از تلویزیون تمدن تا حوزه خاتمالنبیین: یک سیاست، دو قربانی
عبدالله قادری
طالبان بار دیگر نشان دادند که مسئلهشان تنها با یک رسانه یا یک حوزه علمیه نیست؛ مسئله اصلی آنها با هر نهادی است که هنوز بیرون از دایره فرمان برداری کامل این گروه قرار دارد. محاصره حوزه علمیه خاتمالنبیین در کابل و بازداشت استادان آن، پس از بستهشدن تلویزیون تمدن، تصویری روشن از مسیری است که طالبان برای افغانستان انتخاب کردهاند؛ مسیری که در آن حکومت میخواهد همه چیز را کنترل کند و برای فعالیت مستقل، جایی باقی نگذارد.
این رفتار بیش از هر چیز یک واقعیت را آشکار میکند: طالبان حتی پس از چهار سال حضور در قدرت هنوز با جامعهای که قرار است بر آن حکومت کنند، احساس امنیت نمی کنند. اگر یک حوزه علمیه، یک استاد دینی یا یک رسانه برای حکومتی که خود را صاحب اقتدار میداند تا این اندازه خطرناک است که باید با نیروهای امنیتی محاصره و تعطیل شود، مشکل را باید در ضعف اعتماد به نفس سیاسی همان حکومت جستوجو کرد. حکومت قدرتمند از یک استاد حوزه نمیترسد، از یک رسانه نمیترسد و از شنیدن صدای مخالف هراس ندارد؛ اما طالبان ظاهراً هنوز هر صدای مستقلی را تهدیدی علیه خود میبینند. این همان نقطهای است که شعارهای طالبان درباره امنیت، ثبات و حکومتداری با عملکردشان در تضاد قرار میگیرد. آنها از یک طرف میگویند افغانستان امن شده و حکومت مستقر است، اما از طرف دیگر برای بستن یک حوزه علمیه و کنترل یک رسانه به نیروی امنیتی متوسل میشوند.
اگر حکومت تا این اندازه از یک نهاد آموزشی و مذهبی احساس خطر میکند، پس این همه ادعای ثبات برای چیست؟ واقعیت این است که طالبان بیش از آن که افغانستان را اداره کنند، در تلاشاند افغانستان را تحت کنترل نگه دارند. این دو با هم تفاوت اساسی دارند. اداره کشور به قانون، نهاد، گفتوگو و پذیرش تفاوتها نیاز دارد. کنترل کشور به دستور، ترس و خاموشکردن صداهای مخالف. رفتار طالبان در ماجرای خاتمالنبیین بیشتر به دومی شباهت دارد. بازداشت استادان یک حوزه علمیه نیز از این جهت اهمیت دارد که طالبان با این اقدام عملاً به جامعه مذهبی پیام میدهند که حتی فعالیت دینی و آموزشی هم تا زمانی پذیرفته است که مطابق چارچوب مورد نظر آنها باشد. این دیگر مسئله یک حوزه مشخص نیست. مسئله این است که چه کسی حق دارد درباره آموزش دینی، فعالیت مذهبی و فضای فکری جامعه تصمیم بگیرد.
طالبان ظاهراً می خواهند پاسخ این پرسش را فقط خودشان بدهند. چنین رویکردی با ادعای حکومتی که خود را نماینده دین میداند، تناقضی جدی دارد. دین را نمیتوان با نیروی مسلح اداره کرد و باور مردم را نمیتوان با دستور حکومتی به وجود آورد. اگر طالبان به قرائت دینی خود اطمینان دارند، باید اجازه دهند دیدگاههای دیگر نیز در جامعه وجود داشته باشند و مردم میان آنها انتخاب کنند. اما وقتی نخستین واکنش در برابر یک نهاد دینی، محاصره و بازداشت است، این پرسش ایجاد میشود که طالبان از چه چیزی هراس دارند. ماجرای تلویزیون تمدن نیز همین الگو را در عرصه رسانه نشان می دهد.
طالبان رسانهای را می پسندند که سخن حکومت را تکرار کند، نه رسانهای که بتواند درباره عملکرد حکومت پرسش ایجاد کند. نتیجه چنین سیاستی، رسانهای نخواهد بود که جامعه را آگاه کند. نتیجه، رسانهای خواهد بود که پیش از انتشار هر خبر، ابتدا به این فکر کند که آیا طالبان از آن ناراحت خواهند شد یا نه. کشوری که در آن رسانه از حکومت بترسد، حوزه از حکومت بترسد، استاد از حکومت بترسد و شهروند نیز پیش از بیان نظر خود مراقب باشد، شاید در ظاهر آرام باشد، اما این آرامش را نمیتوان نشانه سلامت سیاسی دانست. این سکوت، محصول قدرت نیست؛ محصول ترس است. طالبان ممکن است از این وضعیت احساس رضایت کنند، اما تاریخ سیاسی افغانستان بارها نشان داده است که خاموشی جامعه الزاماً به معنای پذیرش حکومت نیست. مردم ممکن است در برابر قدرت مسلح سکوت کنند، اما سکوت آنها را نمی توان برای همیشه رضایت تعبیر کرد.
خطر اصلی برای طالبان نیز دقیقاً همینجاست. هرچه نهادهای مستقل بیشتری را از میان بردارند، خودشان نیز از واقعیت جامعه فاصله بیشتری خواهند گرفت. حکومتی که فقط صدای خودش را میشنود، در نهایت کشور را از دریچه خودش میبیند. در چنین شرایطی، تصمیمها بر اساس واقعیت جامعه گرفته نمی شوند، بلکه بر اساس تصوری گرفته میشوند که حکومت از جامعه ساخته است. این همان اشتباهی است که میتواند طالبان را در بلندمدت با بحران بزرگ تری روبهرو کند.
افغانستان به حکومتی نیاز دارد که بتواند اختلاف مذهبی، فکری و سیاسی را مدیریت کند، نه حکومتی که برای حل اختلاف، دروازه یک حوزه را ببندد و استادانش را بازداشت کند. افغانستان به رسانهای نیاز دارد که بتواند قدرت را نقد کند، نه رسانهای که از قدرت اجازه نفسکشیدن بگیرد. اگر طالبان تصور میکنند با بستن حوزهها، تعطیلکردن رسانهها و بازداشت افراد میتوانند همه صداهای مخالف را از بین ببرند، در واقع فقط صورت مسئله را پاک میکنند. جامعه را نمیتوان با بستن دروازهها تغییر داد. فکر را نمیتوان بازداشت کرد و پرسشهای مردم را نمیتوان زندانی کرد. طالبان ممکن است بتوانند یک ساختمان را ببندند، یک شبکه تلویزیونی را تعطیل کنند و استادان یک حوزه را بازداشت کنند، اما نمیتوانند نیاز جامعه به آزادی، آموزش، گفتوگو و حق انتخاب را از بین ببرند.
شاید مهم ترین پرسش امروز این باشد که طالبان دقیقاً از چه میترسند. از یک حوزه علمیه، از یک رسانه یا از جامعهای که دیگر نمیخواهد همه چیز را از یک مرکز فرمان بگیرد؟ پاسخ هرچه باشد، رفتار اخیر طالبان یک چیز را روشن کرده است. این گروه به جای آنکه با گذشت زمان به یک حکومت سیاسی فراگیرتر تبدیل شود، همچنان منطق قدرت دوران جنگ را با خود حمل میکند؛ منطقی که در آن مخالف، تهدید است و تفاوت، جرم. این منطق شاید برای تصرف قدرت کارآمد باشد، اما برای ساختن یک کشور کافی نیست. افغانستان ملک شخصی طالبان نیست که هر نهاد مستقل را هر زمان خواستند ببندند و هر صدایی را که نپسندیدند خاموش کنند. این کشور متعلق به میلیونها انسانی است که با وجود تفاوتهای مذهبی، قومی و فکری، حق دارند در سرنوشت خود سهم داشته باشند.
لذا، طالبان اگر واقعاً خود را حکومت افغانستان میدانند، باید این واقعیت ساده را بپذیرند. حکومت کردن با بستن درها آغاز نمی شود و با بازداشت استادان و خاموشکردن رسانهها نیز به مشروعیت نمیرسد. چنین اقداماتی شاید قدرت طالبان را به نمایش بگذارد، اما همزمان ضعف سیاسی و ترس آنها از جامعه را نیز آشکار میکند.
عبدالله قادری: آژانس خبری صدای پامیر













