• امروز : سه شنبه, ۱۴ میزان ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 6 October - 2026
کل 11887 امروز 0

اخبار ویژه

هیأت تجاری ۱۸۰ نفری ایران برای اشتراک نمایشگاه ملی وارد کابل شدند کابل و ریاض بر گسترش همکاری‌های دوجانبه تأکید کردند سازمان ملل ۱۸ میلیون دالر برای رسیدگی به بحران بشردوستانه افغانستان اختصاص داد عقب‌نشینی نورالله نوری از موضع قبلی: طالبان دیگر نیازی به مذاکره با مخالفان نمی‌بیند متقی و شویگو درباره گسترش همکاری‌های امنیتی میان طالبان و روسیه گفت‌وگو کردند حکمتیار خواستار انتقال قدرت به مردم و تعیین نظام آینده افغانستان شد نورالله نوری خواستار احترام پاکستان به حاکمیت افغانستان شد پایان نام آمایش و کارت موقت: کارت‌های جدید شناسایی اتباع خارجی با عنوانی متفاوت صادر می‌شوند خاطره یک خبرنگار: روایت ژورنالیستی و ادبی یک شب و یک ملاقات غیرمنتظره زنجیره انسانی «دانشگاه ایران» با حضور دانشجویان و مردم در مشهد برگزار شد علمای شیعه در هرات حملات پاکستان به کنر و هلمند را محکوم کردند سرک ترانزیتی افغانستان ـ چین با هزینه ۳۶۵ میلیون افغانی به بهره‌برداری رسید تهران و کابل درباره احداث راه‌آهن هرات–مزارشریف رایزنی کردند بنون سیوان، نماینده پیشین سازمان ملل در افغانستان و پاکستان، درگذشت افغانستان و ایران برای افزایش تجارت تا ۱۰ میلیارد دالر گفت‌وگو کردند

♥5

درواز در آستانه یک چرخش، از نارضایتی محلی تا آزمون بزرگ آزادی

  • کد خبر : 96059
  • 26 اسد 1405 - 14:16
درواز در آستانه یک چرخش، از نارضایتی محلی تا آزمون بزرگ آزادی
درواز در هفته‌های اخیر از یک منطقه ناراضی و دورافتاده به یکی از کانون‌های پرتنش بدخشان تبدیل شده است؛ درگیری با طالبان، منازعه بر سر منابع طبیعی و فعال‌شدن جریان‌های سیاسی مخالف، این منطقه را در برابر یک پرسش مهم قرار داده است: آیا درواز می‌تواند نارضایتی محلی را به یک حرکت سیاسی برای آزادی و عدالت تبدیل کند؟

درواز در آستانه یک چرخش، از نارضایتی محلی تا آزمون بزرگ آزادی

شکاک دروازی

 

دیروز نشست مهمی از دروازی های کارشناس سیاسی و نظامی در اروپا، در ایران و درپاکستان برگزارگردید. دراین نشست ها موضوعات مشابهی ازجمله نقش ایستادگی فرمانده ملا جمعه فاتح، مورد بررسی قرارگرفت. این یادداشت مقدماتی درگزاره های خویش برخی دیدگاه ها و اشارات شخصیت های این نشست را منحیث پایه های متن گزارش تقدیم خوانندگان  می نماید. 

 این متن نه اعلامیه سیاسی است و نه صرفاً یک گزارش جنگی، بلکه یک گزارش تحلیلی ـ ژورنالیستیک از وضعیت مقاومت مردمی در دروازها است، که الزاما سه لایه را از هم جدا میکند: واقعیت ‌های میدانی، تحول اجتماعی ـ سیاسی دروازها، و معنای ورود جریان ‌های تازه به این صحنه. بر اساس گزارش ‌های تازه، وضعیت بدخشان و به‌ ویژه دروازها در هفته ‌های اخیر واقعاً وارد مرحله ‌ای متفاوت شده است. گزارش ‌ها از افزایش تحرکات مخالف طالبان، حضور نیروهای تازه طالبان درمنطقه، اعتراض ‌های محلی برسر استخراج معادن و درگیری ‌های مسلحانه حکایت دارند. همچنین برخی تحلیل ‌های تازه، بدخشان را یکی از کانون‌ های درحال رشد مقاومت ضد طالبانی دانسته ‌اند.

در یادداشت های گوناگون مطبوعات مجازی روند گزارش نویسی بسیار درست و تحلیلی نیست؛ تأکید بریک منطق و ترکیز بریک نکته بسیارمهم است و آن اینکه ضدطالبان را نباید بی پایه و بدون سنجش ضد پشتون تعریف کرد. طالبان پشتون اند و همه پشتون ها از طالبان راضی نیستند. اگرمقاومت دروازها ازمبارزه سرسخت برای عدالت و اعتراض به ضد حاکمیت استبدادی طالبان، به دشمنی قومی با پشتون ‌ها تبدیل شود، هدف آگاهی دهی برای آزادی، ناگهان به ته چاه اشتباه فرو می افتد. آنگاه با چنین رویکردی از نظر سیاسی، سرمایه مشروعیت خود در بازار سیاست را تقدیم مشتریان فاقد اشتیاق و جنس نا آشنا می نماید. 

طالبان نیز با وجود تبارز تبعیض، تعصب، جاهلیت و فاشیسم و شئونیسم حار می ‌تواند از همین شکاف برای بسیج قومی استفاده کنند. بهتر است این مبارزات مردمی را واکنش به انحصار قومی ـ ایدئولوژیک و استبداد تبارگرایانه  نهادین طالبان  نامید. ورود واژگان حماسی ـ احساسی درمتون گزارش گران مطبوعات رسمی و مجازی، نشانه درستی و پختگی کارشناسانه ی ایشان نیست. 

درواز؛ دری به افق آزادی باز میکند:

درواز دیگر صرفاً آن جغرافیای دور افتاده درشمال ‌شرق افغانستان نیست، درواز درخویش را به افق آزادی گشوده است و اکنون به نظرمی رسد تعالیم و آموزه های انقلابی مولانا باعث، برای نقش دروازها در امر آزادی سرزمین و مردم افغانستان، به ثمر می نشیند. آنچه درماه‌ های اخیر در این منطقه درحال شکل‌ گیری است، می‌ تواند نشانه ‌ای ازیک تحول مهم‌ تر درمناسبات میان جامعه و حاکمیت طالبان باشد؛ تحولی که از نارضایتی‌های محلی آغاز شده، اما اکنون ظرفیت آن را دارد که به یک مسئله سیاسی درسطح ملی تبدیل شود.

در ماه ‌های اخیر، اعتراض مردم برسرمعادن محدودیت ‌های اعمال ‌شده از سوی طالبان و برخورد نیروهای این گروه با مردم از آن سطح خود فراتر رفته و به یکی از محورهای تنش تبدیل شده است. حتی گزارش شده که طالبان برای مهار نارضایتی‌ها در دروازها ناچار به کاهش برخی محدودیت ‌های استخراج معادن شده‌ اند. اقدامی که خود نشان می‌ دهد فشار اجتماعی در منطقه قابل چشم ‌پوشی نیست. از سوی دیگر انتقال نیروهای طالبان به بدخشان و حرکت آنان به سوی دروازها نشان می ‌دهد که حاکمیت، تحولات منطقه را صرفاً یک اعتراض اجتماعی نمی‌ بیند، بلکه آن را یک تهدید امنیتی تلقی می ‌کند.

مسئله فقط طالبان نیست؛ مسئله رابطه مردم و قدرت است

آنچه رویدادهای درواز را از یک بحران محلی فراتر می ‌برد، احساس گسترده بی‌عدالتی درمیان بخشی از مردم این کشور است. احساسی که در پیوند با سیاست ‌های تمرکزگرایانه، تبعیضی، بیمار و حذف مشارکت سیاسی، فشارهای امنیتی، محدودیت ‌های اجتماعی و منازعه برسر منابع طبیعی شکل گرفته است. اکنون بیش از هر زمان دیگری روشن می شود که حاکمیت طالبان دربند نظم و انتظام جامعه نیست. در پی جمع آوری منابع و دریافت سودهای هنگفت ازمجاری نامشروع و غیر عادلانه است. دراین میان غارت منابع به اندازه ی زیر پاشدن غرور مردم برای دروازیان با اهمیت نیست. 

طالبان طی پنج سال گذشته توانسته ‌اند کنترل سرزمینی خود را تا حد زیادی حفظ کنند، اما کنترل سرزمینی الزاماً به معنای رضایت اجتماعی یا ثبات سیاسی نیست. گزارش ‌های اخیر نیز از استمرار بحران حقوق بشری، محدودیت شدید زنان و دختران، بازداشت ‌های خود سرانه و فشار برگروه‌های مختلف اجتماعی حکایت دارند.

از این منظر، درواز را باید در چارچوب بزرگتر افغانستان دید. جامعه‌ ای که زیریک نظام متمرکز و فاقد مشارکت سیاسی به سرمی ‌برد و در بخش ‌هایی ازکشور، نارضایتی ‌های اجتماعی، قومی، اقتصادی و سیاسی به تدریج روی یکدیگر قرارگرفته ‌اند.

ورود جریان ‌های تازه سیاسی؛ یک مرحله جدید

آنچه اکنون اهمیت بیشتری پیدا کرده، احتمال ورود یا فعال ‌شدن جریان ‌های سیاسی و مقاومت جدید درکنار نیروهای موجود است. به همان اندازه ای که مقاومت ملی افغانستان به رهبری آقای احمد مسعود گرفتار سکوت و بی عملی است، رگه های تازه ی مقاومت در نمودارهای عملی تر به ظهور آمده اند. اگر احمد مسعود درخود صلاحیت رهبری مقاومت را نمی بیند؛ اگر انضباط و صلاحیت کنترول بستگان خانوادگی خویش را بدست نیاورده است؛ اگر دوستان و اطرافیانش برای ترس از دست دادن آرامش معیشتی دلخواه درتاجیکستان و ایران و سوء استفاده از توانایی های مالی آن، او را به بی تفاوتی و بی عملی ترغیب نموده اند؛ اگر ایران و تاجیکستان از ورود او به میدان عمل جلوگیری می نمایند؛ این همه می تواند تنها علت هایی باشند که ما و مردم تصور دارند؛ توجیه این ها کم اقبالی مجاهدین مجرب و کارافتاده ای است که سرشار از تجربه ی جنگ و مبارزه اند، اما این درنگ ننگین سنگ اعتبار مقاومت و در دراز مدت شخصیت احمد مسعود و نام زنده یاد احمدشاه مسعود را نیز سبک می نماید و ازمیان می برد. 

حزب کنگره ملی افغانستان به رهبری عبداللطیف پدرام، حزب مبارزین آزادی حزب آزادی زحمتکشان به رهبری دکتر برهانی، حزب آزادی و عدالت به رهبری  شاهپور، سازمان عدالت و توسعه و شماری از فعالین دیگر، جبهه ی نوین آزادی را در بیرون کشور تشکیل نموده اند. برخی نیروهای فکری و سیاسی از داعیه و اندیشه های آزادی بخش این سازمان ها در افغانستان حمایت نموده اند. این ساختارها در حال نزدیک ‌شدن به فضای میدانی مقاومت و مطالبات مردم دانسته می‌ شوند. در صورت تحقق این روند، صحنه درواز از یک مقاومت پراکنده و محلی می ‌تواند به یک جنبش سیاسی ـ اجتماعی چندلایه تبدیل شود. بنابرین این تحول از دو جهت اهمیت دارد:

نخست: مردم منطقه دیگر تنها موضوع امنیتی نیستند؛ آنان می ‌توانند به فاعل سیاسی تبدیل شوند.

دوم:  جریان‌های سیاسی بیرون از منطقه، اگر بتوانند با مطالبات واقعی مردم پیوند برقرار کنند، می‌توانند اعتراض محلی را به یک گفتمان ملی درباره ی آزادی، عدالت، مشارکت سیاسی و حق تعیین سرنوشت تبدیل کنند. درخطوط نظری این جریان تازه تشکیل بدخشان محور تحولات آینده  افغانستان باور شده است. یعنی تصور می رودکه این ساختار سیاسی در آینده ی نزدیک از خود مختاری بدخشان سخن بگوبد. 

این نکته به ‌ویژه در شرایط کنونی مهم است؛ زیرا مقاومت ضد طالبانی در افغانستان همچنان پراکنده است و سازمان ‌های مختلفی در برابر طالبان فعال ‌اند، اما هنوز به یک ساختار سیاسی واحد و فراگیر تبدیل نشده ‌اند. بدون شک ترتیبات سیاسی برای آزادی در سراسر افغانستان همان هیجانی را دارد که در دروازها، اندراب، پنجشیر، فاریاب، بلخاب، هرات و سایرنقاط افغانستان دارد.  

خطر بزرگ: تبدیل مقاومت ضد طالبان به تقابل قومی

در اینجا یک نقطه بسیار حساس وجود دارد؛ اگر فشارطالبان برجوامع غیرپشتون باعث شده باشد که بخشی از جامعه، مبارزه با طالبان را به مبارزه با پشتون‌ ها تعمیم دهد، این روند باید آگاهانه مهار شود. طالبان یک جریان سیاسی ـ ایدئولوژیک و گروه قومی حاکم است؛ پشتون ‌ها یک قوم بزرگ افغانستان‌ اند. این دو نباید یکی گرفته شوند.

اگر مقاومت دروازها بتواند این تفکیک را حفظ کند، می‌ تواند به یک حرکت آزادی‌ خواهانه  معتبر تبدیل شود؛ اما اگر زبان آن به ضدیت قومی تغییرکند، طالبان قادرخواهد بود خود را به‌ عنوان مدافع یک قوم معرفی کند و جنگ سیاسی را به جنگ قومی تبدیل نماید. بنابراین، شعار اصلی درواز نباید ضد یک قوم بلکه باید علیه استبداد، برای آزادی علیه انحصار، برای مشارکت؛ علیه تبعیض، برای برابری و علیه قومگرایی برای شهروندی باشد. این تفاوت کوچک در واژه‌ ها در سیاست افغانستان تفاوت بسیار بزرگی ایجاد می‌کند.

درواز چه می ‌تواند بشود؟

به باور من، اهمیت تاریخی درواز در این است که این منطقه می ‌تواند از حاشیه ی جغرافیایی افغانستان به یکی از نقاط کانونی سیاست افغانستان تبدیل شود. درواز دارای چند ویژگی مهم زیر است: 

موقعیت استراتژیک مرزی 

پیوندهای اجتماعی و تاریخی با آسیای مرکزی 

جامعه‌ای دارای سابقهٔ مقاومت و حساسیت نسبت به استقلال محلی

مجاورت با تاجیکستان 

وجود منابع طبیعی و منازعات مربوط به بهره‌برداری از آنها 

و اکنون، شکل‌ گیری نارضایتی‌های اجتماعی و سیاسی.

به همین دلیل، آینده درواز تنها به این بستگی ندارد که طالبان بتوانند چند پاسگاه را حفظ کنند یا مخالفان بتوانند چند منطقه را تصرف کنند. مسئله ی اصلی این است که آیا مردم درواز می‌ توانند از یک جامعه ناراضی به یک جامعه  سازمان ‌یافته و صاحب اراده سیاسی تبدیل شوند؟

گام آزادی درواز

از این منظر، سخن درباره اینکه دروازها باید گام آزادی را بردارند می ‌تواند به یک مفهوم سیاسی بسیار قوی تبدیل شود؛ اما بهتر است گام آزادی صرفاً به معنای آغاز جنگ تلقی نشود.

گام آزادی یعنی:

۱٫ تبدیل نارضایتی پراکنده به اراده جمعی

۲٫ ایجاد همبستگی میان مردم درواز 

۳٫ دفاع از حقوق مردم در برابر هرگونه تبعیض

۴٫ جلوگیری از تبدیل مقاومت به دشمنی قومی 

۵٫ پیوند دادن مبارزه محلی با مسئله ی آزادی افغانستان 

۶٫ ایجاد ارتباط میان نیروهای سیاسی، مدنی و فکری 

۷٫ ارائه ی یک چشم‌انداز سیاسی روشن برای بعد از طالبان 

۸٫ و مهم ‌تر از همه قرار دادن مردم در مرکز تصمیم ‌گیری، نه فرماندهان و گروه ‌های سیاسی.

در این معنا، درواز نباید فقط یک میدان نبرد با طالبان باشد، باید یک نمونه  سیاسی از افغانستان آینده باشد. افغانستان آینده اگر قرار است از طالبان عبورکند، نباید ازیک استبداد به استبداد دیگر، یا از یک انحصار قومی به انحصار قومی دیگر عبورکند. آزادی زمانی معنا پیدا می‌کند که با برابری شهروندی، مشارکت سیاسی، عدالت، حقوق زنان، حاکمیت قانون و پذیرش تنوع قومی و زبانی افغانستان همراه باشد.

جمع‌بندی

آنچه امروز در درواز جریان دارد، هنوز نمی ‌توان با قطعیت یک جنبش فراگیر نامید؛ اما نشانه‌ های مهمی از تراکم نارضایتی اجتماعی، تنش بر سر منابع، فشار امنیتی طالبان و فعال ‌شدن نیروهای مخالف دیده می‌ شود. گزارش‌ های اخیر نیز از افزایش حملات و تنش‌ها در بدخشان و نقش منازعات منابع و شکاف ‌های اجتماعی در این روند خبر می‌ دهند. بنابراین، آینده درواز را نه فقط در میزان قدرت نظامی طالبان، بلکه در توان مردم و جریان‌های سیاسی برای تبدیل نارضایتی به یک پروژه سیاسی مشترک باید جست ‌وجو کرد و شاید بتوان روح این گزارش را در یک چند جمله خلاصه کرد:

درواز اکنون در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد: ماندن در وضعیت یک منطقه معترض، یا تبدیل ‌شدن به یکی از پیشگامان جنبش آزادی، با حفظ مرز روشن میان مبارزه با استبداد طالبان و دشمنی با یک قوم. اگر این اصل حفظ شود، گام آزادی درواز می ‌تواند از یک شعار محلی به یک ایده ملی تبدیل شود.

شکاک دروازی: تحلیلگر آژانس خبری صدای پامیر 

لینک کوتاه : https://pamiragency.com/?p=96059

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.