چرا شمال و شمالشرق افغانستان برای بقای طالبان سرنوشتساز است؟
به قلم مهدی حسینی محقق
مقدمه
طالبان و شمال افغانستان امروز با دو واقعیت همزمان مواجهاند: نخست واقعیت تاریخی شورشهای محلی که ریشه در بافت قومی دارد و دوم واقعیت جدیدی که به دلیل شکاف اقتصادی و امنیتی میتواند دوباره همان چرخه شورش را احیا کند. هیچکدام از این مناطق تمایلی به پذیرش یکدست پشتون محور طالبان نیستند.
به عنوان مثال : در ولایت پنجشیر و بخشهایی از بدخشان است که هنوز هم طالبان برای تثبیت حضورشان نیازمند عملیات های نظامی مکرر هستند. همین تکرار عملیاتها نشانهای از ناتوانی طالبان در ایجاد پذیرش اجتماعی است و یادآور همان شورشهای دوره گذشته.
از سوی دیگر، در ولایتهایی مثل فاریاب و جوزجان، طالبان با نارضایتی ازبکها روبهرو هستند که خود را از قدرت کنار گذاشته شده میبینند. بازداشت و کنار زدن فرماندهان محلی ازبک یا تحقیر رهبران قومی در این مناطق، باعث شد موجی از دلسردی و خشم پدید بیاید که بالقوه می تواند دوباره به شورشهای محلی تبدیل شود.
نمونه مشابه در سرپل و سمنگان دیده شد. جایی که گروههای مسلح کوچک اما ریشهدار محلی همچنان حاضر به همکاری کامل با طالبان نیستند. این یعنی طالبان هنوز نتوانستهاند اعتماد واقعی اقلیتهای قومی را به دست آورند.
در کنار این، حضور داعشخراسان در بخشهایی از شمال، بهویژه در ولایتهای کندز و تخار، تهدیدی مضاعف است. داعش از نارضایتی اقلیتهای قومی و مذهبی استفاده میکند تا نیرو جذب کند.
برای مثال، حملات انتحاری در مساجد شیعیان در شهر کندز، همزمان یک ضربه امنیتی بود و هم ابزاری برای تحریک شکافهای قومی و مذهبی. این دقیقاً همان بستری است که خطر تکرار شورشهای قومی را تقویت میکند، چون طالبان هم از سوی مردم محلی مشروعیت ندارند و هم از سوی داعش تحت فشار قرار دارند.
بنابراین اگر طالبان نتوانند اقلیتهای قومی شمال را در ساختار سیاسی و اقتصادی خود سهیم کنند، شمال دوباره به صحنه شورشهای پراکنده و فرسایشی تبدیل خواهد شد. شورش هایی که الزاماً نیازمند رهبری متمرکز نیستند بلکه میتوانند به شکل حرکتهای محلی و خود جوش بروز کنند.
مثل همان چیزی که در گذشته در مناطق کوهستانی پنجشیر و بدخشان رخ داد. این خطر به ویژه زمانی واقعیتر میشود که طالبان صرفاً به ابزار نظامی تکیه کنند، چون تجربه نشان داده که سرکوب خشن در شمال نه تنها امنیت نمی آورد، بلکه چرخه مقاومت و شورش را بازتولید می کند.
اما چرا شمال و شمالشرق افغانستان برای بقای سیاسی طالبان مهم است؟ یا چرا شمال مهمتر از جنوب است؟
شمال برای بقای سیاسی طالبان مهم تر از جنوب است، چون جنوب زادگاه سنتی طالبان است و پشتوانه اجتماعی و قبیله ای طالبان در ولایتهایی مثل قندهار و هلمند از قبل تضمین شده است، اما شمال جایی است که مشروعیت ملی طالبان تعیین میشود. اگر طالبان نتوانند شمال را مهار کنند، بقای سیاسیشان همواره ناقص خواهد بود.
برای مثال: در دوران جمهوریت هم وقتی شمال علیه طالبان مقاومت کرد، طالبان عملاً نتوانستند کابل را برای مدت طولانی حفظ کنند. حتی بعد از سقوط کابل در سال ۲۰۰۱ ، نیروی اصلی مقاومت که باعث شد طالبان کنار بروند، از شمال و جبهه متحد شمال (تاجیکها، ازبکها و هزارهها) برخاست. امروز هم همان واقعیت باقی است.
طالبان می دانند که اگر در شمال شورشهای محلی مثل پنجشیر، بدخشان یا فاریاب گستردهتر شود، این شورشها می تواند به ائتلافهای جدید داخلی و حمایتهای خارجی گره بخورد و موجودیت طالبان را تهدید کند.
به لحاظ اقتصادی نیز اگر طالبان نتوانند شمال را با ثبات نگه دارند، مسیرهای تجاری، انرژی و حتی حمایتهای احتمالی روسیه و چین در معرض تهدید قرار میگیرد. مثلاً بندر حیرتان در بلخ یکی از شریانهای اصلی واردات و صادرات افغانستان است. بیثباتی در این منطقه مستقیماً بقای اقتصادی طالبان را تهدید می کند.
طالبان باید با تاجیکها، ازبکها و هزارهها تعامل کنند. این تعامل برای مشروعیت سیاسی طالبان حیاتی است، چون اگر این اقوام احساس کنند که حذف یا سرکوب میشوند، به مقاومت روی می آورند و طالبان در سطح ملی به عنوان یک حکومت پشتون محور منزوی میشوند.
نمونه روشن آن در ولایت فاریاب رخ داد. زمانی که طالبان یکی از فرماندهان با نفوذ ازبک را بازداشت کردند و موج اعتراضهای مردمی به راه افتاد که مشروعیت طالبان را در همان منطقه به شدت زیر سؤال برد.
اگر طالبان نتوانند میان اقوام شمال نوعی مصالحه و مشارکت ایجاد کنند و همچنان به سرکوب و یکدستسازی سیاسی ادامه دهند، شمال دیر یا زود به همان نقطهای تبدیل خواهد شد که در گذشته طالبان را سرنگون کرد. یعنی گورستان سیاسیشان.
بنابراین، جنوب برای طالبان پایگاه سنتی است، اما شمال همان جایی است که آینده سیاسیشان رقم میخورد. چون هم محل مقاومت تاریخی است، هم نقطه اتصال با جهان بیرون و هم آزمون واقعی برای مشروعیت در میان اقوام غیرپشتون. به همین دلیل طالبان همیشه نگران شمال هستند و بیشترین عملیات نظامی و امنیتیشان را در همین منطقه انجام می دهند.
نتیجهگیری
در نتیجه باید گفت، امروز شمال برای طالبان تنها یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه یک میدان تعیین کننده سیاسی و اجتماعی است. طالبان می دانند که اگر بتوانند شمال را به طور کامل تحت کنترل نگه دارند، بقای سیاسیشان تا حد زیادی تضمین میشود، اما اگر شمال شعلهور شود، می تواند به گورستان سیاسی آنها بدل شود.
تجربه تاریخی نشان داده که هیچ حکومتی بدون تسلط واقعی بر شمال نتوانسته افغانستان را در دست داشته باشد. با این حال، طالبان با چالشی دوگانه روبهرو هستند: از یک سو با اقلیت های قومی و مذهبی مواجهاند که در طول تاریخ در برابر سلطه یکدست مقاومت کردهاند و از سوی دیگر با رهبران فراری و تاجیکتبارانی روبهرو هستند که هر چند پایگاه اجتماعیشان در داخل تضعیف شده یا از بین رفته، اما هنوز در سطح نمادین و دیپلماتیک می توانند طالبان را تحت فشار قرار دهند.
همین رهبران، هرچند برای مردم شمال امید واقعی محسوب نمیشوند، اما می توانند با حمایت خارجی، حتی یک مقاومت محدود و نمادین در پنجشیر، تخار یا بدخشان را به بحرانی بزرگ برای طالبان تبدیل کنند.
بنابراین شمال، در معادلات امروز بیش از هر جای دیگر، هم برای طالبان و هم برای مخالفان آنها به نقطه سرنوشتساز بدل شده است. همان جایی که بقای سیاسی طالبان یا فروپاشی تدریجیشان رقم خواهد خورد.
مهدی حسینی محقق | آژانس خبری صدای پامیر












