آژانس خبری صدای پامیر
بازخوانی کاراکتر سکولار؛ ایدئولوژی مذهبی و شتاب میدانی حزب جمعیت در افغانستان
به قلم شهزاده دروازی
مقدمه
پیش از این در پاراگرافهای گوناگون به شیوههای مختلف گفته شد که سازمان و یا نهاد سیاسی جمعیت اسلامی افغانستان (تنظیم و حزب سیاسی) یکی از باسابقهترین و تأثیرگذارترین احزاب مذهبی و سیاسی کشور بوده است. این حزب بار دیگر در آستانه گذار از یک تنظیم سنتی فاقد برنامه ساختاری و آزمون های دشوار عملی قرار گرفت و هنوز قرار دارد.
جمعیت اسلامی با بازتعریف نقش و جایگاه خویش در چشمانداز متحول قدرت، جامعه و اندیشههای سیاسی منبعث از افغانستان قرار گرفته است. فرایند تحول اندیشه و مانور ساختار این سازمان سیاسی در گذر از دهههای مبارزه، مقاومت، دولتسازی و فروپاشی، آغاز گردیده است.
این حزب همواره در تعامل یا تقابل با همه جریان های فکری مختلف، از جمله گرایش های چپ و سکولار، قرار داشته است.اطمینان سخن در این متن، بازگشایی پرده در پرده از راز و رموز سیاسی آموزندهای است که بر سر راه این حزب چنبرهزده است.
تلاش میشود تا با بازخوانی فعالیت میدانی و تحلیل ایدئولوژیک جمعیت اسلامی، نسبت آن با «سایه های راست و چپ» بررسی گردد.
ریشهها و تکوین؛ تولد یک حزب از بطن مذهب و مقاومت
ناباوری و خود از خطر دور انگاشتن، خطرناپذیری و دور ماندن از متن و بطن فرایندهای سیاسی و روندهای مسلط در یک جامعه میباشد. جمعیت اسلامی افغانستان در دههی ۱۳۴۰ خورشیدی (۱۹۶۰ میلادی)، در فضای دانشگاه کابل و در واکنش به رشد جریانهای چپگرای کمونیستی و سکولار به وجود آمد. یک جریان ملی الهامگرفته از اخوانالمسلمین مصر و متأثر از آموزههای اسلامیگرایانه سیدقطب و ابوالاعلی مودودی، این حزب در آغاز بیشتر یک جنبش فکری و فرهنگی بود تا یک سازمان سیاسی نظامی.
با وقوع کودتای کمونیستی (۷ ثور ۱۳۵۷) و اشغال افغانستان توسط شوروی، بخت برخاستهی جمعیت کلید خورد؛ جمعیت اسلامی ماهیت نظامی به خود گرفت و در قالب یکی از جناحهای اصلی مجاهدین، به بازیگر کلیدی در مقاومت تبدیل شد.
در این مرحله، حزب عمدتاً با گفتمان اسلام سنتی و سلفی، در برابر چپگرایان و سکولارها صفآرایی کرد. جمعیت فاقد مهارت گفتگو و خالی از ظرفیت فکری در مساله مانور در برابر حریفان سیاسی خود در داخل کشور بود.
نسبت جمعیت اسلامی با جریان راست
اسلامگرایی، محافظهکاری و اقتدارگرایی مذهبی:
جمعیت اسلامی، از لحاظ ایدئولوژیک، در جرگهی احزاب دست راستی اسلامی قرار میگیرد. این راستگرایی، نه تنها در باورهای دینی و دیدگاههای سنتی نسبت به نقش زنان، آزادیهای فردی و جایگاه اقلیتها مشهود است، بلکه درساختار رهبری متمرکز مُذَکَر، هراس خود ساختهای از دگرگونیهای فرهنگی و تاکید بر تداوم «ارزشهای اسلامی» نیز بازتاب مییابد. با این حال و احوال «سایههای راست» که زمانی پناه فکری حزب بودند، اکنون به مانعی برای نوگرایی بدل شدهاند.
مخالفت با سکولاریسم، بدون فهم لازم از این آرایهی سیاسی، حساسیت نسبت به مفاهیمی مانند دموکراسی لیبرال، و تلاش برای حفظ «هویت اسلامی اصیل»، جمعیت را از بازاندیشی در ساختار فکریاش بازداشته و آن را در تقابل با بخشهایی از جامعه مدرن و جوان افغانستان قرار داده است.
مواجهه با جریان چپ: تقابل تاریخی یا امکان همزیستی؟!
جمعیت اسلامی از بدو بازآمد و پیدایش، با نوعی تقلید و پیرفتاری بدنبال مفاهیم ایدیولوژیک مذهبی و مذهب ایدیولوژیک، در رقص کلمات و طنین واژههای دینی چون دریاشناس بیگانه با شنا، گرفتار چپستیزی بیهوده گردیده است.به باور محققان و تحلیلگران، ۹۰ درصد کادر درجه نخست این حرکت تعریف الفبایی و محتوایی خود را در «مقابله با چپ» یافته است.
تقابل با جبهه دموکراتیک خلق (حزب دموکراتیک خلق)، جبهه دموکراتیک نوین (سازمان شعله جاوید)، جبهه تبارگرایی هویتی و فرهنگی (سازمان تاجیک محور یا «ستم ملی»)، حزب مساوات، حزب افغان ملت و جریانهای خورد و بزرگ دیگر، از همان دشمنی افراطی در جهت رد مارکسیسم، و نگاه شکاکانه به عدالت اجتماعی بر پایهی نظریههای چپ، جایگاه این حزب را به عنوان یک جریان ضدچپ تثبیت کرد.
بحث ایدیولوژی به شیوه ناقص و نادرست، نوعی دشمن خویی و فرار از هویت را در جمعیت اسلامی تهنشین ساخته بود. این تقابل حتی در دوران پساطالبان نیز ادامه یافت، هرچند با اشکال نرمتری.
در دهههای اخیر، با افزایش مطالبات مدنی، حقوق زنان، آزادی بیان و مشارکت اقلیتها، نسل جدید چپگرایان وارد گفتمان عمومی شدند. اما جمعیت اسلامی، نه تنها در برابر این جریانها مقاومت کرد، بلکه آنها را تهدیدی برای «نظم اسلامی» دانست. این دیدگاه، مانع از گفتوگوی سازنده و پذیرش پویایی جامعه به نفع این حزب شده است.
بحران درونحزبی و پارادوکس هویتی
جمعیت اسلامی اکنون با بحران چندلایه مواجه است:
این حزب در کمال محافظهکاری برای فرار از آموزشدهی واقعیت زمینی زندگی مردم در جامعهی آسیب کشیدهی فقیر و فاقد فرهنگ دولتداری، بهدنبال استنساخ فرازهایی از اندیشه و برداشت رهبران اخوان المسلمین بود.آموزه های افراطیت، جهاد محوری، سلفیت، الهدیدی، وهابیت و برخی گرایشات دیگری از همین سنخ را بهخورد نوجوانان و جوانان وابسته خود و صفوف تنظیم خویش می دادند.
بحران های دست و پاگیری در برابر این سازمان سبز شدند، رشد یافتند و به سادگی جمعیت را در زمینههای زیر تحت نفوذ و نسبت خویش قرار دادند:
• نسلی: اختلاف قابل درک میان رهبران کهنهکار و گذشته باور مجاهدین و نسل تحصیل کردهتر و عملگرای جدید.
• هویتی: جمعیت، هویت را در بازار سیاست زیر کانسیپت قوم حرام خوانده است و این در تنزیل ماهیت اعتبار او تناقض میان ادعای فراگیری ملی و وابستگی تاریخی به تاجیکها را به شدت تقلیل داده است.
• ایدئولوژیک: جمعیت، خود را با وارونهباوری سیاسی در بند ناتوانی برای بروزرسانی گفتمان سیاسی در برابر واقعیتهای جدید افغانستان، قرار داده است.
• ساختاری: تمرکز بیش از حد بر شخصیتهای کاریزماتیک و نبود نهادهای داخلی قوی و شفاف؛ این حزب را در بزرگ برنامه های سرزمین شمول به زانو دراورده است. شخصیت ها پر کشیدند و رفتند، کاریزمای ذاتی و توانایی خبرگی آن ها در نسل دیگری منتقل نشد و بازار کهنه گرایی رهبری هنوز نوگرایی باور به رهبرهای شامل نورم را آشکارا و بیواسطه تهدید می نماید.
چرا بازتعریف گفتمان سیاسی جمعیت اسلامی ضرورت دارد؟
برای عبور از وضعیت گذشته و گاه کنونی، جمعیت اسلامی باید به چند نکته توجه کرد:
• کادر اندیشه، دست به نقد درونگفتمانی بزند و نسبت خود را با مفاهیمی چون دموکراسی، سکولاریسم، جامعه مدنی، عدالت اجتماعی و حقوق بشر بازتعریف کند. این ارزشهای انسانی و جهانیاند!
• برای گذار سودمند از یک حزب قوم محور ناچار و سنتگرا، به یک حزب ملی و برنامهمحور تبدیل شود. شکست های تاکتیکی در بههم دوختن نیروهای مساعد برای آماده شدن به وضعیت ملی در آستانه پیروزی مجاهدین.
• تفسیرهای پسین استاد ربانی رهبر و بانی این حزب، از نرمش سیاسی، و انعطافپذیری با دیگراندیشان، در یک سو، اما سخنان روشن و آفتابی شهید مسعود در سفر اروپا، و باز توضیح میانهروی اسلامی برای گذران با مردم و ملل جهان، این سازمان را ناچار میدارد تا رابطهاش با گروههای مذهبی تندرو و نیز نهادهای خارجی را شفافسازی کند.
• تجربه تلخ و ناکام تشکیلاتی این حزب که نه تنها به کودتاهای میان جناحین رشد یافت، بلکه انشعاب و انشقاق ناروا و ناشی از نبود راهکار و متد برخورد با مظاهر سیاسی در داخل تشکیلات حزب را نیز انرژی داد. جمعیت، باید زمینه را برای چرخش نسلی و فکری فراهم کند و از انحصارگرایی در رهبری عبور نماید.
شهزاده دروازی














من اهل افغانستان هستم سرباز هستم دولت قبلی