صلحی که صلح نیست، جنگی که جنگ نیست
مهدی حسینی
این جنگ به پایان نرسیده، فقط شکلش عوض شده. در ابتدا تصور این بود که فشار نظامی می تواند سریع معادله را به نفع یک طرف تغییر دهد، اما در عمل بیشتر امریکا به یک بن بست راهبردی رسیده است، جایی که ادامه حملات نه پیروزی قطعی می آورد و نه طرف مقابل را وادار به تسلیم می کند. آمریکا نتوانست آن طور که میخواست کنترل کامل بر مسیرهای حیاتی منطقه ایجاد کند و ایران هم با وجود توان ایجاد فشار، نمی تواند این وضعیت تنگه هرمز را برای مدت طولانی بدون هزینه های سنگین ادامه دهد، نتیجه این شده که جنگ از حالت درگیری مستقیم وارد حالت فشار و مذاکره همزمان شده.
در این وضعیت، حمله و تهدید هنوز وجود دارد اما هدف اصلی آن ها دیگر نابودی طرف مقابل نیست، بلکه گرفتن امتیاز در میز مذاکره است. وقتی دو طرف همزمان هم می جنگند و هم مذاکره می کنند، یعنی وارد مرحلهای شده اند که به آن می توان گفت مدیریت بحران، نه حل بحران. اینجاست که صحبت از توافق مطرح می شود، اما این توافق اگر شکل بگیرد یک صلح واقعی نخواهد بود، بیشتر شبیه یک توقف موقت است تا هر دو طرف نفس بگیرند و هزینه ها را کنترل کنند.
بنابراین اگر از بیرون به نظر می رسد جنگ دارد تمام می شود، در واقع فقط از سطح آشکار به سطح پنهان تر منتقل شده، درگیری کمتر دیده می شود اما رقابت عمیقتر ادامه دارد.
نه پیروزی قطعی در کار است و نه صلح پایدار، فقط یک تعادل ناپایدار شکل گرفته که هر لحظه میتواند دوباره به تنش شدیدتر تبدیل شود.
این وضعیت به مرور یک الگوی ثابت پیدا می کند. هر بار که تنش بالا می رود، دو طرف تا آستانه ای پیش می روند که هزینه ها خطرناک می شود و بعد کمی عقب می کشند، نه بهخاطر اعتماد، بلکه بهخاطر محاسبه. در این میان، ابزار اصلی هر دو طرف تغییر کرده، بهجای تمرکز بر ضربه نهایی، روی ایجاد فشار مداوم اما کنترل شده کار می کنند. یعنی نه آن قدر شدید که جنگ از کنترل خارج شود و نه آن قدر ضعیف که بیاثر باشد.
این دقیقاً همان نقطه ای است که جنگ به یک رقابت فرسایشی تبدیل می شود، رقابتی که در آن زمان، اقتصاد و تحمل سیاسی از سلاح نظامی مهم تر می شود. هر طرف تلاش می کند نشان دهد که میتواند بیشتر دوام بیاورد و همین دوام آوردن خودش تبدیل به ابزار قدرت می شود. در چنین شرایطی، توافق اگر شکل بگیرد، بیشتر یک ابزار تاکتیکی است تا یک راه حل واقعی، یعنی برای خرید زمان، کاهش فشار و باز تنظیم موقعیت ها استفاده می شود، نه برای پایان دادن به اختلافات. به همین دلیل حتی اگر توافقی امضا شود، تنش از بین نمی رود، فقط به شکل نرم تر و پنهان تر ادامه پیدا میکند.
از طرف دیگر، هر حادثه کوچک می تواند این تعادل را به هم بزند، چون بی اعتمادی عمیق هنوز وجود دارد و هیچ سازوکار پایداری برای مدیریت اختلافات شکل نگرفته. در نتیجه ما وارد دورهای شدهایم که در آن نه جنگ کامل داریم، نه صلح واقعی، بلکه یک وضعیت خاکستری که در آن همه چیز موقتی، قابل تغییر و وابسته به تصمیم های لحظه ای است و همین باعث می شود آینده این بحران قابل پیش بینی دقیق نباشد، فقط می توان گفت که این بازی ادامه دار است و پایان قطعی آن فعلاً در افق دیده نمی شود.
مهدی حسینی | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













