آژانس خبری صدای پامیر
به قلم شهزاده دروازی
جایگاه جمعیت اسلامی؛ از جهاد تا جدال قدرت
از منظر جامعهشناسی سیاسی، ساختار و ماهیت حزب جمعیت اسلامی افغانستان را میتوان یکی از مهمترین نمونههای«کنش جمعی ایدئولوژیک در بستر مقاومت» دانست؛ حزبی که با رشد اندیشه سیاسی در نهاد ساختار مورد نظر و معطوف به قدرت، از همقطاران سبقت گرفت و در دل رویدادهای سیاسی با پویایی و توانایی نظامی صدر فهرست سازمان های سیاسی ـ نظامی درکشور را بی گمان به خودش اختصاص داد.
جمعیت اسلامی هم در حیات تنظیمی (فارمت سنتی و غیر حزبی) و هم در توسعه ساختار تشکیلاتی ولو ناقص؛ اما به گونه حزبی، توانست در فضای ملتهب دهه های پایانی قرن بیستم، هویت سیاسی بخش مهمی از جامعه و بویژه نحلهی اهل سنت و حلقات بزرگ اقوام غیرپشتون را در قالب یک ساختار منسجم، نمایندگی کند. این حزب بهویژه در دهه ۷۰ خورشیدی، در ساختن روایت « مقاومت ملی» نقشی محوری داشت و توانست نمادهایی تولید کند که هنوز درحافظه تاریخی بسیاری از شهروندان کشور و مردم شمالشرق کشور زندهاند.
جمعیت اسلامی در باور مذهبی، سنت محور و در روش و رویکرد دینی کاملا اعتدال پسند است، با این حال می توان افراد و نمونههای بسیار ایدیولوژیک و و عصبی دراین زمینه را هم در صفوف آن مشاهده نمود. با این حال، از منظر تحلیلی و معیاری، جمعیت اسلامی در دهههای اخیر دچار فرسایش نهادی، شخصیسازی رهبری و کاهش کارآمدی تشکیلاتی شده است. فاصله گرفتن از بازتولید گفتمان سیاسی نو، ناتوانی در جذب نیروهای جوان، و افت سازوکارهای درونحزبی از جمله چالش هاییاند که آیندهی این حزب را با تردید روبه رو می سازند. با وجود این، سرمایهی تاریخی و ظرفیت نمادین جمعیت، هنوز میتواند در صورت بازسازی و نوسازی ساختاری، به بستری برای کنش سیاسی مؤثر بدل شود.
دربیان دیگر؛ جمعیت اسلامی با بازنگری درست و بازیافت عوامل کسل کننده در حیات و فعالیت آن، اگر فرهنگ نقد و شهامت اعتراف به اشتباه در تاریخ کار کردی خویش را لحاظ بدارد، هنوز ظرفیت دوباره برپایی دارد؛ هنوز فرصت پرداختن به اهم مسائل منتهی به قدرت را دارد؛ هنوز نیروی جامعه شمول سیاسی دارد و هنوز راه برای رفتن و روندگان راهجوی مشتاق فراوان دارد.
شماری از پیشگامان، پیشوایان، پیشبرندگان و پایه گذاران این تنظیم و سپس حزب، شامل بهترین افراد و شخصیت های نام آشنای جامعه ی سنتی مامی باشند. اما در همین حال افراد بسیار دلبسته مذهبی، متکی به باورهای غیرسیاسی، بی انگیزه در اقلیم سیاست و حزب داری، نیز ساحت اثر بخش و رکن کفایت این سازمان را آسیب پذیر و مواجه با تقلیلگرایی، ضعف رفتار و فاقد کنش سزاوار سیاسی نموده اند.
پیش از این از علما و بزرگان و مشاهیر سیاسی کشور که عضویت رهبری و موقف سروری در صدر و ذیل این تشکیلات را داشتند و هنوز درمرتبه اند، سخن رفت؛ استاد ربانی شهید، شهید احمدشاه مسعود، استثنای تاریخ و اسطوره در این سازمان اند. همچنانی که می توان از چهره های نامدار دیگری چون، امیراسماعیل خان، شهید افضلی، شهید ذبیح الله، استاد عطامحمد نور، استاد موسی توانا، شهید قوماندان پناه و جنرال داود داود، قوماندان احمدخان، شهدای بسیار و فرماندهان کار آمد و با کفایت دیگری هم نام برد.
« عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی
دفع حکمت مکن از بهر دل عامی چند»
برای پُرمایه داشتن و ژرفای بیشتر در این تحلیل، میباید گزارهها و نقل قول هایی از برخی جامعه شناسان برجسته و اندیشمندان دانش سیاست را به کاربرد که به صورت تئوریک به مفاهیم مورد بحث (مانند حزب سیاسی، مشروعیت، فرصت شناسی، فرسایش ساختارها، رهبری کاریزماتیک و بازتولید گفتمان سیاسی) پرداختهاند. در ادامه، تکههایی منتخب و مرتبط از گفتهها و نوشتههای چهرههای برجسته را مدنظر قرار میدهم، تا خواننده این تحلیل و یادداشت، بتواند باورخود و برداشت همانندش را در حوزه ی انطباق باور و سیاست، درچهره ی این تشکیلات ببیند.
۱. ماکس وبر (Max Weber) درباره رهبری کاریزماتیک:
رهبری کاریزماتیک تنها زمانی مشروع میماندکه موفقیت را حفظ کند. شکست در اجرا، فرسایش کاریزما را به دنبال دارد. “From Economy and Society”
جمعیت اسلامی با رهبری کاریزماتیک و چهره ی درخشان فرماندهی چون احمدشاه مسعود که بالاتراز ۶۰ درصد مشروعیت و نفوذ اجتماعی جمعیت و شانس سیاسی آن به او بستگی بالایی یافت؛ اما در دهههای اخیر با فقدان چنین چهرهای، کاریزمای تاریخی آن کمرنگ شده است.
۲. آنتونی گید نز (Anthony Giddens) درباره بازتولید ساختارها:
ساختارها تنها زمانی پابرجا میمانند که بهطور مستمر از طریق عمل کنشگران بازتولید شوند. نهادها اگر تحول نیابند، منجمد میشوند. “From The Constitution of Society” جمعیت اسلامی، به رغم گذشته فعال، سرمایهی معتبر مردمی، مشروعیت اندیشه و رفتار، ورزیدگی و تجارب مهم سیاسی، نتوانسته در سطح گفتمانی و سازمانی، خود را بازتولید و با نسل جدید هماهنگ سازد.
۳. جیووانی سارتوری (Giovanni Sartori) درباره نقش احزاب در نظام دموکراتیک:
حزب سیاسی، ابزار میانجی میان جامعه و دولت است؛ اما اگرتنها به قدرتطلبی تبدیل شود و بازتاب خواست عمومی نباشد، از کارکرد واقعیاش فاصله میگیرد.” From “Parties and Party System
سرمایه های فکری، نیروی انسانی و ظرفیت های فرماندهی و رهبری، اگر درحد متعارف به نفع یک ساختار و نهاد سیاسی استفاده نشوند، می توانند باعث فروبسته ماندن و گاه تورم شخصیتی ناسودمند هم بشوند. شاید به همین دلیل است که جمعیت اسلامی با تکیه بیش از حد برچهرهها و رقابتهای درون حزبی، از نقشش بهعنوان بازتاب دهنده ی اراده مردم دور شده است.
۴. رابرت دال (Robert Dahl) درباره مشارکت سیاسی می فرماید:
“مشروعیت یک نظام سیاسی، به میزان دسترسی شهروندان به نهادهای تصمیمگیر و توانایی مشارکت واقعی آنان وابسته است.” این سخن در حیات و فعالیت جمعیت اسلامی امروز، خیلی انطباقی و همراستا می باشد. اگر حزب جمعیت را در ماهیت خودش بیک نظام و واحد سیاسی حوزه ی تصمیم گیری فشرده کنیم، این واحد حزبی در بیشترین موارد به دیدگاه شهروندان که هیچ، به نقد و نظر اعضای فعال خویش نیز تمکین سیاسی و سازنده نداشته است. کیش شخصیت و تبارز چهره ها اراده سیاسی حزب را من حیث یک نظر و خِرد جمعی سلب اراده نموده و بیشترینه بی نقش ساخته است. From “Polyarchy”
دریک زمینه روشن و با اهمیت دیگر ازحیات سیاسی حزب، نیز لازم است تهدیدهای ناشی از بی اعتنایی به کمبودها و پیامد رویدادها را هرگز دست کم نگیریم. اگرجمعیت اسلامی در ساختار درون حزبی، مشارکت نسل نو و گروههای متنوع اجتماعی را تسهیل نکند، مشروعیت درونیاش نیز تضعیف خواهد شد.
۵. پی یر بوردیو (Pierre Bourdieu) درباره سرمایه نمادین:
“آن که سرمایه نمادین دارد، می تواند بدون اجبار، هدایت کند و فرمان دهد؛ اما این سرمایه تنها در صورتی پایدار می ماند که پیوسته بازشناسی و باز تعریف شود.” From “The Logic of Practice”
سرمایه ی نمادین جمعیت، کُد های مهم ظرفیت محور آن مانند نام احمدشاه مسعود یا نقش او در مقاومت است، باید این کدها بازتفسیر شوند و در زبان جدید سیاسی بازسازی گردد؛ وگرنه محاسبه روی این ظرفیت ها و کدهای مهم از دست خواهد رفت.
۶. محمد آرکون (متفکر مسلمان مدرنگرا) درباره نیاز به نقد درونگفتمانی:
دین و دنیا نگری روبروی هم اند؛ ” اصلاح پذیری و باز نگری دردل سنت، بدون نقد درونی و وارد نمودن تحول محتوایی ممکن نیست؛ گفتمان های اسلامی تنها با بازاندیشی در خود میتوانند به نیازهای مدرن پاسخ دهند. اصلاح برای معیاری ساختن چرخش های سیاسی بسیار الزامی است.” From “The Unthought in Contemporary Islamic Thought”
جمعیت اسلامی نیروی مساعد برای باورهای مذهبی به عنوان حزب با ریشه اسلامی، معمولا نیازمند بازنگری درونگفتمانی برای سازگاری با جامعه امروز افغانستان است. همه سازمان های ایدیولوژیک با اعتنای جمعیت به رویکردهای مذهبی
۷. دکترعبدالکریم سروش درباره ایمان و قدرت:
“ایمان، وقتی به ابزار قدرت بدل شد، از طهارت اولیه خود فاصله میگیرد؛ سیاست دینی تنها زمانی موفق است که خادم اخلاق باقی بماند، نه مخدوشکننده آن.” اگرحزب جمعیت اسلامی از ارزش های اخلاقی و اصولی اش درمسیرقدرت فاصله بگیرد، مشروعیت دینی اجتماعی خود را از دست خواهد داد.
برای احزاب سیاسی تلاشگر درراه قدرت سیاسی و مدیریت جامعه، باید پارادیم اقتدار طلبی و سیاست درسطح نهادین برموازات مؤلفه هایی باشد که درپرتو آن اصول راهگشا و استراتژی استوار بر اهداف درون و نزدیک سازمانی مشخص گردد. جمعیت اسلامی افغانستان پرحاشیه ترین حزب سیاسی نیم قرن پسین تاریخ معاصر افغانستان در طیف نیروهای راست است.
اگر بتوانیم یک مقایسه در این حزب و احزاب مشابه و ساختارهای چپ پیش از آن که در قدرت بودند، صورت بدهیم؛ دراین صورت براورد و بیرون داد از نقش و مواصفات، توانایی، ویژگی رهبری و قدرت نفوذ جمعیت اسلامی درجامعه و مردم چه میتواند باشد؟
انصاف را حتما در نظر بگیریم و واقعیت ها را معیار بشناسیم، آنگاه دریک نگاهی تحلیلی و عمیق به موقعیت سیاسی «جمعیت اسلامی افغانستان» و مقایسهای بین آن، با احزاب مشابه درطیف راست و نیز احزاب چپگرای پیشین مانند حزب دموکراتیک خلق افغانستان (PDPA) بپردازیم؛ پیداست که درچنین وضعیتی برون داد دیگری بدست خواهد آمد. در پاسخ، با رعایت انصاف، بیطرفی و تمرکز برهمه مؤلفه های کلیدی، به ارزیابی و داوری خواهیم پرداخت.
شهزاده دروازی













