سلامت روان در افغانستان: زخمی که سالها نادیده گرفته شده است
مهدی حسینی
۱۸ میزان، روز جهانی بهداشت روان، فرصتی است تا درباره یکی از بحرانهای جدی اما کمتر دیده شده در افغانستان صحبت کنیم؛ بحرانی که آثار آن در زندگی میلیونها انسان دیده می شود، اما هنوز بسیاری از مردم از بیان مشکلات روانی خود احساس شرم می کنند یا به دلیل نبود امکانات کافی، از دریافت کمک محروم می مانند. چند دهه جنگ، ناامنی، فقر، مهاجرت، از دستدادن عزیزان، بیکاری و نگرانی مداوم درباره آینده، فشار سنگینی بر روان مردم افغانستان وارد کرده است. خانوادههای زیادی سالها با ترس و اندوه زندگی کردهاند، کودکان در فضای نا امن بزرگ شدهاند، جوانان با آیندهای نامعلوم رو به رو هستند و مهاجران نیز با تنهایی، دوری از خانواده و دشواری سازگاری با محیط تازه دست و پنجه نرم میکنند.
من در سالهای گذشته مدت زیادی در حوزه روانشناسی و مسائل مرتبط با سلامت روان کار کردهام و در سال ۱۳۹۷ کتابی با عنوان لذت زندگی نوشتم. تجربهای که باعث شد بیش از پیش به اهمیت آرامش روانی، امید و معنای زندگی توجه کنم. از همین منظر، باور دارم که صحبت از سلامت روان در افغانستان، صحبت از رنجهایی است که بسیاری از مردم در سکوت تحمل می کنند. رنجهایی که اگر جدی گرفته نشوند، می توانند بر روابط خانوادگی، اعتماد اجتماعی و نگاه نسل جوان به آینده تأثیر بگذارند. مردم باید بتوانند آرامش روانی خود را بازیابند، درباره مشکلات شان حرف بزنند و بدون ترس از قضاوت دیگران، کمک بگیرند. به همین دلیل، سلامت روان در افغانستان باید به عنوان بخشی از نیازهای اساسی جامعه جدی گرفته شود؛ موضوعی که مستقیماً با کیفیت زندگی مردم، روابط خانوادگی، اعتماد اجتماعی و امید به آینده پیوند دارد.
در چنین شرایطی، سلامت روان را نمی توان موضوعی شخصی و جدا از وضعیت جامعه دانست. وقتی مردم برای تأمین نان، امنیت، آموزش و آینده فرزندان شان نگران اند، این فشارها به روابط خانوادگی، اعتماد اجتماعی و توانایی تصمیم گیری آنان نیز آسیب می زند. با این حال، یکی از مشکلات اساسی در افغانستان این است که درباره سلامت روان کمتر صحبت می شود و مراجعه به روان شناس یا مشاور هنوز در میان شماری از مردم با شرم و قضاوت اجتماعی همراه است. بعضی افراد از ترس این که دیگران آنان را ضعیف یا بیمار بدانند، مشکلات خود را پنهان می کنند و به جای دریافت کمک، سالها با اضطراب، افسردگی، سوگ و فشار روانی زندگی می کنند. این سکوت باید شکسته شود. مشکلات روانی نشانه ضعف شخصیت یا کمبود ایمان نیستند و همان گونه که انسان برای بیماری جسمی به پزشک مراجعه می کند، برای مشکلات روانی نیز می تواند از متخصص کمک بگیرد. خانوادهها، مکتبها، دانشگاهها، رسانهها و نهادهای اجتماعی باید این پیام را به مردم برسانند که درخواست کمک، نشانه مسئولیت پذیری است، نه شرمندگی.
در کنار این موضوع، باید به نقش رسانهها در وضعیت روانی جامعه توجه کرد. مردم افغانستان هر روز با خبرهای جنگ، انفجار، مرگ، مهاجرت اجباری، فقر و ناامنی رو به رو می شوند. انتشار مداوم تصاویر دل خراش و خبرهای خشونت آمیز، بدون توجه به پیامدهای روانی آن، می تواند اضطراب و احساس درماندگی را افزایش دهد. این به معنای پنهان کردن واقعیت یا خودداری از گزارش رویدادهای تلخ نیست. وظیفه رسانه اطلاع رسانی دقیق است، اما این وظیفه باید با رعایت اصول حرفهای، احترام به قربانیان و توجه به سلامت مخاطبان انجام شود. خبرنگاران می توانند در کنار بیان رنج مردم، راههای کمک گرفتن، روایتهای بازسازی زندگی و نمونههای همکاری اجتماعی را نیز پوشش دهند. همچنین باید از انتشار بیدلیل تصاویر خشونت آمیز و بازنشر شایعاتی که ترس و بی اعتمادی را گسترش می دهند، پرهیز شود. سواد رسانهای در این میان اهمیت زیادی دارد؛ مردم باید بیاموزند که هر خبر منتشرشده در شبکههای اجتماعی درست نیست، هر تصویر مربوط به رویداد تازه نیست و هر ادعایی که با لحن قطعی بیان میشود، لزوماً حقیقت ندارد.
بررسی منبع خبر، مقایسه گزارشها و پرهیز از بازنشر مطالب تأیید نشده می تواند از گسترش ترس و آشفتگی جلوگیری کند. این مسئولیت برای خبرنگاران نیز اهمیت ویژه دارد. آنان بارها صحنههای خشونت، مرگ و رنج انسانی را می بینند و گاهی مجبورند بدون حمایت کافی، تجربههای دشوار را تحمل کنند. رسانهها باید برای خبرنگاران آموزش، حمایت روانی و فرصت گفتوگو درباره فشارهای کاری فراهم کنند، زیرا سلامت روان کسانی که رنج جامعه را روایت می کنند نیز بخشی از سلامت همان جامعه است. در کنار رسانهها، علما، استادان دانشگاه، آموزگاران و دیگر چهرههای مورد اعتماد مردم می توانند در کاهش شرم اجتماعی و تقویت آرامش نقش داشته باشند. آموزههای دینی درباره امید، صبر، همدلی و کمک به دیگران می توانند برای بسیاری از مردم منبع آرامش باشند، اما نباید جای درمان تخصصی را بگیرند یا مشکلات روانی به ضعف ایمان نسبت داده شوند.
معنویت زمانی می تواند به سلامت روان کمک کند که انسان را به مهربانی با خود و دیگران، پذیرش رنج، جست وجوی راه حل و کمک گرفتن تشویق کند. از سوی دیگر، معرفی مراکز مشاوره، روان شناسان و خدمات قابل اعتماد باید به بخشی از آگاهی رسانی عمومی تبدیل شود. مردم باید بدانند در صورت رو به رو شدن با اضطراب شدید، اندوه طولانی، اختلال خواب یا فشار روانی مداوم، از کجا کمک بگیرند و چگونه به خدمات مناسب دسترسی پیدا کنند. البته در کشوری مانند افغانستان که امکانات درمانی و منابع مالی محدود است، مسئولیت تنها بر دوش افراد و خانوادهها نیست. نهادهای مسئول باید دسترسی به خدمات سلامت روان را گسترش دهند، متخصصان را آموزش دهند و برای خانوادههای کم درآمد نیز راههای دریافت کمک فراهم کنند. بحران روانی افغانستان همچنین با مسئله اعتماد و انسجام اجتماعی پیوند دارد. وقتی مردم سالها با ناامنی و بیعدالتی رو به رو می شوند، اعتماد آنان به آینده و حتی به یکدیگر آسیب میبیند.
تبعیض قومی، زبانی و مذهبی نیز می تواند این وضعیت را دشوارتر کند. زیرا احساس طرد شدن و بیارزشی، فشار روانی را افزایش میدهد و فاصله میان گروههای اجتماعی را بیشتر می سازد. در چنین فضایی، روایتهایی که مردم را در برابر یکدیگر قرار میدهند یا رنج یک گروه را کماهمیت جلوه میدهند، به ترمیم جامعه کمک نمی کنند. رسانهها و نهادهای آموزشی باید بر تجربههای مشترک مردم، همکاری میان قومها و احترام به حقوق همه شهروندان تمرکز کنند. سلامت روان جمعی زمانی تقویت میشود که انسان احساس کند دیده می شود، صدایش شنیده میشود و برای برخورداری از امنیت، آموزش و کرامت انسانی مجبور نیست به هویت قومی یا مذهبی خود پناه ببرد. در این میان، نقش بازیگران خارجی و رسانههای وابسته نیز باید با دقت بررسی شود. در فضای رقابتهای سیاسی، ممکن است برخی بازیگران از خبرهای تحریف شده، اختلافهای اجتماعی یا روایتهای یک جانبه برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند؛ اما نسبت دادن هر مشکل یا هر خبر منفی به توطئه خارجی، بدون شواهد معتبر، خود می تواند به بی اعتمادی و آشفتگی بیشتر دامن بزند. راه مقابله با عملیات روانی، پنهانکردن مشکلات یا متهم کردن منتقدان نیست. راه مؤثر، اطلاع رسانی شفاف، تقویت سواد رسانهای، پاسخ گویی نهادها و فراهم کردن امکان بررسی مستقل ادعاهاست.
جامعهای که مردم آن به اطلاعات قابل اعتماد دسترسی دارند و می توانند درباره مشکلات خود آزادانه صحبت کنند، در برابر شایعه، ترسافکنی و سوءاستفاده سیاسی آسیب پذیری کمتری خواهد داشت. به همین ترتیب، فشار بر نخبگان، خبرنگاران، آموزگاران و متخصصان و مهاجرت گسترده آنان میتواند ظرفیت علمی و فرهنگی کشور را کاهش دهد. برای حفظ این ظرفیت، باید زمینه کار، امنیت، آزادی بیان و مشارکت اجتماعی فراهم شود تا مردم احساس نکنند تنها راه ساختن آینده، ترک کشور است. تقویت تاب آوری اجتماعی نیز به معنای وادارکردن مردم به تحمل بی پایان رنج نیست؛ تاب آوری زمانی شکل می گیرد که انسان در کنار امید، به حمایت واقعی، فرصت زندگی بهتر و امکان تغییر دسترسی داشته باشد. روایت موفقیتهای کوچک، تلاش خانوادهها برای آموزش فرزندان، همکاری مردم در شرایط دشوار و بازگشت افراد به زندگی پس از تجربههای تلخ میتواند امید ایجاد کند، به شرط آنکه این روایتها جای واقعیتهای سخت را نگیرند.
مردم افغانستان به شنیدن خبرهای امیدوارکننده نیاز دارند، اما امید زمانی پایدار می ماند که با حقیقت، عدالت و اقدام عملی همراه باشد. روز جهانی بهداشت روان نباید تنها به چند پیام و برنامه رسانهای محدود شود. این روز باید یادآور مسئولیتی باشد که بر دوش حکومت، نهادهای آموزشی، رسانهها، علما، متخصصان و خود جامعه قرار دارد. سلامت روان با شعار بهبود نمی یابد. به آموزش عمومی، خدمات درمانی قابل دسترس، کاهش تبعیض، امنیت، فرصتهای شغلی، حمایت از خانوادهها و فضای اجتماعی مبتنی بر اعتماد نیاز دارد. افغانستان پس از سالها جنگ، بیش از هر زمان دیگر به توجه جدی به زخمهای روانی مردم نیازمند است. بازسازی جادهها و ساختمانها ضروری است، اما بازسازی زندگی انسانی بدون توجه به ترس، اندوه، ناامیدی و احساس بیپناهی مردم کامل نخواهد شد. جامعهای که می خواهد آیندهای باثبات بسازد، باید به مردم فرصت دهد درباره رنج خود حرف بزنند، برای بهبود آن کمک دریافت کنند و دوباره به توانایی خود برای ساختن زندگی اعتماد پیدا کنند. سلامت روان مسئلهای حاشیهای نیست. بخشی از حق مردم برای زندگی با کرامت، آرامش و امید است.
مهدی حسینی : تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













