چابهار، کابل و دهلی: محور تازه تجارت طالبان علیه پاکستان
مهدی حسینی
طالبان در اقدامی بیسابقه، همه مبادلات تجاری با پاکستان را متوقف کرده اند. همزمان، آنها مسیرهای جایگزین را فعال کرده و همکاری اقتصادی با ایران، ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان را گسترش داده اند. اکنون بخش قابل توجهی از تجارت خارجی افغانستان از طریق بندر چابهار و بندرعباس انجام میشود؛ مسیری که عملاً جایگزین بنادر پاکستان شده است.
این چرخش تجاری طالبان به سوی ایران و آسیای میانه، تا چه اندازه میتواند یک تغییر پایدار در توازن قدرت منطقهای ایجاد کند و نه صرفاً یک واکنش مقطعی به فشارهای پاکستان؟
وابستگی تجاری افغانستان به پاکستان همواره یکی از ستونهای اصلی نفوذ اسلامآباد بر کابل بود؛ ابزاری که از طریق آن میتوانست بر سیاست، اقتصاد و حتی رفتارهای امنیتی افغانستان اثر بگذارد. اما امروز تغییر جهت طالبان به سوی مسیرهای جایگزین مانند ایران و آسیای میانه، نشاندهنده یک چرخش راهبردی است؛ چرخشی که پیام روشنی برای پاکستان دارد. یعنی کابل دیگر نمیخواهد در مدار اقتصادی اسلامآباد باقی بماند. این تحولات نه تنها وزن ژئوپولیتیکی پاکستان را کاهش میدهد، بلکه نشان میدهد طالبان در حال بازتعریف توازن قدرت منطقهای و رهایی از وابستگی تاریخی گذشتهاند.
اگر این روند استمرار یابد، برنده اصلی این تغییر ایران است. مسیر چابهار هم امنتر است و هم قابل پیشبینیتر از مرز تورخم و چمن. طالبان با استفاده از چابهار، خود را از مزاحمتهای مرزی پاکستان خلاص میکنند، به هند نزدیک میشوند و ایران را به شریک اصلی ترانزیتی تبدیل میکنند. این تحول، به ایران موقعیت راهگذر استراتژیک میدهد؛ مخصوصاً در شرایطی که تهران به دنبال تقویت نقش منطقهای خود است. رابطه طالبان با ایران یک رابطه اجباری و راهبردی است، نه دوستانه و ارزشی.
اما چرا مجبورند تعامل کنند؟ چون تنفس اقتصادی افغانستان به مسیرهای ترانزیتی وابسته است. پاکستان عمداً مرزها را میبندد و طالبان نمیتوانند اقتصاد کشور را گروگان رفتار پاکستان کنند. ایران تنها مسیر باثبات به آبهای آزاد است و حتی هند هم از طریق چابهار برای دور زدن پاکستان به طالبان فشار مثبت میآورد. مسیر ایران کمهزینهتر، باثباتتر و کمریسکتر از پاکستان است. بنابراین طالبان اگر انتخاب آزاد داشتند شاید ایران را شریک اول خود نمیکردند، اما واقعیت ژئوپولیتیکی منطقه آنان را وادار کرده که با ایران کار کنند. در حقیقت، ایران برای طالبان ضروری است، نه دوستداشتنی.
طالبان در حال ساختن یک استقلال استراتژیک (حداقل در اقتصاد) هستند. این تغییر مسیر نشان میدهد کمتر تحت کنترل پاکستان باشند و با بازیگران متعدد مثل ایران، هند و آسیای میانه تعامل کنند. در این مسیر هند هم وارد صحنه میشود. چابهار تحت حمایت هند است. افزایش استفاده طالبان از چابهار یعنی دهلی نو هم به صورت غیرمستقیم وارد معادله افغانستان میشود. این موضوع برای پاکستان یک تهدید ژئوپولیتیکی مضاعف است.
این تغییر برای آینده منطقه پیامدهای مهمی دارد:
افزایش نفوذ ایران در اقتصاد افغانستان
گسترش نقش هند
محدود شدن عمق استراتژیک پاکستان
کاهش قطع و وصلهای سیاسی و مرزی
تقویت محور ایران، افغانستان و هند در حوزه ترانزیت
این تغییر فقط یک مسیر تجاری نیست؛ یک پیام ژئوپولیتیکی است. طالبان میخواهند نشان دهند کابل دیگر اسیر تصمیمهای پاکستان نیست. ایران و هند هم از این تغییر سود میبرند. در مقابل، پاکستان بیش از هر زمان دیگری احساس میکند کنترل تاریخیاش بر افغانستان در حال فروپاشی است. افغانستان در حال یک چرخش آرام اما راهبردی از پاکستان به سمت ایران، هند و آسیای میانه است. این تغییر هم نفوذ پاکستان را کاهش میدهد و هم نقش ژئوپولیتیکی ایران را افزایش میدهد. طالبان نیز میخواهند اقتصاد را از گروگانگیری سیاسی اسلامآباد آزاد کنند.
در نگاه کلان، توقف تجارت با پاکستان و حرکت طالبان به سوی مسیرهای ایران و آسیای میانه فقط یک جابهجایی ترانزیتی نیست؛ نشانه آغاز یک بازتعریف ژئوپولیتیکی در منطقه است. طالبان با این اقدام، عملاً بزرگترین ابزار نفوذ پاکستان را بیاثر کردهاند و در حال وادار کردن اسلامآباد به بازنگری در راهبرد افغانستان هستند. ایران و هند نیز از این خلأ برای تثبیت نقش خود در کریدورهای منطقهای استفاده میکنند و این یعنی وزن ژئوپولیتیکی کابل دیگر الزاماً در مدار راولپندی نمیچرخد. اگر این روند تثبیت شود، افغانستان برای نخستین بار میتواند فشار دائمی پاکستان را کاهش دهد و از یک کشور وابسته به یک بازیگر، به یک کشور چند محوره تبدیل شود.
اما در سطح راهبردی، این چرخش تنها زمانی پایدار خواهد شد که طالبان بتوانند توازن ظریفی میان ایران، هند، آسیای میانه و حتی چین برقرار کنند و دوباره تحت فشار پاکستان به عقبنشینی وادار نشوند. این تغییر آغاز یک استقلال اقتصادی نیست؛ آغاز تلاش طالبان برای رهایی از یک انحصار تاریخی است؛ مسیری که موفقیت آن وابسته به ثبات داخلی افغانستان و مدیریت هوشمندانه رقابتهای منطقهای خواهد بود.
لذا با وجود اینکه طالبان با دور شدن از محور پاکستان تلاش میکنند یک تنفس اقتصادی تازه برای افغانستان بسازند، اما نقطه ضعف اصلی در خود این گروه نهفته است. طالبان هیچگاه نتوانستهاند یک ساختار حکمرانی پایدار، شفاف و قابل اعتماد ایجاد کنند. هرچقدر مسیرهای تجاری متنوع شود، تا زمانی که طالبان اقتصاد را امنیتی و قدرت را انحصاری مدیریت کنند، هیچ کریدور منطقهای حاضر نیست سرمایهگذاری بلندمدت روی افغانستان انجام دهد. مشکل افغانستانِ طالبان نبود مسیر نیست؛ نبود دولتداری حرفهای است. طالبان میتوانند مرزها و مسیرها را تغییر دهند، اما اگر سیاستشان همچنان واکنشی، ایدئولوژیک و غیرشفاف بماند، افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان همیشه در حال فرار از یک وابستگی و افتادن در دام وابستگی دیگر خواهد بود.
مهدی حسینی | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













