زنستیزی ساختاری طالبان؛ از کنترل پوشش تا کنترل جامعه
نویسنده: مهدی حسینی
مأموران اداره امر به معروف و نهی از منکر طالبان پوشیدن چادری (برقع) را برای زنان در ادارات دولتی و شفاخانهها اجباری ساختهاند.
این سیاست تازه نشاندهنده تشدید محدودیتها بر زنان در حوزههای آموزشی و اجتماعی است؛ رویکردی که هم دستاوردهای دو دهه اخیر در آموزش دختران را تهدید میکند و هم از گسترش کنترل اجتماعی و حذف تدریجی زنان از عرصه عمومی خبر میدهد.
در ظاهر، طالبان این رفتارها را دینی یا فرهنگی توجیه میکنند، اما این سیاستها بخشی از مهندسی اجتماعی و تثبیت قدرت است. طالبان میدانند که جامعهای که زنانش آموزشدیده، شاغل و حاضر در جامعه باشند، دیر یا زود مطالبهگر میشود، و مطالبهگری یعنی فشار برای تغییر. پس سادهترین روش برای جلوگیری از این روند چیست؟ حذف زنان از جامعه.
در دو دهه گذشته، نیروی محرک اصلی برای حقوق بشر، رسانه، آموزش و خواست آزادی، زنان شهری بودند. طالبان امروز دقیقاً همان گروه را هدف گرفتهاند؛ یعنی همان نیرویی که در آینده میتوانست پایه جامعه مدنی شود. این محدودیتها شکلی از پیشگیری از آینده است، نه واکنش به امروز.
در همه حکومتهای ایدئولوژیک (از ایران تا عربستان قدیم)، کنترل بدن زنان ابزار کنترل اجتماعی بوده است. وقتی زنان افغانستان مجبور شوند برقع بپوشند، پیام پنهانش این است که ما نهتنها ظاهر زنان، بلکه رفتار، حرکت، تحصیل و حضور اجتماعی را تعیین میکنیم. طالبان بهخوبی میدانند اگر یک گروه بتواند بر بدن زنان حکم براند، بر کل جامعه حکم میراند.
بهعنوان مثال، در رژیمهای تمامیتخواه، اولین قوانین همیشه درباره پوشش زنان است، چون آسانترین نقطه برای نمایش و تثبیت قدرت است.
اجباریکردن برقع برای شاگردان دختر فقط پوشش نیست. طالبان میخواهند دختران کوچک یاد بگیرند که اطاعت مهمتر از آزادی است؛ نسل بعد شکلگرفته تحویل حکومت شود و زنان آینده نتوانند هویت مستقل داشته باشند. این یعنی طالبان روی اهداف بلندمدت خود سرمایهگذاری میکنند، نه امروز.
نسلی که بهجای درس، آزادی، مشارکت اجتماعی و جرئت بیان، از کودکی ترس را یاد بگیرد، در آینده نیروی مقاومت نمیشود. طالبان میدانند که قدرت واقعی نه در روستا، بلکه در شهر است. شهر = آموزش، رسانه، اقتصاد، آگاهی. و چه کسانی ستون اصلی شهرها بودند؟ معلمان زن، دانشجویان دختر، کارمندان، فعالان و خبرنگاران.
با حذف همین ستونها، طالبان عملاً شهر را از حالت جامعه به حالت جمعیت خاموش تبدیل میکنند. بهعنوان مثال، وقتی در هرات رانندگان اجازه نمیدهند زنان بدون برقع سوار شوند، این فقط یک قانون نیست، بلکه تبدیل زنان به وابسته بودن است؛ یعنی وابستگی کامل به مرد، خانواده و اجازه حکومت.
بنابراین طالبان با اجباریکردن برقع و حذف زنان، در واقع میخواهند جامعهای بیصدا، کمخطر، مطیع و غیرسیاسی بسازند که در آن امکان شکلگیری اعتراض، آگاهی و تحول از ریشه نابود شود. این سیاست پوشش نیست، مهندسی آینده سیاسی افغانستان است.
طالبان در هرات و دیگر ولایات مهم، با اجباریکردن برقع، در واقع در حال ساختن نسلی تربیتشده برای اطاعت هستند، نه جامعهای متکی بر نظم یا ارزشهای دینی. این سیاست بیش از آنکه درباره پوشش باشد، پروژهای برای بازتعریف رابطه قدرت است؛ یعنی تبدیل زنان از بازیگران اجتماعی به سوژههای خاموش و وابسته.
در چنین ساختاری، حذف زنان فقط حذف یک گروه نیست، بلکه حذف ظرفیت تحول، شهروندی و مقاومت مدنی است. جامعهای که زنانش خاموش شوند، در نهایت توان ایستادگی و احیای خود را نیز از دست میدهد.
اما سوالی که همچنان باقی میماند این است: اگر طالبان برای تثبیت قدرت ناچار به حذف نیمی از جامعهاند، آینده افغانستان با نیمی که باقی میماند چگونه ساخته خواهد شد؟
مهدی حسینی | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر














Thank you for your sharing. I am worried that I lack creative ideas. It is your article that makes me full of hope. Thank you. But, I have a question, can you help me?
Thank you very much for your attention. Yes, of course — how can I help you?