مردم افغانستان و پاکستان، قربانیان اصلی چرخه خشونت و تنشهای مرزی
حامد عرفانی
حملات هوایی اخیر ارتش پاکستان به ولایتهای کنر، خوست و پکتیکا بار دیگر زخم کهنه تنشهای مرزی میان کابل و اسلامآباد را تازه کرده است. براساس گزارشها، در این حملات دستکم ۱۳ غیرنظامی، از جمله ۱۱ کودک، جان باختهاند و شماری از زنان و کودکان نیز زخمی شدهاند. هرچند مقامهای پاکستانی مدعیاند که این عملیات با هدف نابودی مخفیگاههای گروههای مسلح انجام شده و دهها جنگجو را هدف قرار داده است، اما گزارشهای محلی و اظهارات مقامهای طالبان نشان میدهد که قربانیان اصلی این حملات را غیرنظامیان تشکیل میدهند.
آنچه در این میان بیش از هر چیز اهمیت دارد، سرنوشت مردمی است که در دو سوی مرز زندگی میکنند. مردم افغانستان و پاکستان سالها است که هزینه سنگین ناامنی، افراطگرایی، رقابتهای سیاسی و تصمیمهای نظامی را میپردازند. در حالی که دولتها از امنیت، مبارزه با تروریسم و دفاع از منافع ملی سخن میگویند، این کودکان، زنان و خانوادههای عادی هستند که قربانی بمبارانها، درگیریها و بیثباتیهای مداوم میشوند.
تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده است که حملات نظامی فرامرزی نهتنها به حل ریشهای مشکلات امنیتی کمک نکرده، بلکه در بسیاری موارد به افزایش بیاعتمادی، گسترش نفرت و تشدید تنش میان دو کشور انجامیده است. هیچ دستاورد امنیتی نمیتواند کشته شدن کودکان و غیرنظامیان را توجیه کند. امنیت واقعی زمانی به دست میآید که جان انسانها مصون باشد، نه زمانی که آمار تلفات نظامی در بیانیههای رسمی افزایش یابد.
در این میان، پاکستان تلاش دارد در برخی بحرانهای منطقهای و منازعات بینالمللی نقش میانجی و تسهیلکننده گفتگو را ایفا کند. اما این نقش زمانی میتواند از اعتبار و مشروعیت برخوردار باشد که سیاست خارجی آن کشور بر پایه احترام به حاکمیت همسایگان و پرهیز از اقدامات نظامی یکجانبه استوار باشد. کشوری که خواهان ایفای نقش در روندهای صلح منطقهای است، باید پیش از هر چیز از رویکردهای تنشزا و جنگافروزانه فاصله بگیرد. میانجیگری صلح با حملات فرامرزی و قربانی شدن غیرنظامیان سازگار نیست.
از سوی دیگر، ادامه تنش میان افغانستان و پاکستان تنها به زیان مردم دو کشور تمام میشود. هرگونه درگیری میان دو کشور مسلمان، فرصتهای همکاری اقتصادی، تجاری و امنیتی را کاهش میدهد و زمینه را برای سوءاستفاده بازیگران خارجی فراهم میکند. تاریخ منطقه نشان داده است که اختلاف و درگیری میان کشورهای اسلامی، بیش از همه به سود کسانی تمام میشود که از تضعیف و چنددستگی جهان اسلام بهره میبرند. هر گلولهای که میان کابل و اسلامآباد رد و بدل میشود، در واقع سرمایهای برای استمرار بیثباتی و بحران در منطقه است.
با این حال، طالبان نیز نمیتوانند صرفاً با تأکید بر قربانی شدن غیرنظامیان، خود را در جایگاه مدافع بیچونوچرای مردم افغانستان قرار دهند. واقعیت این است که حکومت سرپرست افغانستان در سالهای اخیر با چالش جدی مشروعیت و اعتماد عمومی روبهرو بوده است. محدودیتهای گسترده بر آموزش و کار زنان، نگرانیهای موجود درباره حقوق اقلیتهای مذهبی و قومی و کاهش مشارکت سیاسی گروههای مختلف اجتماعی، شکاف میان حاکمیت و جامعه را عمیقتر کرده است.
اگر طالبان میخواهند در برابر فشارهای خارجی و ادعاهای کشورهای دیگر از حمایت واقعی مردم برخوردار باشند، ناگزیرند گامهای عملی برای بازسازی اعتماد ملی بردارند. دفاع از مردم تنها به محکوم کردن حملات خارجی محدود نمیشود؛ بلکه مستلزم تأمین حقوق شهروندان، احترام به تنوع قومی و مذهبی، فراهمسازی فرصتهای برابر و ایجاد حکومتی پاسخگو و فراگیر است.
در نهایت، راه برونرفت از چرخه خشونت نه در بمباران، تهدید و درگیری، بلکه در گفتگو، همکاری و احترام متقابل نهفته است. مردم افغانستان و پاکستان بیش از هر زمان دیگری به صلح، ثبات و توسعه نیاز دارند. سیاستهایی که به افزایش تنش و قربانی شدن غیرنظامیان منجر شود، نه امنیت پایدار به همراه خواهد داشت و نه آیندهای روشن برای نسلهای بعدی. امروز بیش از هر زمان دیگر، منافع واقعی دو ملت در کاهش تنش، تقویت روابط همسایگی و جلوگیری از تداوم چرخه خشونتی است که قربانی اصلی آن مردم عادی هستند.
حامد عرفانی | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













