آژانس خبری صدای پامیر
جمعیت اسلامی و سایه های راست و چپ
به قلم شهزاده دروازی
این یادداشت خود بحثی است مستقل و تجربی، در وادی ائتلافها، اتحادها و انشعاب و گسستهای ساختاری و تشکیلاتی در این حزب. این دگرشدهای بدیهی جز رویدادهای قابل پیشبینی بخشی از زندگی هرنهاد و سازمان زنده و پاینده می تواند بود.
درکارنامه نظامی، فرهنگی و سیاسی تنظیم و سپس حزب جمعیت نهضت محور، فعالیتهای شاز و ممتاز نظامی، تا آنجا که سرفرمانده انقلاب اسلامی کشور شهید احمدشاه مسعود استثنای تاریخ دفاعی سرزمین ما در هزارهی پسین، و سرآمد و پیشگام جریانهای چریکی عالم در پایان قرن اخیر شناخته شده است؛ برای جهان و ملل اطراف افغانستان خاک افسانه خیز سرزمین مارا به بزرگاه آباد اندیشه و آرمانهای واقعی عدالتخواهی، ارتقا بخشیده است.
به همان اندازه که این کارنامه در سوی نظامی پُر درخشان است، شوربختانه در جنبه دیگر آن یعنی در حوزهی برنامه محوری و سیاستگذاری بسیار محدود، مزمتپذیر، در انزوا، سرگردان، در حاشیه و فاقد رکن کفایت بوده است. این را نیز بدانیم که انفعالیتهایی را که حزب در تجربه زیسته خود دارد، خود هرگز ارزیابی، بررسی، بازخوانی، بازیابی و بازآفرینی نکرده است.
نویسندگان، صاحبنظران، سیاسیون، فعالین اجتماعی، کادر فکری و اندیشهگران این حزب چیزی بنام نقد و تحلیل بحران مدیریت، پیشبینی وضعیت، عوامل شکست و فشارهای وارده بر این حزب را در حیات و فعالیت جامعه نه مطالبه کردهاند و نه به مباحثه نگرفته اند.
مثلا نیروهای فکری این حزب در میدان اندیشه و بازیگران باز آن در دوران جهاد، در دوران مقاومت و در دوران جنگ قدرت، در دوران اقتدار و حکومت داری آن به آن توجه نمودهاند. بر ساخت «سایه های راست و چپ» خود تحول رفتاری، موضعگیری، نَفس کُنش و واکنشهای این حزب در جامعهاند.
این سازمان در نوعی گشادهدستی برای از دست دادن روزگار و فرصت تحکیم اقتدار، با نوعی عوامزدگی، عامگویی، عامگرایی و کم توجهی به نقش و نوبت خویش، روایت مسلط سیاسی نداد. شماری باور دارند که اگر اندکی غفلت نموده است، اما انگیزه های سیاسی را بخوبی بکارگرفت.
کادر رهبری و عناصر بالانشین جمعیت اسلامی، در گفتمان ملی، وارد هیچگونه کنش جدی نگردید، در میادین سیاسی و سطح تعامل با سایرین. مبارزهخویی و جنگ آشنایی افسانهای را به رخ کشید.
فاصله و پیوند میان تاکتیک و استراتژی را خوب عمل نکرد و در کادر نظامی و دفاعی نیز در میان قوتهای هجومی سعی بر برتری و تردستی خویش داشت. فرصتهای اندیشیدن، بررسی داشتن، تحلیل عمیق و ارزیابی های معیاری در برابر دیگران را از خود گرفته بود.
در یک سنجش ظاهرا غیر تخصصی، جمعیت هر چند که اعتدالی و نرمخوتر است، اما در پای اندیشه و اصول اعتقادی بسیار جانسخت، مذهبی و متعهد به آرمانهای روزگار تأسیس خود است.
این حزب به شدت دست راستی، کاملا مذهبی، غیر سکولار و نگران از طرح هویت و پایگاه اجتماعی خویش، در گذار از دهههای پرتلاطم جنگ، مقاومت و دولتسازی پیش از طالبان و پساطالبانی، بهتدریج با سایههای ناروشن ایدئولوژیک متضاد درگیر شده است.
از یک سو، فشارهای فزاینده برای باز تعریف نقش دین در سیاست و از سوی دیگر، تقابل با گرایشهای چپگرایانه و نوگرایانهای که خواهان نوسازی ساختارهای فکری و رویکردهای مهم سیاسیاند. این پَستیبُلندی و ناهمواری چالشهای روبروی نسل امروز و نقطهی ضعف نسل درحال انقراظ است.
جمعیت اسلامی که در آغاز، هویتی خالصاً جهادی با گرایش وهابیت، همداستانی اخوانالمسلمین و سلفیگونه داشت، با ورود به عرصه سیاست رسمی پس از سال ۲۰۰۱، ناچار شد با دگردیسیهای اجتماعی، نسلی و سیاسی مواجه شود.اما این مواجهه بیشتر از آنکه به بازآفرینی گفتمان این حزب بینجامد، شکافهایی درونی میان نسل قدیم مجاهدین و چهرههای جوانتر و تکنوکرات بهوجود آورد.
این شکافها، بهویژه در رابطه با مسائلی چون حقوق زنان، نقش اقلیتهای قومی، و نسبت میان دین و دولت، دین و سیاست و سیاست و دینداری بیش از پیش خود را نشان داد.
در این بستر، جمعیت اسلامی، نه تنها از سوی چپها و سکولارها بلکه حتی از سوی جریانهای اسلامگرای دیگر، به چالش کشیده شده است. سایههای راست که زمانی پناهگاه فکری و سیاسی این حزب بودند، حالا در تضاد با واقعیتهای متنوع و چند لایهی جامعه افغانستان قرار گرفتهاند؛ سایههایی که دیگر کارکردِ انسجامدهی ندارند و بیشتر نقش بازدارنده در نوسازی این حزب بازی میکنند.
در بازخوانی فعالیت میدانی جمعیت اسلامی، نمیتوان از نقش آن در ساختار قومی قدرت و نیز در مناسبات قبیلهای و زبانی چشم پوشید. با این وجود که بسیاری از اعضای سر به بازی در این حزب به قول جناب شیوای شرق «اوغان به دروناند» مگر در میان نسل جوان و کتابخوان بیباک این حزب، در کنار گرایشهای مذهبیاش، همواره بر پیوند با هویت تاجیکی تأکید داشته و این امر، گاه به بهای بهانههای بهانهطلبان، محدودسازی نفوذ اجتماعی آن در سایر حوزههای قومی انجامیده است.
اعتبار و نقش شخصیت مذهبی استادربانی شهید، صدر و نسل اول این حزب را گرفتار نوعی دین پردازی بدون هویت و هویتستیزی بدون درک ماهیت از هویت ساخته بود. اما توسعه نام و دوام میدان سیاسی این حزب مرهون بزرگی و نامداری ابرشخصیت فراملی و تقریبا جهانی احمدشاه مسعود فرمانده بزرگ آخرین جنگ های چریکی در پایان قرن بیستم میلادی است.
امروز جمعیت اسلامی، در آستانهی تصمیمی سرنوشت ساز قرار دارد؛ یا باید با تجدید نظر در بنیانهای فکری و باز تعریف نقش خود در سیاست معاصر افغانستان، به حزب فراگیرتر سیاسی بدل شود، یا همچنان درسایههای راست سنت تاریخیاش باقی بماند. سایههایی که هر روز رنگ میبازند و اثرگذاریشان کمتر میشود.
در فرهنگ سیاسی مشرق زمین، جمعیت در شمار احزابی چینش پیدا مینماید که بسیاری از تابوها را شکستهاند و خیلی از تابلوهای دلانگیز بر پیشانی روزگار نقش نموده اند، اما جمعیت برای شناخت خود و دوست و دشمن چشم بسته به میدان آمده است و از بیم محروم شدن از فهرست نام اوغان به درون، با دوستان واقعی تمرین جنگ و با دشمنان حاکم بر اندرون خود تمرین دوستی بهسر آورده است؛ تلاش عبث و تمرین اشتباه نتیجه نمیدهد!
شهزاده دروازی













