• امروز : جمعه, ۳ میزان ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 25 September - 2026
کل 11649 امروز 6

اخبار ویژه

پادکست : ادامه پرواز های خارجی ایران با وجود محدودیت های تازه آمریکا پاکستان: چند عضو طالبان در تلاش حمله مرزی کشته شدند منابع: مأموران طالبان ۱۶ زن را در کابل بازداشت کردند نهادهای مدنی افغانستان خواستار ادامه روند حقوقی علیه طالبان شدند مجاهد: پاکستان با حملات هوایی می‌کوشد از تعهدات «پیمان امنیت مکه» شانه خالی کند حمایت کاربران خارجی از اظهارات پزشکیان درباره استانداردهای دوگانه هسته‌ای پاکستان از تلاش برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای خبر داد ریل‌گذاری راه‌آهن چابهار ـ زاهدان پایان یافت؛ مسیر ترانزیتی ایران و افغانستان نزدیک‌تر شد آمریکا: طالبان بازیگران خیلی بد در سطح بین‌المللی هستند پاکستان مواضع طالبان در قندهار، خوست و پکتیا را هدف حملات هوایی قرار داد لید فلچر: طالبان به زنان امدادرسان اجازه کار بدهند مجاهد: چهار غیرنظامی در حملات پاکستان به افغانستان کشته شدند پاکستان: حملات پهپادی از خاک افغانستان را تحمل نمی‌کنیم طالبان از سرنگونی پهپاد انفجاری پاکستان در هلمند خبر دادند کارمند حقوق بلخاب پس از لت‌وکوب منسوبان ولسوال طالبان برای جراحی مغز به کابل منتقل شد

♥20
مقاله اختصاصی:

سیاست در دایره دیانت

  • کد خبر : 92120
  • 25 جوزا 1405 - 22:07
سیاست در دایره دیانت
نویسنده این مقاله در پانزدهمین بخش از مجموعه «ادبیات علیه استکبار» با تکیه بر شاهنامه فردوسی، آزادی‌خواهی، عدالت‌طلبی و مبارزه با ظلم را از بنیادی‌ترین عناصر هویت ایرانی و اسلامی می‌داند و استدلال می‌کند که اندیشه مقاومت در برابر بیداد، از ایران باستان تا فرهنگ تشیع امتداد یافته است. این نوشتار ضمن بررسی پیوند دیانت و سیاست در اندیشه فردوسی، به تحولات معاصر منطقه، رویارویی ایران و غرب، مسئله فلسطین و وضعیت کنونی افغانستان نیز پرداخته و مقاومت در برابر استبداد و استکبار را ضرورتی تاریخی و فرهنگی معرفی می‌کند.

سیاست در دایره دیانت

حسین‌علی آل علی

همه یک‌دلانند یزدان‌شناس
به نیکی ندارند از بد هراس

اهالی ایران همان هستند که حکیم توس گفت؛ یک‌دلانِ یزدان‌شناس و نیکانی که از بد هراس ندارند. یک‌دل و یک‌رأی، بر محور معبود یگانه متحدند و از تفرقه و تشتت پرهیز دارند.

یزدان‌شناسی علتِ عموم ارزش‌هاست. انسان الهی نیکوکار است و از بیداد برائت دارد. سرشت نیک و بیزار از بیداد، آسان به دست نمی‌آید؛ اما سرآغاز تمام خوبی‌ها و همه مبارزات حماسی در تاریخ است. حماسه بدون مبارزه با بیداد معنا ندارد.

ایرانی زاده نشده است که زیر بار زور برود و این یعنی درافتادن با ظالم و زیاده‌خواه. ظالم، زورگو و زیاده‌خواه است و انسانِ با‌شخصیت که نیک و بد را می‌شناسد و در عمل به آن التزام دارد، هرگز زیر بار ظلم و زیاده‌خواهی نمی‌رود. وگرنه آزاده و ظالم‌ستیز نیست، بلکه ظلم‌پذیر است.

انسان ظلم‌پذیر نیز ظالم است؛ دست‌کم بر خویشتن ظلم می‌کند. او می‌تواند مبارزه کند و بمیرد، اما ظلم را نپذیرد. از نظر فردوسی، ایران همین است. از همین‌رو به ظالم می‌گوید: مگر نمی‌دانی که ایران جای آزادگان است و ظلم و زیاده‌خواهی را نمی‌پذیرد؟

ندانی که ایران نشستِ من است *** جهان سربه‌سر زیر دستِ من است

هنر همین است که انسان از بیداد برائت بجوید و زیر بار ظلم و ظالم نرود. ایرانیان همه هنرمندند و میهن خویش را به ظلم نمی‌آلایند. ظالم، ملک و ملت را مظلوم و ایران را زار و ضعیف و نابود می‌کند. انسان هنرمند و حکیم، این ظلم و زشتی را مرتکب نمی‌شود. حاضر است بمیرد و در راه آزادی شهید شود، اما ظلم و ظالم و نابودی را نپذیرد:

هنر نزد ایرانیان است و بس *** ندادند شیر ژیان را به کس

دریغ است ایران که ویران شود *** کنام پلنگان و شیران شود

چو ایران نباشد تن من مباد *** در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یک‌سر به جنگ آوریم *** جهان بر بداندیش تنگ آوریم

همه سربه‌سر تن به کشتن دهیم *** از آن بِه که کشور به دشمن دهیم

چنین گفت موبد که مردِ به‌نام *** بِه از زنده دشمن بر او شادکام

اگر کشت خواهد تو را روزگار *** چه نیکوتر از مرگ در کارزار

مبارزه با ظلم و ظالم تا سرحد شهادت، نقطه تلاقی اندیشه ایرانی آزاده و امامت آراسته به عصمت در اسلام است. فردوسی آموزه مرگ آزادی‌خواهانه و شهادت‌طلبانه اسلام را از زبان موبد مطرح می‌کند؛ زیرا میان این دو مباینت و منافاتی نمی‌بیند. هم سرشت ایرانیان آزاده همین است و هم جوهر ادیان چیزی جز عدالت و آزادی نیست.

با این تفاوت که مرگ برای آزادی و عدالت، در اسلام و آیین امامت، به شیوه شهادت‌طلبی کربلایی تجسم یافته است؛ جایی که انسان آزاده و عدالت‌آیین در زمانه ظلم و ظالمان، گریزی از آن ندارد و مرگِ شهادت‌گونه را بر زندگی ذلت‌بار ترجیح می‌دهد.

همان‌گونه که امام حسین (ع) فرمود: «إنّي لا أرى الموتَ إلّا سعادةً، ولا الحياةَ مع الظالمين إلّا برماً.»

پیش از این، امام علی (ع) نیز مرگ آزادی‌خواهانه را حیات و حیات همراه با ظلم و ذلت را مرگ دانسته بود: «فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ، وَالْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ.»

برای همین، فردوسی حیات و ممات خود را در آیین علی می‌داند و می‌گوید:

خود آن روز نامم به گیتی مباد *** که من نام حیدر نیارم به یاد

بر این زادم و هم بر این بگذرم *** یقین دان که خاکِ پیِ حیدرم

مبارزان در شاهنامه فردوسی همان مجاهدان شهادت‌طلب در اسلام و آیین امامت‌اند و برای آزادی، مرگ را عاشقانه در آغوش می‌کشند. برای نمونه، در جنگ کیخسرو و افراسیاب، رسیدن به جاودانگی را در فداکاری می‌داند:

اگر بود خواهید با من یکی *** نپیچد سر راز داد اندکی

اگر جنگ جویم چه دریا چه کوه *** چو در جنگ لشکر بود هم‌گروه

اگر یار باشید با من به جنگ *** از آواز روبه نترسد پلنگ

هر آن‌کس که جویند نام بزرگ *** ز گیتی بیابند کام بزرگ

جهان‌جوی اگر کشته گردد به نام *** بِه از زنده دشمن بدو شادکام

اصولاً مرگ، از نظر فردوسی، داد است. چه بهتر که این داد در راه داد باشد و برای آزادی، نه در راه بیداد:

اگر مرگ داد است بیداد چیست؟ *** ز داد این همه داد و فریاد چیست؟

چنان دان که داد است و بیداد نیست *** چو داد آمدش جای فریاد نیست

از همین‌رو، فردوسی مبارزان راه آزادی را به فداکاری فرامی‌خواند:

چنین است راز سپهر بلند *** تو دل را به درد من اندر مبند

دو دیده ز شاه جهان برمدار *** فدا کن تو جان خویش در کارزار

که زود آید این روز اهرمنی *** چو گردون گردان کند دشمنی

برخلاف انگاره‌های احمقانه گیتی‌گرایان گمراه و دونان دنیازده، فردوسی دیانت و سیاست را توأمان می‌داند؛ آن‌سان که سیاست و دیانت تار و پود یکدیگرند. نه دیانت از سیاست مباینت دارد و نه سیاست از دیانت. موفقیت سیاست و حکومت در گرو دین‌داری است و دوام دیانت نیز در معیت با سیاست معنا می‌یابد. اصولاً از دیدگاه حکیم توس، دیانت و سیاست نمی‌توانند از یکدیگر جدا باشند:

چو بر دین کند شهریار آفرین *** برادر شود شهریاری و دین

نه بی‌تخت شاهی‌ست دینی به‌پای *** نه بی‌دین بود شهریاری به‌جای

دو دیباست یک در دگر بافته *** برآورده پیش خرد تافته

نه از پادشاه بی‌نیاز است دین *** نه بی‌دین بود شاه را آفرین

چنین پاس‌بانان یکدیگرند *** تو گویی که در زیر یک چادرند

نه آن زین نه این زان بود بی‌نیاز *** دو انباز دیدم‌شان نیک‌ساز

در فکر و فرهنگ فردوسی، دیانت برنامه سیاست را تعیین و تأمین می‌کند. برنامه سیاست یا آزادی و عدالت است، یا تأمین منابع معیشت ملت و نیز مهر و محبت به مردم. این امور همه از آموزه‌های دیانت‌اند، نه جدا از دیانت. پس سیاست از منظر فردوسی برآمده از دل دیانت است و هرگز نمی‌تواند با آن مغایرت داشته باشد. چنان‌که می‌گوید:

دگر بخشش و دانش و رسم و داد *** هنرمند گردآورد با نژاد

بزرگی و افزونی و راستی *** همی گیرد از خوی بد کاستی

در فکر و فرهنگ فردوسی و ایران باستان، حکومت و سیاست مشروعیت خود را از دیانت و فرّه ایزدی می‌گیرد. فرّه ایزدی نیز قرین داد و دهش، مهر و محبت، لیاقت و کیاست است و اندیشه و آیین و ذهن و زبان حاکم نباید جز بر محور داد و دهش بچرخد:

مگردان زبان زین سپس جز به داد *** که از داد باشی تو پیروز و شاد

همه دادجوی و همه داد کن *** ز گیتی تن مهتر آزاد کن

چو داد و دهش باشد و راستی *** بپیچد دل از کژی و کاستی

آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی فردوسی مصداق عینی دارد. یکی از مصادیق روشن آن در مکتب فردوسی، حمایت از مظلوم است. حمایت از مظلوم از منظر فردوسی چنان اهمیت دارد که نمی‌پسندد حاکمان تافته‌جدابافته از مردم باشند و از رنج و محنت ملت بی‌خبر بمانند. بلکه فرمانروای آزاده و عادل را کسی می‌داند که درد مردم را درک کند و شریک رنج و زحمت آنان باشد:

بدان گه شود شاد و روشن دلم *** که رنج ستم‌دیدگان بگسلم

فردوسی پیروزی ملک و ملت و حماسه‌سازی قهرمانان را در اتحاد و همدلی ملت می‌داند و بر انسجام و همبستگی تأکید می‌کند. او کاوه را نماد اتحاد و انسجام ملی می‌شمارد. کاوه نقطه قوت ضحاک را به نقطه ضعف او تبدیل کرد. نقطه قوت ضحاک، تفرقه و تشتت مردم بود. او با آگاهی از این موضوع، درفشی به‌عنوان نماد وحدت مردم برپا کرد و ضحاک را به زمین زد:

چو ایرانیان آگهی یافتند *** یکایک سوی چاره بشتافتند

چو گشتند زان رنج یک‌سر ستوه *** نشستند یک‌بار دگر هم‌گروه

باری، فردوسی معتقد است که مبارزه با دشمن زخم‌خورده و زبون را نباید نیمه‌کاره رها کرد. نباید فرصت تجدید قوا و بازسازی قدرت را به دشمن داد. باید ضربت نهایی را وارد کرد و برای همیشه از شرّ او در امان ماند:

به جنگ آن گهی شو که دشمن ز جنگ *** بپرهیزد و سست گردد به ننگ

صلح‌جویی فردوسی در شاهنامه:

وگر آشتی جوید و راستی *** نبینی به دل اندرون کاستی

او باژ بستان و کینه مجوی *** چنین دار نزدیک او آبروی

ستیزه نه نیک آید از نام‌جوی *** بپرهیز و گرد ستیزه مجوی

برتری صلح و آشتی بر جنگ در شاهنامه:

ترا آشتی بهتر آید که جنگ *** نباید گرفتن چنین کار تنگ

این سخن بدان معنا نیست که فردوسی با صلح و آشتی، سر سازگاری ندارد. فکر و فرهنگ فردوسی، فرهنگ مهر، محبت، آشتی و عدالت است؛ اما او می‌داند که آشتی با دشمن ددخو که با وجود شکست، باز هم نیت نبرد و نابودی دارد، درست نیست. آشتی با کسی رواست که به علت ضعف و ناتوانی، دیگر قصد نبرد و نابودی نداشته باشد. با چنین دشمنی، صلح و سازش بهتر از ستیزه است:

ز جنگ آشتی بی‌گمان بهتر است *** نگه کن که گاوت به چرم اندر است

برای همه معلوم است که استکبار امریکا و غربِ غدار با ایران عداوتی آشتی‌ناپذیر دارد. این عداوت و خصومت تا زمانی که ایران بر آیین آزادی، عدالت و استقلال‌طلبی اصرار دارد، ادامه خواهد داشت. زیرا همان‌گونه که گفته شد، طلب عدالت، حریت، عزت، کرامت و استقلال در ایران باستان و در تفکر تشیع ریشه دارد و با جان، ایمان، خون و خواص ایرانیان درآمیخته و به عشق، آرمان و آرزوی همیشگی آنان تبدیل شده است.

به تعبیر حافظ: عشق تو در درونم و مهر تو در دلم *** با شیر اندرآمد و با جان به‌در شود

تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود. به‌ویژه در این روزگار، استکبار زهر خود را بر تن ایران مالیده و کام ایرانیان را به غایت تلخ کرده است. ترور پیشوای پارسا و پرهیزگار و فرزندان و فرماندهان ایران، هرگز ذائقه ایرانیان را شیرین نخواهد کرد. نه این تلخی به آسانی از کام ایران محو می‌شود و نه استکبار از خوی استکباری خود دست برمی‌دارد.

مگر آن‌که یا ذائقه و زبان و کام ایران و آتش اشتهای پُرشرار استکبار فرو نشیند و ماهیت هر دو دگرگون شود ـ که چنین نخواهد شد ـ یا یکی از این دو از پای درآید. در نبردی که گذشت، هیچ‌کدام نتوانست دیگری را از پای درآورد. اکنون هر دو به گوشه رینگ رفته‌اند تا نفسی تازه کنند و دوباره به میدان نبرد بازگردند.

هرچند ایران بر پایان نبرد و توافق تأکید دارد، اما نه آن از آرمان خود دست برمی‌دارد و نه این از استکبار خویش. زیرا نه امریکایِ فاقد استکبار دیگر امریکاست و نه ایرانِ فاقد آرمان، ایران.

اسرائیل را نیز به‌عنوان پادگان نظامی خود در غرب آسیا نمی‌تواند رها کند. فقدان این پادگان، صدها بار بیش از بسته‌شدن تنگه هرمز و باب‌المندب برایش زیان‌بار است. اگر این پادگان مجهز به سلاح اتمی در بیخ گوش اعراب نباشد، امریکا نمی‌تواند در غرب آسیا پایگاه مؤثر داشته باشد و این یعنی از دست دادن سلطه‌ای که بخش مهمی از قدرت جهانی آن را تشکیل می‌دهد.

برخی سخنان سبک و ناسنجیده می‌گویند. از زمان طوفان‌الاقصی بارها شنیده‌ام که اسرائیل توان جنگی درازمدت ندارد. من هرگز این گزاره را نپذیرفته‌ام و در نوشته‌هایم نیز چنین ادعایی نکرده‌ام.

اسرائیلیان دنباله همان کسانی‌اند که از نبرد با پیامبر اسلام دست برنداشتند. با آن‌که همچون مسلمانان شهروند مدینه به شمار می‌رفتند، اما شهروندی در مدینه نبوی را نپذیرفتند و از همان آغاز در برابر پیامبر ایستادند. در جنگ‌های میان مشرکان و مسلمانان نیز از عوامل اصلی شعله‌ور نگه‌داشتن درگیری‌ها بودند و تا فتح خیبر از دشمنی دست نکشیدند.

قرآن کریم نیز آنان را قومی تسلیم‌ناپذیر معرفی می‌کند: «وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ».

برای همین است که به هیچ قول و قرار خود پای‌بند نیست. از آغازِ ایجاد تا اکنون تمام تعهداتِ خود را نقض کرده‌است. نمونه‌ی نمایانش توافقِ آتش‌بس با لبنان، حزب‌الله و حماس است که نه یک‌بار که هزاران‌بار نقض نمود. حتی از حدودِ معین خود با سوریه تجاوز کرد و تا نزدیکی‌های دمشق دوید و اکنون نیز جبل‌الشیخ را مانند جولان در اشغال دارد!.

بنابرین؛ اسرائیل تا هنگامِ هزیمتِ کامل آرام نمی‌نشیند و عدمِ آرامشِ اسرائیل یعنی عدمِ آشتی با آمریکا. مگر این‌که نصرت و اعانتِ الهی فرارسد و این جرثومه‌ی جهل و جنایت به زودی نابود شود. عدمِ امیدش به آینده نشان می‌دهد که در سراشیبِ سقوط است.

اصرار بر امحای حماس و حزب‌الله و دوبار هجوم و همجیّت به ایران در حدی که در هرسه مورد هزاران‌بار مرتکبِ نقضِ حقوق‌بشر و محکوم شده؛ بدین‌معناست که آینده‌ی خود را نقش برآب می‌بیند و برای این‌که این نقش را از آب درآورد و به خاک بچسپاند هرکاری می‌کند اما نمی‌تواند. آخرش همان خواهد شد که در خیبر شد.

برخلافِ تصورِ عمومی موقعیّت آنان در خیبر مانند موقعیّت فعلی‌شان در فلسطین بود. در شمالِ مدینه مدام جنایت می‌کردند. ازین‌روی؛ حضرت ختمی‌مرتبت مجبور شد آن قلعه‌ها را قلع کند. البتّه جنایات اکنون‌شان بسیار جنون‌آمیز است. امّا به رغم اسرائیلیان که از مرگ می‌ترسند؛ آزادگانِ لبنان، فلسطین، یمن، عراق و ایران شهادت را افتخار می‌دانند و به آزادیِ فلسطین و تمامِ غرب‌آسیا از لوثِ استکبار و اسرائیل امید بسیار دارند.

به تعبیر محمدعلی شمس‌الدین:

یمشی علی الموت مختالاً کأنّ به *** من الألوهیة سرّاً لیس یُخفیه

یمشی الهوینا و قتلاه تمجّده *** کأنما کل ما یُردیه یُحییه

یعلو علی الغیم أحیاناً و آونة *** یدنو فیصبح أدنی من معانیه

أعطیته کل ما أوتیت من نعم *** وما ندمت فألقانی علی التیه

و به بیان موسی شعیب، مردم فلسطین همواره در سرزمین خود باقی خواهند ماند، هرچند رنج و سختی بسیار ببینند:

هنا باقون كالأزل *** نشدّ جذورنا بجذورنا الأوّل

نعانق شوك هذي الأرض بالمقل *** ألم تُخلق سوى الأفواه للقبل؟

هنا باقون لن نبرح *** وإن يُهدم لنا بيت وإن نُقتل وإن نُذبح

فهذي الريح موال لنا يصدح *** وهذا الحقل أطفال لنا تمرح

هنا باقون مثل الصخر لن نبرح

این‌روزها؛ میهن ما نیز در ظلم و ضلالت به‌سر می‌برد. نه تنها زنان ما که مردان و فرزندانِ خراسانِ خاوری نیز محکوم به شکنجه و شرارت هستند. انتقاد و اعتراض‌شان به بهانه‌ی مخالفت با شریعت سرکوب می‌گردد.

هفته‌ی گذشته اعتراض و انتقادِ سیاسی و تظاهراتِ مسالمت‌آمیز زنان و دخترانِ شهرِ جبرئیل هرات به‌همین بهانه سرکوب شد. چندین‌نفر را شهید و مجروح ساختند و با این ظلم و ضلالت نابودی خویش را تسریع نمودند.

خبرها حاکی از آن است که طالب کاملاً به تنظیماتِ کارخانه برگشته‌است. حتی در کابل و دیگر شهرها نیز نمی‌گذارد زنان در شهر و بازار سیر و سیاحت کنند. این قوم قلدرمآب، قرآن‌سوز، قانون‌گریز و زن‌ستیز چنان‌اند که علامه بلخی سروده‌ و چاره‌ی کار را نیز قیام گفته‌است:

حاجتی نیست به پرسش که چه نام است این‌جا *** جهل را مسند و بر فقر مقام است این‌جا

علم و فضل و هنر و سعی و تفکر ممنوع *** آن‌چه در شرع حلال است، حرام است این‌جا

فکر مجموع در این قافله جز حیرت چیست؟ *** زان‌که اندر کف یک فرد زمام است این‌جا

بلخیا! نکبت و ادبار ز سستی پیداست *** چاره این‌همه یک‌باره قیام است این‌جا

این مقاله دنباله دارد…..

 

حسین‌علی آل‌علی | آژانس خبری صدای پامیر

لینک کوتاه : https://pamiragency.com/?p=92120

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.