اروپا در آتش اعتراضات: وقتی وعدههای دموکراسی در برابر واقعیت زندگی فرو می ریزند
عبدالله قادری
اروپا؛ وقتی حقیقتِ پشت پرده دموکراسی در خیابانها فریاد میزند. این جمله ای است که حال و روز واقعی اروپا را نشان می دهد. اعتراضات خیابانی در اروپا را نمی توان همیشه به بی نظمی، خشونت یا نارضایتی های مقطعی تقلیل داد؛ این اعتراضات در بسیاری از موارد از بحرانهایی عمیق تر در اقتصاد، عدالت اجتماعی و اعتماد عمومی به نهادهای سیاسی حکایت میکنند. نظامهای لیبرال دموکراتیک اروپا سالها بر آزادی، رفاه، برابری فرصتها و حاکمیت مردم تأکید کردهاند، اما هنگامی که شهروندان برای تأمین مسکن، پرداخت هزینههای زندگی، دسترسی به آموزش مناسب و دستیابی به آیندهای باثبات با دشواری روبهرو میشوند، فاصله میان وعدههای سیاسی و واقعیت زندگی روزمره آشکارتر میشود.
در چنین وضعیتی، خیابان به صحنه بیان مطالباتی تبدیل میشود که بخشی از جامعه احساس میکند در ساختارهای رسمی قدرت به اندازه کافی شنیده نشدهاند. مسئله اساسی این است که دموکراسی تنها با برگزاری انتخابات و وجود نهادهای سیاسی سنجیده نمی شود؛ توانایی یک نظام در پاسخگویی به نیازهای شهروندان، کاهش نابرابری، تأمین فرصتهای عادلانه و فراهم کردن امکان مشارکت واقعی مردم نیز بخشی از اعتبار آن را شکل میدهد.
هرگاه این مسئولیتها با ضعف روبهرو شوند، اعتماد عمومی آسیب میبیند و زمینه برای گسترش اعتراضات فراهم میشود. در این میان، تقابل میان معترضان و دولتها نیز باید فراتر از تصاویر آتش، درگیری و برخورد پولیس بررسی شود. چه کسانی به خیابان آمدهاند، چه خواستههایی دارند، چه عواملی آنان را به اعتراض واداشته و دولتها تا چه اندازه به مطالبات آنان پاسخ دادهاند؟ پاسخ به این پرسشها میتواند واقعیتهای پنهان در پس رویدادهای خیابانی را روشن کند.
همدلی با معترضان به معنای تأیید تمام رفتارهای آنان نیست؛ همانگونه که حفظ نظم عمومی نیز نمی تواند توجیهی برای برخورد نامتناسب با شهروندان یا نادیده گرفتن حقوق آنان باشد. رسانهها در این میان مسئولیتی مهم دارند: به جای تمرکز انحصاری بر خشونت و تخریب، باید ریشههای اقتصادی و اجتماعی اعتراضات را بررسی کنند و در عین حال، رفتار معترضان و نیروهای امنیتی را با معیارهای یکسان و بر اساس شواهد ارزیابی کنند.
بحران مسکن، افزایش هزینههای زندگی، نگرانی جوانان درباره اشتغال و فشار بر خدمات عمومی، موضوعاتی هستند که میتوانند زمینه نارضایتی را توضیح دهند؛ اما برای سنجش وضعیت هر کشور، باید از آمار معتبر و شواهد مشخص استفاده کرد. همین رویکرد درباره سیاست خارجی دولتهای اروپایی نیز ضروری است. هزینههای نظامی، مشارکت در جنگهای خارجی و کمک های مالی و تسلیحاتی می توانند موضوع نقد جدی قرار گیرند، به ویژه زمانی که شهروندان درباره اولویت های بودجهای دولت خود پرسش دارند. با این حال، برای اثبات رابطه مستقیم میان هزینههای نظامی و کاهش خدمات عمومی، باید بودجهها، منابع مالی و تصمیمهای اقتصادی هر کشور بهطور دقیق بررسی شوند.
مقایسه هزینههای تسلیحاتی با آموزش، بهداشت و مسکن، در صورتی که بر دادههای روشن و قابل بررسی استوار باشد، میتواند نشان دهد دولتها چگونه میان امنیت نظامی و رفاه اجتماعی اولویتبندی میکنند. در عرصه رسانهای، تصویر یک جوان نگران آینده، خانوادهای که بخش بزرگی از درآمدش را برای اجاره خانه میپردازد یا کارگری که با افزایش هزینهها قدرت خرید خود را از دست داده است، می تواند ابعاد انسانی بحران را روشن کند؛ مشروط بر آنکه روایتها واقعی، مستند و بدون تحریف باشند.
ویدئوهای برخورد پولیس با معترضان نیز باید با بررسی زمان، مکان و زمینه رویداد منتشر شوند تا بهجای بازتاب ناقص یا گمراهکننده، امکان قضاوت آگاهانه را برای مخاطب فراهم کنند. در شبکههای اجتماعی، سرعت انتشار اهمیت دارد، اما نباید جای دقت را بگیرد؛ استفاده از هشتگهای بینالمللی، زیرنویس انگلیسی و فرانسوی و ویدئوهای کوتاه برای توضیح مفاهیمی چون تورم، بحران مسکن و نابرابری میتواند دامنه دسترسی محتوا را افزایش دهد. در مقابل، تیترهای هیجانزده، آمارهای بیمنبع و تعمیم رفتار گروههای کوچک به همه معترضان، اعتبار رسانه را کاهش میدهند.
اگر در جریان اعتراضات گروههای افراطی یا رفتارهای خشونتآمیز ظاهر شوند، رسانه باید این واقعیت را گزارش کند، اما نباید اجازه دهد رفتار یک گروه محدود، مطالبات گستردهتر جامعه را از نظرها پنهان سازد. همچنین، اگر دولتها اعتراضات را تهدیدی علیه امنیت عمومی معرفی کنند، این ادعاها باید در کنار شواهد مربوط به خواستههای معترضان و شیوه برخورد نیروهای امنیتی بررسی شوند. نقد نظامهای لیبرال دموکراتیک زمانی جدی و اثرگذار خواهد بود که بهجای صدور حکم کلی درباره فروپاشی آنها، تناقضهای مشخص میان وعدههای سیاسی و واقعیت اجتماعی را نشان دهد.
اعتراض خیابانی بهتنهایی نه نشانه قطعی فروپاشی یک نظام است و نه اثباتکننده رضایت عمومی از آن؛ اما میتواند هشداری درباره کاهش اعتماد، تشدید نابرابری یا ضعف پاسخگویی سیاسی باشد. پرسش اصلی این است که آیا دولتهای اروپایی میتوانند با اصلاح سیاستهای اقتصادی، پاسخگویی به مطالبات عمومی و تقویت عدالت اجتماعی این شکاف را کاهش دهند، یا با نادیدهگرفتن نارضایتیها، فاصله خود را با شهروندان بیشتر خواهند کرد.
در نهایت، خیابان جایی است که پیامدهای سیاستها از سطح شعار و وعده فراتر میرود و در زندگی واقعی مردم دیده میشود؛ وظیفه رسانه نیز این است که این پیام را با نگاهی انتقادی، مستند و انسانی بازتاب دهد و به مخاطب کمک کند میان واقعیت، ادعا و تبلیغات سیاسی تفاوت بگذارد.
عبدالله قادری: آژانس خبری صدای پامیر













