به گزارش آژانس خبری صدای پامیر ،بازخوانی استقلال افغانستان در پرتو حاکمیت طالبان و نقد گفتمان سیاسی آنهاچکیده۲۸ اسد، به عنوان صدو ششمین سالگرد استرداد استقلال افغانستان از استعمار بریتانیا در سال ۱۲۹۸ خورشیدی، نقطه عطفی در تاریخ سیاسی کشور است.
با این حال، در سال ۱۴۰۴، گرامیداشت این روز تحت حاکمیت طالبان با روایتی ایدئولوژیک و یکجانبه همراه بوده که تلاش دارد مشروعیت تاریخی و سیاسی برای این گروه ایجاد کند.
این مقاله با بررسی زمینه تاریخی استقلال، تحلیل اظهارات مقامات طالبان در ۲۸ اسد ۱۴۰۴، و نقد این اظهارات از منظرهای تاریخی، سیاسی، و جامعهشناختی، به ارزیابی تناقضات گفتمان طالبان و تأثیر آن بر مفهوم استقلال میپردازد.
یافتهها نشان میدهند که روایت طالبان نه تنها با واقعیتهای تاریخی همخوانی ندارد، بلکه با سیاستهای سرکوبگرانه و انزوای بینالمللی، استقلال واقعی افغانستان را تضعیف کرده است.
مقدمه
استقلال افغانستان در ۲۸ اسد (۱۹۱۹ میلادی) پس از جنگ سوم افغان-انگلیس و امضای معاهده راولپندی به رهبری امانالله خان تحقق یافت. این رویداد، که کنترل سیاست خارجی را به افغانها بازگرداند، به عنوان نماد مقاومت ملی علیه استعمار شناخته میشود.
با این حال، در سال ۱۴۰۴، تحت حاکمیت طالبان، این روز با تفسیری ایدئولوژیک و پیوند با تسلط این گروه در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ (۱۵ آگست ۲۰۲۱) گرامی داشته شده است.
این مقاله با رویکردی چندرشتهای، اظهارات مقامات طالبان را در مراسم ۲۸ اسد ۱۴۰۴ بررسی و نقد میکند، و پیامدهای این گفتمان را بر مفهوم استقلال در افغانستان کنونی تحلیل میکند.
زمینه تاریخی و اختلافات نظری
استقلال ۱۲۹۸ نتیجه تلاشهای امانالله خان برای پایان دادن به نفوذ بریتانیا در سیاست خارجی افغانستان بود. معاهده راولپندی، که در ۱۷ اسد ۱۲۹۸ امضا شد، به طور رسمی این استقلال را به رسمیت شناخت، اما برخی مورخان، از جمله غلام محمد غبار و محمد صدیق فرهنگ، معتقدند که این معاهده به دلیل تداوم نفوذ غیرمستقیم بریتانیا، استقلال کامل را محقق نکرد.
این اختلافات تاریخی، که گاهی ۲۴ حمل را به عنوان تاریخ مناسبتر برای جشن استقلال پیشنهاد میکنند، نشاندهنده پیچیدگیهای مفهوم استقلال در افغانستان است.در دوران مدرن، ۲۸ اسد به عنوان نماد وحدت ملی و مقاومت در برابر اشغال خارجی گرامی داشته میشد.
اما از زمان تسلط مجدد طالبان، این روز به ابزاری برای مشروعیتبخشی به حاکمیت این گروه تبدیل شده است. طالبان با تأکید بر «جهاد» و پیروزیهای خود علیه شوروی و ناتو، روایتی یکجانبه ارائه میدهند که نقش سایر گروههای اجتماعی و سیاسی را نادیده میگیرد.
اظهارات مقامات طالبان در ۲۸ اسد
مقامات طالبان در مراسم ۲۸ اسد ۱۴۰۴ اظهارات متعددی ارائه کردند که محورهای اصلی آنها عبارتند از:
- ذبیحالله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی: مجاهد استقلال ۱۲۹۸ را نتیجه «جهاد مجاهدین افغان» دانست و آن را با پیروزیهای علیه شوروی و آمریکا پیوند داد. او این موفقیتها را به «نصرت الهی» و «عزم ایمانی» مردم نسبت داد.
- نورالحق انور، رئیس اداره امور طالبان: انور جامعه افغانستان را به «جسد اسلامی» تشبیه کرد و تسلط طالبان را با «فتح مکه» مقایسه نمود. او حفظ استقلال را از کسب آن دشوارتر دانست.
- ملا یعقوب مجاهد، سرپرست وزارت دفاع طالبان: یعقوب بر انسجام حول «اسلامیت و افغانیت» تأکید کرد و هشدار داد که تعصبات قومی نباید استقلال را تهدید کند. او همچنین به ناکامی تاریخی افغانها در حفظ استقلال اشاره کرد.
- عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان: وثیق بر اطاعت از «امیر» به عنوان محور وحدت تأکید کرد و استقلال را نتیجه فداکاریهای مجاهدین دانست.
تحلیل گفتمان سیاسی طالبان
۱٫ بازنویسی تاریخ و حذف نقش امانالله خان
گفتمان طالبان با تأکید بر نقش «مجاهدین» و نادیده گرفتن امانالله خان به عنوان یک پادشاه اصلاحطلب، تلاشی برای بازنویسی تاریخ به نفع ایدئولوژی این گروه است. امانالله خان نه تنها استقلال سیاسی را به دست آورد، بلکه با اصلاحات اجتماعی، آموزشی و قانونی، بنیانهای یک دولت مدرن را پایهگذاری کرد.این در حالی است که طالبان با تخریب نمادهای مرتبط با او، مانند تصاویرش، و تحمیل یک هویت ایدئولوژیک واحد، نقش سایر گروههای اجتماعی، از جمله روشنفکران و اقوام غیرپشتون، را در استقلال ۱۲۹۸ نادیده میگیرند.
نقد: این رویکرد نه تنها تحریف تاریخی است، بلکه با واقعیتهای چندفرهنگی و قومی افغانستان سازگار نیست. تشبیه جامعه به «جسد اسلامی» توسط انور، که بدون توضیح دقیق ارائه شده، میتواند تلاشی برای تحمیل یک هویت تکبعدی بر جامعهای چندگانه باشد، که خطر تعمیق شکافهای قومی و اجتماعی را افزایش میدهد. این گفتمان با نظریههای جامعهشناختی مانند نظریه «هویت جمعی» (Tajfel, 1978) که بر اهمیت پذیرش تنوع برای انسجام اجتماعی تأکید دارد، در تضاد است.
۲٫ مشروعیتبخشی از طریق پیوند با فتح ۲۴ اسد
طالبان با مقایسه تسلط خود در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ با «فتح مکه» و استقلال ۱۲۹۸، تلاش دارند مشروعیت دینی و تاریخی برای حاکمیت خود ایجاد کنند. این گروه با تأکید بر «جهاد» به عنوان عامل پیروزی، خود را تنها حافظ استقلال معرفی میکند.
نقد: این پیوندسازی از منظر تاریخی نادرست است، زیرا استقلال ۱۲۹۸ نتیجه یک مبارزه ملی با رهبری یک دولت مرکزی بود، در حالی که تسلط طالبان محصول فروپاشی نیروهای امنیتی افغان، توافق دوحه، و خروج شتابزده ناتو بود. از منظر علوم سیاسی، این رویکرد به نظریه «مشروعیتسازی» مرتبط است، اما طالبان با سرکوب حقوق زنان و رسانهها، مشروعیت کارکردی (performance legitimacy) خود را تضعیف کردهاند. سیاستهای محدودکننده، مانند ممنوعیت آموزش دختران، در تضاد با مفهوم استقلال به عنوان آزادی فردی و ملی است.
۳٫ تأکید بر وحدت ملی و چالشهای قومی
اظهارات ملا یعقوب درباره «اسلامیت و افغانیت» و هشدار علیه تعصبات قومی، تلاشی برای ایجاد انسجام ملی تحت رهبری طالبان است. این گروه با تأکید بر اطاعت از «امیر»، یک ساختار قدرت متمرکز را ترویج میکند.
نقد: این ادعاها در حالی مطرح میشوند که طالبان به دلیل سیاستهای قوممحور، از جمله کنار گذاشتن فرماندهان غیرپشتون مانند مخدوم عالم (ازبک) و ملا مهدی (هزاره)، با انتقادات گسترده مواجهاند.
گزارشهای سازمانهای حقوق بشری، مانند عفو بینالملل (۲۰۲۴)، از تبعیض علیه اقلیتهای قومی، بهویژه هزارهها، حکایت دارد. این تناقض با نظریههای «مدیریت تنوع» که بر ضرورت فراگیری برای انسجام اجتماعی تأکید دارند، در تضاد است. ناکامی طالبان در ایجاد حکومتی فراگیر، وحدت ملی را به خطر انداخته است.
۴٫ ادعای حفاظت از استقلال و واقعیتهای کنونی
طالبان حفظ استقلال را دشوارتر از کسب آن میدانند، اما عملکرد آنها با این ادعا همخوانی ندارد. افغانستان تحت حاکمیت طالبان با بحران اقتصادی شدید (کاهش ۸۰ درصدی بودجه دولت)، ناامنی غذایی (۲۳ میلیون نفر نیازمند کمکهای بشردوستانه، گزارش سازمان ملل ۲۰۲۵)، و انزوای بینالمللی مواجه است. تنها روسیه تاکنون طالبان را به رسمیت شناخته، و عدم بهرسمیتشناسی توسط سایر کشورها، استقلال سیاسی افغانستان را محدود کرده است.
نقد: از منظر روابط بینالملل، استقلال واقعی نیازمند خودکفایی اقتصادی و سیاسی است . طالبان با وابستگی به کمکهای خارجی (۷۰ درصد بودجه دولت) و نقض حقوق بشر، استقلال داخلی و خارجی را تضعیف کردهاند. ممنوعیت آموزش دختران، که نقض کنوانسیونهای بینالمللی مانند CEDAW است، نه تنها مشروعیت بینالمللی طالبان را کاهش داده، بلکه با کاهش سرمایه انسانی، توسعه اقتصادی را مختل کرده است. این تناقض، ادعای طالبان درباره حفاظت از استقلال را به یک شعار سیاسی تقلیل میدهد.
چالشهای کنونی و تأثیر بر مفهوم استقلال
گرامیداشت ۲۸ اسد ۱۴۰۴ در افغانستان با چالشهای زیر همراه است:
- نقض حقوق بشر: ممنوعیت آموزش متوسطه و دانشگاه برای دختران، محدودیتهای شغلی زنان، و سرکوب مخالفان سیاسی، مفهوم استقلال را به یک پیروزی صرفاً نظامی محدود کرده است.
- بحران اقتصادی: کاهش تولید ناخالص داخلی، بیکاری گسترده، و فقر فزاینده (گزارش بانک جهانی، ۲۰۲۴)، استقلال اقتصادی را غیرممکن ساخته است.
- انزوای بینالمللی: عدم بهرسمیتشناسی طالبان توسط جامعه جهانی، بهجز روسیه، توانایی افغانستان برای مشارکت در نظام بینالملل را کاهش داده است.
- مقاومت داخلی: فعالیت جبهه مقاومت ملی (NRF) و گروههای کوچک دیگر، نشاندهنده عدم انسجام ملی و چالشهای مشروعیت طالبان است.
نتیجهگیری
گرامیداشت ۲۸ اسد ۱۴۰۴ تحت حاکمیت طالبان، تلاشی برای بازتعریف استقلال به نفع گفتمان ایدئولوژیک این گروه بود. اظهارات مقامات طالبان، که بر «جهاد»، «اسلامیت»، و اطاعت از «امیر» تأکید دارند، با تحریف تاریخ، نادیده گرفتن تنوع قومی، و سیاستهای سرکوبگرانه همراه است.
این رویکرد نه تنها با واقعیتهای تاریخی استقلال ۱۲۹۸ ناسازگار است، بلکه با تضعیف حقوق بشر، اقتصاد، و جایگاه بینالمللی افغانستان، مفهوم استقلال را به یک شعار تقلیل داده است. استقلال واقعی افغانستان نیازمند حکومتی فراگیر، احترام به حقوق بشر، و خودکفایی اقتصادی است، امری که در سایه حاکمیت کنونی طالبان دور از دسترس به نظر میرسد.
پیشنهادات برای سیاستگذاری
- بازنگری تاریخی: طالبان باید نقش همه گروههای اجتماعی، از جمله اصلاحطلبان مانند امانالله خان، را در تاریخ استقلال به رسمیت بشناسند.
- حقوق بشر: رفع محدودیتهای آموزشی و شغلی زنان برای تحقق استقلال واقعی ضروری است.
- گفتوگوی ملی: ایجاد پلتفرمی برای گفتوگوی فراگیر با حضور همه اقوام و گروههای سیاسی برای تقویت وحدت ملی.
- فشار بینالمللی: جامعه جهانی باید با اعمال فشارهای دیپلماتیک، طالبان را به رعایت استانداردهای حقوق بشر و تشکیل حکومتی فراگیر ترغیب کند.
سید علی بهشتی
لینک کوتاه : https://pamiragency.com/?p=78768