیروهای مسلح، شیوه مدیریت جنگ، روند نوسازی نظامی و حدود دخالت سیاستمداران در تصمیمهای تخصصی اختلاف جدی وجود دارد. هنگامی که فرماندهان ارشد بهجای آنکه بر اساس توانایی، تجربه و ضرورتهای میدان انتخاب شوند، تحت تأثیر میزان وفاداری سیاسی و نزدیکی به حلقه قدرت کنار گذاشته میشوند، ساختار نظامی از یک نهاد حرفهای به ابزاری برای تثبیت قدرت سیاسی تبدیل میشود. دریسکول بهدلیل نزدیکی به جیدی ونس، معاون رئیسجمهور امریکا، در موقعیتی قرار داشت که میتوانست صدای بخشی از حلقه قدرت در برابر پیت هگست باشد.
بنابراین استعفای او را باید در چارچوب رقابت میان دو رویکرد دید: رویکردی که بر اصلاح، نوسازی، افزایش آمادگی رزمی و استفاده از تجربه فرماندهان تأکید دارد و رویکردی که بیش از هر چیز به کنترل سیاسی، وفاداری شخصی و حذف مخالفان درونساختاری اهمیت میدهد. برکناری رندی جورج و سپس خروج دریسکول، این برداشت را تقویت میکند که هگست تلاش دارد پنتاگون را از یک ساختار متکی بر سلسلهمراتب حرفهای به مجموعهای تابع اراده سیاسی کاخ سفید تبدیل کند؛ روندی که در شرایط عادی نیز خطرناک است، اما در میانه جنگ و درگیری گسترده با ایران میتواند پیامدهای سنگینتری داشته باشد.
امریکا در حالی نیروهای خود را در خاورمیانه مستقر کرده و تلاش میکند تصویر یک قدرت مسلط و کنترلکننده را به نمایش بگذارد که در پشت این نمایش، اختلاف بر سر فرماندهی، برکناریهای پیدرپی و نبود ثبات در مدیریت نظامی آشکار شده است. ارتشی که قرار است در چند جبهه همزمان عملیات انجام دهد، برای موفقیت به فرماندهی باثبات، اعتماد متقابل، برنامهریزی بلندمدت و تصمیمگیری حرفهای نیاز دارد؛ اما زمانی که فرماندهان ارشد نگران آینده شغلی خود باشند و بدانند مخالفت با وزیر دفاع یا نزدیکان سیاسی او ممکن است به برکناری منجر شود، روحیه سازمانی، استقلال حرفهای و انسجام عملیاتی تضعیف خواهد شد. سکوت ارتش امریکا درباره استعفای دریسکول و پاسخهای مبهم کاخ سفید نیز به جای آنکه نگرانیها را کاهش دهد، بر ابهامها افزوده است.
اگر این استعفا یک جابهجایی معمولی بود، واشنگتن میتوانست با توضیح روشن درباره دلایل آن، افکار عمومی و نهادهای نظارتی را قانع کند؛ اما ابهام موجود این تصور را تقویت میکند که مقامهای امریکایی بیش از آنکه در پی پاسخگویی باشند، تلاش دارند عمق اختلافات داخلی را پنهان و روایت رسمی را مدیریت کنند. این وضعیت، ضعف ساختاری نظام سیاسی امریکا را آشکار میسازد؛ نظامی که در تبلیغات خود از شفافیت، حاکمیت قانون و پاسخگویی سخن میگوید، اما در عمل، در حساس ترین نهاد امنیتی خود با برکناریهای ناگهانی، تصمیمهای شخص محور و رقابتهای پنهان قدرت روبهرو است. همزمانی این بحران با حملات امریکا در ایران، اهمیت موضوع را چند برابر میکند. در شرایطی که واشنگتن ادعا میکند برای تأمین امنیت و دستیابی به اهداف نظامی وارد جنگ شده است، حمله به مراسم عروسی در سیریک و کشته شدن کودکان و زخمیشدن دهها غیرنظامی، پرسشهای جدی درباره ماهیت این عملیات و رعایت اصول انسانی و حقوق بشری ایجاد میکند.
هدف قرارگرفتن غیرنظامیان، حتی اگر مقامهای امریکایی آن را خطای عملیاتی یا نتیجه اطلاعات نادرست بدانند، نشاندهنده فاصله عمیق میان ادعاهای اخلاقی واشنگتن و عملکرد واقعی آن در میدان است. امریکا سالها خود را مدافع حقوق بشر معرفی کرده و با همین عنوان در کشورهای مختلف مداخله نظامی کرده است، اما اکنون در برابر تصاویر قربانیان غیرنظامی و گزارشهای مربوط به حمله به یک مراسم عروسی، با بحران مشروعیت اخلاقی روبهرو شده است. قدرتی که نمیتواند میان هدف نظامی و غیرنظامی تمایز بگذارد، نمیتواند ادعای رهبری اخلاقی جهان را مطرح کند؛ بهویژه زمانی که بهجای پذیرش مسؤولیت و تحقیق مستقل، به سکوت، انکار یا تردیدافکنی متوسل میشود.
این حمله از یک جهت نیز اهمیت دارد: نشان میدهد واشنگتن در برابر مقاومت ایران، بهجای دستیابی سریع به اهداف اعلامشده، به استفاده گستردهتر از قدرت آتش و حملات پرهزینه روی آورده است؛ اقدامی که نهتنها امنیت ایران را از میان نبرده، بلکه هزینه سیاسی و انسانی جنگ را برای امریکا افزایش داده است. ایران در این شرایط نشان داده است که برخلاف محاسبات واشنگتن، کشوری منزوی و فاقد ظرفیت پاسخگویی نیست.
جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر توان داخلی، تجربه تاریخی، ظرفیتهای دفاعی و شناخت دقیق از جغرافیای منطقه، توانسته است فشار نظامی امریکا را به یک بحران فرسایشی برای واشنگتن تبدیل کند. ایران در برابر تهدید خارجی دچار فروپاشی تصمیمگیری نشده و برخلاف تصویری که رسانههای غربی تلاش میکنند ارائه دهند، همچنان از ظرفیت بازدارندگی، توان پاسخگویی و قدرت اثرگذاری بر معادلات منطقه برخوردار است. نقطه قوت ایران در این تقابل، صرفاً در تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود؛ بلکه در توان تحمل فشار، حفظ انسجام راهبردی، شناخت نقاط آسیبپذیر دشمن و تبدیل جغرافیای منطقه به عاملی علیه حضور امریکا است.
واشنگتن تصور میکرد با برتری هوایی، تحریم و حملات محدود میتواند تهران را وادار به عقبنشینی کند، اما تحولات نشان میدهد ایران توانسته است هزینههای این رویکرد را افزایش دهد و امریکا را در وضعیتی قرار دهد که پیروزی روشن و کمهزینهای برای آن قابل تصور نیست. در مقابل، ساختار سیاسی امریکا هر روز بیشتر درگیر رقابتهای داخلی، اختلافات جناحی، شخصیشدن تصمیمهای امنیتی و فرسایش اعتماد عمومی میشود. استعفای دریسکول، برکناری فرماندهان ارشد، سکوت نهادهای نظامی و حمله به غیرنظامیان، همه در کنار هم تصویری از قدرتی بحرانزده ارائه میکند که میان ادعای اقتدار و واقعیت آشفتگی فاصله زیادی دارد. امریکا هنوز از قدرت نظامی بزرگی برخوردار است، اما قدرت نظامی بدون فرماندهی باثبات، مشروعیت اخلاقی و راهبرد روشن نمیتواند به پیروزی پایدار منجر شود. ایران در این تقابل، با وجود فشارها و هزینهها، توانسته است نشان دهد که استقلال تصمیمگیری، مقاومت در برابر تحمیل خارجی و اتکا به ظرفیتهای داخلی میتواند در برابر سیاست زور و مداخلهگری امریکا به یک مزیت راهبردی تبدیل شود.
بنابراین، آنچه امروز در پنتاگون دیده میشود، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، نشانه بحران در مدیریت اقتدار است؛ بحرانی که اگر ادامه یابد، نهتنها انسجام ارتش امریکا را تضعیف خواهد کرد، بلکه اعتبار جهانی واشنگتن را نیز بیش از گذشته زیر سؤال خواهد برد.
سردبیر آژانس خبری صدای پامیر













