به گزارش آژانس خبری صدای پامیر، گزارشی تازه در روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» بازتاب گستردهای پیدا کرده است؛ گزارشی که ارزیابی تندی از نتایج جنگ امریکا و رژیم اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران ارائه میدهد و آن را در سطحی راهبردی، شکستخورده توصیف میکند.
امیر اورن، تحلیلگر نظامی و روزنامهنگار در روزنامه هاآرتص، در این گزارش مینویسد که رهبری سیاسی و نظامی اسرائیل به ریاست بنیامین نتانیاهو هیچیک از اهداف اصلی جنگ را محقق نکرده است. به گفته او، نتانیاهو «هزینه این شکست کامل را از جیب خود پرداخت نخواهد کرد».
سه محور اصلی شکست
اورن شکست را در سه سطح خلاصه میکند: نخست، سقوط نکردن نظام سیاسی ایران؛ دوم، خارج نشدن اورانیوم غنیشده از تأسیسات زیرزمینی؛ و سوم، باز نشدن مسیر راهبردی کشتیرانی در منطقه. از نگاه او، باقی موارد بیشتر «روایتسازی و توجیه» هستند تا دستاورد واقعی.
او تأکید میکند که ایران توانسته ساختار سیاسی خود را حفظ کند و برنامه هستهایاش همچنان پابرجاست. همچنین، محدودسازی توان هوایی اسرائیل تنها توانسته نقطه شروع دور بعدی درگیری را جابهجا کند، نه اینکه نتیجه نهایی را تغییر دهد. به باور او، پیروزی یا شکست با میزان تخریب تجهیزات یا شمار تلفات سنجیده نمیشود، بلکه به تحقق اهداف سیاسی بستگی دارد.
پیامدهای داخلی و راهبردی
اورن تنها واقعیت قابل توجه را تأثیرات داخلی این وضعیت میداند. به گفته او، جبهه داخلی اسرائیل طی سالها نادیده گرفته شده، در حالی که دولت برای درگیری با ایران تمرکز خود را بر حوزه نظامی گذاشته بود.
او همچنین به مفهوم «عمق راهبردی اسرائیل» اشاره میکند که از نیویورک تا کالیفرنیا امتداد دارد و شامل دولت ایالات متحده امریکا، کنگره و افکار عمومی آن کشور میشود.
در ادامه، اورن نقدی جدی به زبان و مفاهیم بهکاررفته در تحلیلهای نظامی ارائه میدهد. او میگوید مفاهیمی مانند «هدف و مأموریت»، «ورودی و خروجی»، «آمادگی و ارزیابی» و «غافلگیری و شوک» در روند تصمیمگیری جنگ، بیشتر به ابزار گمراهکننده تبدیل شدهاند. به گفته او، در این روند، برخی از چهرههای ارشد نظامی اسرائیل، از جمله رئیس ستاد ارتش هرتزی هالوی و همچنین دستگاه اطلاعاتی سرویس اطلاعات و عملیات ویژه اسرائیل، در شکلگیری این خطاها نقش داشتهاند.
محاسبات اشتباه و واکنش ایران
اورن معتقد است که واکنش ایران محاسبات اسرائیل و امریکا را برهم زده است. از جمله اقداماتی مانند حمله به برخی اهداف منطقهای و تهدید مسیرهای کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز.
به گفته او، از نگاه غربی این رفتارها ممکن است «غیرمنطقی» به نظر برسند، اما دقیقاً همین رفتارها باعث شد محاسبات بازدارندگی دچار خطا شود و تصمیمگیران در واشنگتن غافلگیر شوند.
او تأکید میکند که بستن تنگه هرمز، برخلاف تصور اولیه، کاملاً غیرقابل پیشبینی نبود، بلکه سناریویی بود که از قبل مطرح شده اما عمداً کماهمیت تلقی شده است.
تفاوت میان ارزیابی و آمادگی
در بخش دیگری از گزارش، اورن میان «ارزیابی» و «آمادگی عملیاتی» تفاوت قائل میشود. به گفته او، حتی اگر احتمال وقوع یک سناریو پایین ارزیابی شود، باز هم باید برای آن برنامهریزی نظامی وجود داشته باشد.
او میگوید ارزیابی فقط یک عنوان کلی است که زیر آن بررسی دشمن، محیط و وضعیت داخلی قرار میگیرد و در نهایت به تصمیمگیری سیاسی ختم میشود. این مسئولیت مستقیماً بر عهده رهبران است، نه صرفاً مشاوران.
منطق تصمیمگیری در واشنگتن
اورن در بخش پایانی به نقش دونالد ترامپ اشاره میکند و میگوید تصمیمگیری درباره او بیشتر بر پایه تحلیل سیستماتیک نیست، بلکه بر اساس «حس درونی» انجام میشود.
به گفته او، این نوع تصمیمگیری باعث میشود پیشبینی رفتار سیاسی دشوار شود، زیرا منطق ثابت و قابل مدلسازی در آن وجود ندارد. در نتیجه، حتی بازیگران مقابل نیز نمیتوانند بهدرستی واکنشها را پیشبینی کنند.
در پایان، در جمعبندی این گزارش، نتیجهگیری اصلی روشن است: اهداف اعلامشده در جنگ علیه ایران محقق نشده و آنچه رخ داد بیشتر بازتولید خطاهای راهبردی و شکاف در محاسبات سیاسی بوده است. از نگاه اورن، نه تلآویو و نه واشنگتن نتوانستهاند تصویر دقیقی از پیامدهای واقعی این درگیری ارائه دهند.













