موضع روشن ایران؛ نقد طالبان و حمایت از تحصیل زنان
سیمایی صراف، وزیر علوم ایران، در دیدار با ملا محمد ندیم بر نقش علم و فناوری در امنیت و توسعه تأکید کرد و گفت: در دین میان زن و مرد تفاوتی در حق آموزش وجود ندارد و حذف زنان از تحصیل پذیرفتنی نیست. او همچنین اعلام کرد ایران آماده است آموزش حضوری و مجازی را برای دختران و پسران افغانستانی گسترش دهد.
در چهار سال گذشته، مقامات جمهوری اسلامی ایران همواره با وسواس از هرگونه اظهارنظری که شائبه دخالت در امور داخلی افغانستان ایجاد کند دوری کردهاند؛ سکوتی سنگین و حسابشده که تبدیل به خطمشی ثابت تهران شده بود. اما اینبار، در یکی از کمسابقهترین موضعگیریهای رسمی، وزیر علوم ایران در دیدار با وزیر تحصیلات عالی طالبان، آشکارا و بیپرده سیاست حذف دختران از دانشگاهها را زیر سؤال برد و آن را نکوهش کرد؛ موضعی که وزن سیاسی آن بهمراتب فراتر از یک انتقاد معمولی است.
این اظهارات، نهتنها شکافی روشن میان رفتار محتاطانه گذشته و موضع امروز ایران را نشان میدهد، بلکه پیامدهای نمادین و سیاسی مهمی را نیز برجسته میکند. تهران نخستینبار در سطح رسمی مستقیماً یکی از حساسترین خطوط قرمز طالبان را نقد کرده و این لحظه، توجه افکار عمومی و ناظران منطقهای را به شکلی بیسابقه به سیاست آموزشی طالبان و مسئولیت تهران معطوف کرده است.
ممانعت طالبان از تحصیل دختران، دیگر یک موضوع صرفاً داخلی افغانستان نیست. این سیاست در چهار سال گذشته بهتدریج به یک مسئله امنیتی – اجتماعی منطقهای تبدیل شده و بیشترین تأثیر را بر کشورهای همسایه از جمله ایران گذاشته است. هشدار صریح وزیر علوم ایران درباره تبعیض آموزشی علیه دختران افغانستان، در واقع یکی از معدود لحظاتی است که تهران تصمیم گرفته این سیاست طالبان را نه پنهان، بلکه آشکار و علنی به چالش بکشد. این موضعگیری بار پیامهای مهمی دارد که نیازمند تحلیل است.
اولین مورد این است که سیاست طالبان به شکل مستقیم موج جدید مهاجرت خانوادهها را ایجاد کرده است؛ خانوادههایی که برای تحصیل دخترانشان چارهای جز خروج از کشور ندارند. ایران، بهعنوان مقصد طبیعی، بیشترین فشار را از این ناحیه متحمل شده است؛ بار مضاعف بر آموزشوپرورش، چالشهای اقتصادی – اجتماعی، و افزایش حاشیهنشینی و فشار بر بازار کار. از این منظر، هشدار ایران نه فقط یک موضع اخلاقی، بلکه یک اعتراض مبتنی بر منافع ملی است.
مورد دوم پیام دینی و فرهنگی ایران است؛ یعنی تعارض میان مدل اسلامی ایران و قرائت طالبان. آقای سیماییصراف با استناد به آموزههای اسلامی تأکید کرد که اسلام میان زن و مرد در حق تحصیل تفاوتی قائل نشده است. این بخش از سخنان یک پیام حسابشده دارد. ایران میخواهد مرجعیت دینی خود را در برابر قرائت طالبانی از اسلام بازتولید کند؛ یعنی طالبان یک قرائت ناقص و سیاسی از دین ارائه میدهد، ایران تجربهای دارد که هم شرعی است و هم کارآمد، و در نتیجه مدل ایران میتواند الگویی برای افغانستان باشد. این پیام علاوه بر وجه دینی، یک رقابت نرم برای نفوذ معنوی و ایدئولوژیک نیز هست.
مورد سوم استدلال توسعهای است؛ یعنی حذف دختران، حذف نیمی از ظرفیتهای کشور است. وزیر علوم ایران اشاره کرد که علم و فناوری پایه امنیت، پیشرفت و ظرفیت ملی هر کشور است. محروم کردن زنان از آموزش، در واقع خطرناکترین نوع خودتحریمی است. او عملاً میگوید افغانستان بدون زنان آموزشدیده، نه ثبات دارد و نه ظرفیت ساختن آینده خود. این پیام نوعی تلاش برای باز کردن دروازه گفتوگو با طالبان بر پایه منافع ملی افغانستان است.
اما مورد چهارم، پیام سیاسی و منطقهای است. ایران و سایر کشورهای منطقه بهخوبی میدانند که افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، اگر در مسیر کنونی باقی بماند، بهسمت یک انزوای کامل و خطرناک حرکت میکند؛ انزوایی که نهتنها بر سرنوشت افغانستان، بلکه بر ثبات منطقه نیز سایه میاندازد. واقعیت این است که هیچ کشوری، حتی متحدان خاموش طالبان، نمیتواند تا بینهایت هزینه سیاستهایی را بپردازد که جامعه جهانی آن را غیرانسانی و ضد توسعه میداند. ادامه ممنوعیت تحصیل دختران، حذف زنان از جامعه و حکومت، سرکوب رسانهها و مخالفت با قواعد پذیرفتهشده جهانی، طالبان را در وضعیتی قرار میدهد که کشورهایی مانند ایران، پاکستان و قطر نیز برای دفاع از این حکومت در مجامع بینالمللی دچار کاهش اعتبار و فشار دیپلماتیک میشوند. در این شرایط، ایران کوشیده است ضمن حفظ ارتباط و مدیریت مرزها، پیام روشنی به طالبان منتقل کند که تداوم این وضعیت نه به نفع افغانستان است و نه به نفع منطقه. همین رویکرد باعث شده ایران در نشستهای منطقهای و مجامع بینالمللی بر ضرورت تغییر رفتار طالبان تأکید کند؛ اقدامی که بهنوعی برجستهترین تلاش دیپلماتیک یک کشور همسایه برای جلوگیری از انزوای کامل افغانستان بهشمار میآید.
بنابراین، سفر مقام آموزشی طالبان به ایران برای توسعه همکاریهای علمی، در حالی که همین حکومت دختران افغانستان را از ابتداییترین حق آموزش محروم کرده، تصویری متناقض و حتی نمادین از سیاستهای طالبان ارائه میدهد. طالبان میکوشند در خارج، چهرهای علاقهمند به پیشرفت علمی نشان دهند، اما در داخل، جامعه را در تنگنای فکری و جنسیتی نگه میدارند؛ گویی توسعه فقط زمانی ارزش دارد که به ساختار قدرت آنان آسیبی نرساند. این دوگانگی نهتنها مشروعیت طالبان را تضعیف میکند، بلکه ظرفیت علمی افغانستان را نیز در بلندمدت نابود خواهد کرد. نتیجه چنین رویکردی کشوری است که در ظاهر بهدنبال همکاری دانشگاهی است، اما در واقع به دلیل حذف نیمی از جمعیت از آموزش، امکان جهش علمی و اجتماعی را از دست میدهد. این شکاف میان نمایش توسعه و واقعیت سرکوب، سرانجام به نقطهای میرسد که حتی همسایگان نیز نمیتوانند آن را نادیده بگیرند.
عبدالله قادری | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













