جمعه خان فاتح تسلیم شد، طالبان پیروز شد یا فقط یک بحران را مهار کرد؟
مهدی حسینی
با کنار هم گذاشتن اتفاقات چند ماه گذشته، به نظرم ماجرای فاتح را باید از یک زاویه متفاوت دید. داستان از جایی شروع شد که اختلاف میان او و رهبری طالبان بر سر کنترل بدخشان، خلع سلاح افرادش و منابع اقتصادی، بهخصوص معادن طلا، بالا گرفت. در ماه های گزارش شد که در دیداری با رئیس ستاد ارتش طالبان، فاتح پذیرفته است افراد مسلح غیرمسئول وابسته به او خلع سلاح شوند و خودش از درواز خارج شود. اما این توافق ظاهراً پایدار نماند. بعدتر فاتح معاونت والی زابل را ترک کرد و پیشنهادهای بعدی برای گرفتن سمت دیگری را نپذیرفت. هم زمان طالبان تلاش کرد نیروهای وفادار به او را در نسی و شکی خلع سلاح کند و نیروهای بیشتری را به درواز فرستاد.
اینجا یک نکته مهم وجود دارد. اگر مسئله فقط یک مقام دولتی بود، انتقال فاتح به زابل یا دادن یک سمت دیگر می توانست اختلاف را تمام کند؛ وقتی او حاضر نشد از حوزه نفوذش فاصله بگیرد، معلوم شد مسئله اصلی برای او مقام نیست، بلکه شبکه قدرتی است که در درواز ساخته است. این شبکه از نیروی مسلح، نفوذ محلی، ارتباط با مردم منطقه و دسترسی به منابع اقتصادی تشکیل شده بود. طالبان هم دقیقاً همین نقطه را هدف گرفت. فرمان جلوگیری از استخراج غیر قانونی معادن در شمال شرق، طبق گزارش منابع، به منافع اقتصادی وابسته به فاتح ضربه می زد و موضوع معادن به یکی از محورهای اصلی اختلاف تبدیل شد.
از طرف دیگر، طالبان نمی توانست وجود یک فرمانده مسلح با حوزه نفوذ مستقل در منطقه مرزی بدخشان را برای مدت طولانی تحمل کند. برای فهم موضوع می توان یک مثال ساده زد: فرض کنید در یک اداره، مدیر مرکزی اختیار رسمی همه چیز را دارد، اما مدیر یک شعبه در یک منطقه دور افتاده نیروی خودش، منابع مالی خودش و شبکه اجتماعی خودش را دارد و مردم برای حل بسیاری از مسائل ابتدا سراغ او می روند. روی کاغذ، مدیر مرکزی رئیس است، اما در میدان قدرت میان این دو تقسیم شده است. فاتح برای طالبان دقیقاً به چنین مسئله ای تبدیل شده بود. از همینجا درگیری وارد مرحله تازه ای شد. طالبان نیروهای ویژه و تجهیزات بیشتری به سمت درواز فرستاد، پاسگاه های تحت کنترل فاتح هدف قرار گرفت و سرانجام جنگ مستقیم آغاز شد. گزارشهای امروز از تصرف تجهیزات و مواضع نیروهای فاتح و سپس تسلیم او خبر میدهند.
بنابراین اگر سؤال این باشد که چه کسی در میدان نظامی برنده شد، پاسخ روشن است. من می گویم طالبان. فاتح نتوانست حوزه نظامی خود را حفظ کند و در نهایت سلاح را زمین گذاشت. اما اگر سؤال را سیاسی تر کنیم و بپرسیم چه کسی به همه اهدافش رسید، پاسخ به این سادگی نیست. طالبان توانست فاتح را وادار به تسلیم کند، حضور نظامی خود را در نسی تثبیت کند و اصل مهمی را دوباره به فرماندهان محلی نشان دهد. هیچ فرماندهی نمی تواند برای مدت طولانی ارتش و منابع مستقل در برابر مرکز قدرت داشته باشد. از این نظر، پیروزی طالبان جدی است. اما فاتح هم پیش از تسلیم یک چیز مهم را به دست آورد. او نشان داد که حذف یا خلع سلاحش با یک دستور ساده امکان پذیر نیست و برای حل پرونده اش، مقام های بلند پایه طالبان و حتی رئیس ستاد ارتش وارد مذاکره شدند. گزارش های پیشین نیز نشان می داد که فصیح الدین فطرت در چند مرحله میانجی اصلی میان فاتح و رهبری طالبان بوده است.
به همین دلیل من درباره واژه تسلیم کمی احتیاط میکنم. تسلیم نظامی اتفاق افتاده، این را گزارش ها تأیید می کنند. اما هنوز معلوم نیست تسلیم سیاسی هم اتفاق افتاده باشد. این دو با هم فرق دارند. ممکن است فاتح واقعاً شکست خورده باشد، سلاح هایش را تحویل داده باشد و از این پس تحت کنترل کامل طالبان قرار بگیرد. احتمال دوم این است که میان دو طرف توافقی صورت گرفته باشد که جزئیات آن هنوز منتشر نشده. مثلاً تضمین امنیت شخصی فاتح، جلوگیری از برخورد شدید با بخشی از نیروهایش، حفظ جایگاه اجتماعی او در درواز یا حتی دادن یک موقعیت رسمی در آینده. فعلاً برای اثبات هیچ کدام از این موارد سند کافی نداریم و باید منتظر رفتار طالبان در روزهای آینده ماند. مهمترین نشانه هم وضعیت افراد فاتح خواهد بود. اگر همه نیروهایش خلع سلاح و پراکنده شوند و خود او از بدخشان دور نگه داشته شود، معنای تسلیم روشن است: طالبان پرونده یک فرمانده محلی را بسته است. اگر نیروهایش با نوعی ادغام در ساختار طالبان حفظ شوند و فاتح نیز با امنیت و جایگاه مشخصی به منطقه برگردد، آن وقت باید گفت معامله ای در کار بوده است.
از نظر من، احتمال یک توافق حداقلی برای پایان جنگ از احتمال یک معامله بزرگ سیاسی بیشتر است. یعنی طالبان گفته باشد: سلاح را زمین بگذار، نیروهایت را تحت کنترل ما قرار بده، در مقابل با تو برخورد فوری و خشن نمی کنیم. این مدل برای هر دو طرف قابل فهم است. فاتح می داند ادامه جنگ با طالبان، با توجه به اختلاف توان نظامی، آیندهای برایش نمیسازد؛ طالبان هم می داند کشتن یا بازداشت خشن او میتواند در درواز و میان بخشی از نیروهای محلی واکنش ایجاد کند. به همین دلیل انتقال او به فیضآباد، به جای برخورد فوری در میدان، خودش قابل توجه است. اما درباره این پرسش که آیا فاتح رؤیای آزادی بدخشان را داشت؟ من هنوز چنین نتیجهای نمی گیرم. من تحلیل ها و گزارشات زیادی مطالعه کردم. شواهدی وجود دارد که او در مقطعی موضعی بسیار تند علیه طالبان گرفت و از مردم خواست در برابر این گروه ایستادگی کنند، اما سابقه او، ساختار نیروهایش و نوع مطالباتش بیشتر به یک شورش درون طالبانی شباهت دارد تا یک پروژه روشن برای استقلال بدخشان.
حتی اگر فاتح در مقطعی به این فکر رسیده باشد که یک حوزه قدرت مستقل در بدخشان ایجاد کند، فاصله زیادی میان این هدف و اعلام استقلال سیاسی وجود دارد. در افغانستان بارها فرماندهانی وجود داشته اند که حکومت مرکزی را قبول داشتهاند، اما میخواستند در منطقه خودشان تصمیم گیر اصلی باشند. من رفتار فاتح را بیشتر در این چارچوب می بینم. او بدخشان مستقل نمی خواست. بدخشان تحت نفوذ خودش را میخواست.این دو موضوع تفاوت بزرگی دارند. جمعه فاتح قبلا گفته بود: من امارتی بودم، هستم و خواهم بود. نبرد چند روزه هم به خاطر نفوذ در بدخشان و معادن طلا بود، نه به خاطر آزادی مردم بدخشان. به همین دلیل، به نظرم شکست اصلی فاتح زمانی اتفاق افتاد که طالبان تصمیم گرفت منابع مالی و نیروی مسلح مستقل او را همزمان هدف بگیرد. تا زمانی که فاتح هم پول داشت، هم نیرو و هم جغرافیای مناسب، کابل مجبور بود با او مذاکره کند. وقتی این سه پایه یکی پس از دیگری تحت فشار قرار گرفت، قدرت چانه زنی او کاهش یافت.
این همان جایی است که می توان فهمید چرا پرونده معادن این قدر مهم بود. سلاح بدون پول دوام نمی آورد و پول بدون شبکه محلی هم قدرت سیاسی تولید نمیکند. طالبان تلاش کرد هر دو را از فاتح بگیرد. حالا با تسلیم او، این مرحله را تا حد زیادی برده است. با این حال، یک خطر برای طالبان باقی میماند.
بدخشان را نمی توان صرفاً با خلع سلاح فاتح آرام کرد. اگر نارضایتی محلی، اختلاف بر سر معادن، حساسیت های قومی و رقابت فرماندهان طالبان در منطقه همچنان وجود داشته باشد، ممکن است با حذف فاتح، فرد دیگری در همان محیط رشد کند. به همین دلیل، من ماجرای فاتح را شکست یک فرد می دانم، اما آن را پایان مسئله بدخشان نمیدانم. اگر طالبان تصور کند با تسلیم فاتح همه چیز تمام شده، ممکن است چند ماه بعد با یک فاتح دیگر روبهرو شود.
اما خلاصه کلام و جمع بندی من این است: در جنگ، طالبان برنده شد؛ در حفظ حوزه قدرت شخصی، فاتح شکست خورد. در سیاست، هنوز نتیجه نهایی مشخص نیست. مهم ترین چیزی که باید در روزهای آینده دنبال کنیم، حرف های فاتح نیست، بلکه رفتار طالبان است: آیا او را آزاد میکنند؟ آیا به درواز برمیگردد؟ آیا افرادش خلع سلاح کامل میشوند؟ آیا منابع اقتصادیاش از او گرفته میشود؟ و آیا برایش یک جایگاه تازه تعریف می کنند؟ پاسخ این پرسشها مشخص می کند که آنچه امروز در نسی اتفاق افتاد، پایان یک شورش بود یا پایان یک معامله. فعلاً من کفه را به سمت پیروزی طالبان سنگینتر میبینم، اما معتقدم اگر فاتح با جان سالم، بخشی از شبکه اجتماعی و بدون نابودی کامل نیروهایش از این ماجرا بیرون بیاید، طالبان در واقع یک فرمانده ناراضی را شکست داده، نه اینکه مسئله قدرت محلی در بدخشان را حل کرده باشد.
مهدی حسینی : تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر












