آیندهی افغانستان؛ سناریوهای احتمالی در پرتو حضور گروههای افراطی
مقدمه:
پس از تسلط گروه طالبان بر افغانستان بهویژه در یکسال اخیر، بارها دولتهای دور و نزدیک و نهادهای تحقیقاتی و امنیتی، از حضور گروههای جهادگرا و تروریستی در افغانستان خبر داده و ابراز نگرانی کردهاند.
در تازهترین گزارشها، گزارش روزنامه روسی «نزاویسیمایا گازیتا» درباره تجمع حدود ۹ هزار جنگجوی خارجی (که در سوریه حضور داشتند) از ملیتهای مختلف در افغانستان، زنگ خطر جدیدی را برای ثبات این کشور و منطقه به صدا درمیآورد. این گزارش، همراه با حضور فعال شبکههای القاعده، داعش (شاخه خراسان)، تحریک طالبان پاکستان (TTP)، جنبش ترکستان شرقی و دیگر گروههای جهادی، تصویری هشداردهنده از تبدیل شدن افغانستان به «کانون بیثباتی» و «زایش تروریستپروری» ترسیم میکند.
این واقعیت، در کنار حکمرانی قبیلهای، سرکوبگر و منزوی طالبان و رقابتهای قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، آیندهای مبهم و خطرناک را برای مردم افغانستان پیشبینی میکند.
تحلیل وضعیت موجود
وضعیت موجود افغانستان که استوار بر شیوه اعمال قدرت و ابزارهای سختافزاری کنترل و سرکوب است (نه بر شیوه اقتدار و رابطه ملت-دولت) بدترین وضعیت ممکن در یک جغرافیای سیاسی است که در سالهای گذشته تجربه دولت-ملت را داشته و روابط بر اساس مؤلفههای قانونی تعریف شده بود.
طالبان، از جمله گروههای جهادگرا و تحت تحریم شورای امنیت، که به عنوان یک گروه تروریستی شناخته شده بود و هنوز هم باقی است، در یک جدال چندینساله و با حمایتها و همسوییهای القاعده و TTP و در قالب یک معاهده غیرروشن با ایالات متحده، بر افغانستان مسلط شده است.
این گروه پیوندهای زیادی با سایر گروههای تروریستی و جهادگرا داشته و دارد؛ بنابراین پیروزی آن برای دیگر گروههای همسو نیز خوشایند بوده و بسیاری از این گروهها به افغانستان آمدهاند. اکنون افغانستان بستری برای چنین گروههایی شده و طالبان بهعنوان حاکمان افغانستان در کنار گروههای جهادی و تندروی دیگر قرار گرفته است؛ برخی همسو و برخی مخالف.
بهطور کلی میتوان وضعیت هر یک از طرفها را چنین بررسی کرد:
۱. تجمع گروههای تندرو
حضور این جنگجویان که در قالب گروههای کوچک، مستقل و غیرقابلکنترل فعالیت میکنند، چند خطر عمده دارد:
۱.۱. تضعیف انحصار طالبان:
این گروهها ابزار دست نهادهای استخباراتی منطقه و کشورهای دیگر شده و میتوانند اقتدار طالبان را به چالش بکشند و رقابتی خونین بر سر منابع و نفوذ ایجاد کنند.
۱.۲. جهانی شدن تهدید:
برخی از این گروهها مانند القاعده و داعش اهداف فرامنطقهای دارند و هدف این جنگجویان اجرای عملیات برونمرزی عنوان شده است. این امر، افغانستان را به پایگاهی برای صادرات خشونت به آسیای مرکزی، چین، روسیه و حتی غرب تبدیل میکند.
۱.۳. جدال در جذب منابع:
این گروهها برای تأمین مالی به فعالیتهای غیرقانونی مانند قاچاق مواد مخدر، اسلحه و آدمربایی روی میآورند که اقتصاد و امنیت داخلی را بیش از پیش نابود میکند.
۲. تقلای بقای طالبان
حکومت طالبان را میتوان در چنین حالتهایی دید:
۲.۱. متعهد شدن به ارزشهای جهانی:
طالبان برای کسب مشروعیت و دستیابی به کمکهای مالی، نیاز به قطع ارتباط با گروههای تروریستی دارد تا بتواند در برابر آن و با رعایت ارزشهای جهانی از قبیل تدوین قوانین، رفع ممنوعیت آموزش زنان، کنار گذاشتن خشونتهای رفتاری، استرداد ملکیتهای مخالفان و… امتیازات مشروعیت و کمک مالی را از جهان به عنوان یک دولت دریافت کند. اما با توجه به حضور مجموعههای تندرو، عقبگرایی این گروه و تاریخ ایدئولوژیک آن، این کار بسیار دشوار است.
۲.۲. بازی “گاه به میخ و گاه به نعل” در رقابتهای منطقهای:
بازی همزمان با کارتهای پاکستان، چین و روسیه و افتادن در دام رقابت هند و پاکستان، طالبان را در میدانی از تضاد منافع قرار داده است. این کشورها برای پیشبرد اهداف خود با طالبان تعامل میکنند، اما هیچیک متحد قابل اعتمادی برای آن نیستند.
۲.۳. رقابت برای کسب قدرت و شکاف داخلی:
طالبان بر ساختار قبیلهای استوار است و حکومتداری آن نیز از همین الگو تأثیر گرفته است. آنان همواره، آشکار یا پنهان، برای کسب قدرت بیشتر در رقابت هستند. از سوی دیگر، رفتار سرکوبگرانه، قومی و غیرمدرن طالبان، نارضایتی عمومی را افزایش داده و زمینه ظهور مجدد مخالفان مسلح را فراهم میکند.
سناریوهای احتمالی برای آینده افغانستان تحت سلطه طالبان
سناریوی اول: فروپاشی حاکمیت طالبان و هرجومرج گسترده داخلی
فشار همزمان مخالفان سیاسی، حملات داعش، فعالیت مستقل گروههای خارجی، نارضایتی آمیخته با عقدههای سرکوبشده مردم و… ساختار حکومت طالبان را فرو میپاشاند. افغانستان به صحنه جنگ چندجانبه میان گروههای قومی، مافیای مواد مخدر، گروههای تروریستی و استخبارات منطقهای و قدرتهای جهانی تبدیل میشود؛ وضعیتی مشابه سوریه و عراق در اوج قدرت داعش، اما با پیچیدگیهای قومی بیشتر.
در این حالت، خشونتهای فرقهای و قومی به اوج میرسد و مداخله خارجی مستقیم (حملات هوایی آمریکا و ناتو یا حتی مداخله زمینی همسایگان) محتمل میشود. (بدترین سناریو)
سناریوی دوم: تثبیت اقتدارگرایی خونین طالبان
طالبان با استفاده از سرکوب شدید، موفق میشود مخالفان سیاسی و داخلی را مهار کند و با برخی گروههای خارجی همسو شده و با برخی دیگر توافقهای غیررسمی انجام دهد.
در این حالت، افغانستان به یک دولت مونارشی-دیکتاتوری تبدیل میشود:
حکومت سرکوبگر، نقض سیستماتیک حقوق، تبدیل کشور به پناهگاه امن برای برخی گروههای تروریستی، تداوم فقر و انزوا. (سناریوی بد و نزدیک به وضعیت فعلی)
سناریوی سوم: تغییر از درون یا سقوط کنترلشده
فشار اقتصادی بینالمللی، رشد مقاومتهای سیاسی و داخلی و شکاف درونی طالبان، موازنه قدرت را تغییر میدهد.
جناحهای عملگراتر طالبان با حمایت پنهان قدرتهای منطقهای، جناح تندرو را کنار زده و دولتی فراگیرتر (اسلامی، محافظهکار اما تعدیلشده) شکل میگیرد.
این سناریو زمینه بازگشت کمکهای بینالمللی، بازگشت مهاجرین و ثبات نسبی را فراهم میکند. (سناریوی مطلوب اما زمانبر)
سناریوی چهارم: جنگ نیابتی منطقهای
در صورت ادامه بیمسئولیتی جامعه جهانی و تداوم رفتار فعلی طالبان، افغانستان به میدان رقابت پاکستان، هند، روسیه، چین، آمریکا و دیگر قدرتها تبدیل میشود.
هر کشور از گروههای مختلف حمایت مالی و نظامی میکند. این امر درگیری داخلی را طولانی، خونین و پیچیده میکند و حل سیاسی را تقریباً ناممکن میسازد. (سناریوی مرگ تدریجی)
سناریوی پنجم: مداخله نظامی محدود و هدفمند غرب
اگر طالبان بیش از حد به محور روسیه و چین نزدیک شود یا حمله بزرگ تروریستی علیه منافع آمریکا از افغانستان سازماندهی گردد، احتمال حملات هوایی آمریکا و ناتو علیه پایگاههای تروریستی وجود دارد.
در این شرایط: جنگ داخلی شدت میگیرد، رهبران ثروتمند طالبان افغانستان را ترک میکنند، مخالفان مسلح فعالتر میشوند، احتمال توافق سیاسی در بلندمدت افزایش مییابد.
جمعبندی و نتیجهگیری
وضعیت کنونی افغانستان در آستانه یک نقطه عطف خطرناک قرار دارد. ترکیب حضور هزاران جنگجوی خارجی، بحران مشروعیت و حکمرانی طالبان، و رقابتهای پیچیده قدرتهای خارجی، یک «طوفان کامل» ایجاد کرده است که ساختار سیاسی، آینده مردم و حتی خود طالبان را در هالهای از ابهام قرار داده و امید مردم به آینده را کاهش داده است.
در میان سناریوها، سناریوی اول (فروپاشی)، سوم (تغییر از درون) و چهارم (جنگ نیابتی) محتملتر به نظر میرسند. احتمال تغییر مسالمتآمیز یا تشکیل حکومت فراگیر در کوتاهمدت اندک است؛ اما ناممکن نیست و عوامل تأثیرگذار میتواند آن را ممکن سازد.
راه برونرفت از بحران، پیش از هر چیز، نیازمند اجماع بینالمللی با محوریت سازمان ملل برای فشار هماهنگ بر طالبان و بازیگران منطقهای است؛ در غیر این صورت، نه تنها افغانستان، بلکه کل منطقه و جهان هزینه این بیثباتی را خواهند پرداخت.
عبدالحمید ناطقی | آژانس خبری صدای پامیر













