طالبان در مسیر سرکوب: رسانهها، خاتمالنبیین و شیعیان
مقاله اختصاصی
سردبیر آژانس خبری صدای پامیر
عملکرد طالبان در روزهای اخیر، از مسدود سازی رسانهها و محدود کردن فضای اطلاع رسانی گرفته تا فشار بر مراکز علمی و دینی مانند حوزه علمیه خاتمالنبیین و افزایش فشار بر شهروندان، تصویری روشن از نوع نگاه این گروه به مفهوم حکومتداری ارائه میکند. حکومتی که خود را صاحب اقتدار میداند، باید بتواند با جامعه حرف بزند، نقد را تحمل کند و برای تصمیمهایش پاسخ داشته باشد؛ اما وقتی نخستین واکنش یک حکومت در برابر رسانه، عالم دینی، دانشگاه، منتقد یا شهروند مطالبهگر، بستن، تهدید کردن و ایجاد ترس باشد، مسئله دیگر تنها یک تصمیم سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه نشانه ضعف عمیق در شیوه حکمرانی است.
طالبان ظاهراً روی یک فرض حساب کردهاند: اینکه مردم خیلی زود فراموش میکنند و می توان با گذشت زمان، حوادث امروز را از حافظه جامعه پاک کرد. این همان چیزی است که میتوان آن را سیاست حافظه کوتاه مدت نامید. هر بار که فشاری بر جامعه وارد می شود، با ایجاد محدودیت تازه، حادثه قبلی را به حاشیه میبرند و امیدوارند مردم فرصت و امکان پیگیری مطالبه های قبلی خود را پیدا نکنند. اما جامعهای که از رسانه محروم شود، لزوماً ساکت نمیشود. جامعهای که از بیان آزادانه نارضایتی منع شود، نارضایتی اش نیز از بین نمی رود. ممکن است صداها کمتر شنیده شوند، اما مسئلهها باقی میمانند. بستن رسانهها نیز از همین زاویه یک اشتباه راهبردی است.
رسانه آینه جامعه است. شکستن آینه، واقعیت را تغییر نمی دهد. اگر مردم از وضعیت اقتصادی، آموزش، کار، امنیت، حقوق شهروندی یا عملکرد حکومت ناراضی باشند، خاموش کردن رسانه تنها باعث میشود این نارضایتی از مسیرهای غیررسمی، شبکههای اجتماعی، گفتوگوهای خانوادگی و حتی شایعات منتقل شود. در چنین شرایطی حکومت به جای اینکه واقعیت جامعه را دقیق تر ببیند، خودش را از اطلاعات واقعی محروم میکند و در نهایت در یک فضای بسته تصمیم میگیرد. فشار بر مراکز علمی و دینی نیز پیام سنگینتری دارد. حوزه علمیه خاتمالنبیین صرفاً یک ساختمان نیست. یک مرکز آموزشی و فکری است که سالها در حوزه آموزش دینی و تربیت علمی فعالیت کرده است.
برخورد امنیتی با چنین مراکزی این پیام را منتقل میکند که حتی فعالیت علمی و دینی نیز تا زمانی پذیرفته است که کاملاً مطابق خواست حاکمیت باشد. این رویکرد با ادعای حکومت داری سالم فاصله زیادی دارد. حکومت مقتدر واقعی از وجود دانشگاه، حوزه، رسانه، عالم، نویسنده و منتقد نمیترسد؛ زیرا اقتدارش را از ترس مردم نمیگیرد، بلکه از مشروعیت، قانون، کارآمدی و رضایت عمومی به دست میآورد. طالبان اگر تصور میکنند با ترساندن مردم میتوانند هر زبان مطالبهگری را برای همیشه خاموش کنند، در حال اشتباه گرفتن سکوت با رضایت هستند. مردمی که به دلیل ترس حرف نمیزنند، الزاماً موافق نیستند. این تفاوت بسیار مهم است. حکومت میتواند صدای مخالف را پایین بیاورد، اما نمیتواند با دستور و زور، فکر مخالف را از ذهن مردم حذف کند. اتفاقاً فشار بیش از حد، فاصله میان جامعه و حکومت را عمیقتر میکند. مسئله مهم دیگر این است که طالبان با چنین رفتارهایی، هزینه بی اعتمادی را نیز افزایش میدهند.
اعتماد سیاسی بهسادگی ساخته نمیشود و با یک فرمان هم از بین نمی رود. اما هر بار که رسانهای بسته میشود، یک نهاد علمی تحت فشار قرار می گیرد یا شهروندان به دلیل بیان نظرشان احساس ناامنی میکنند، بخشی از اعتماد عمومی از میان میرود. حکومت بدون اعتماد عمومی میتواند مدتی با ابزار قدرت دوام بیاورد، اما اداره یک کشور با ترس، در بلند مدت نه پایدار است و نه سالم. افغانستان بیش از هر چیز به آرامش، قانون، آموزش، آزادی بیان، امنیت اجتماعی و فضای باز برای گفتوگو نیاز دارد. ادامه سیاست حذف و فشار، کشور را از این نیازها دورتر میکند. طالبان باید بفهمند که افغانستان ملک شخصی هیچ گروهی نیست و مردم این کشور نیز رعیت یک حکومت نیستند.
حکومت وظیفه دارد امنیت و حقوق شهروندان را تأمین کند، نه اینکه جامعه را به دلیل مطالبه حقوق خود تنبیه کند. اگر طالبان واقعاً به آینده افغانستان فکر میکنند، باید به جای بستن رسانهها، درهای گفتوگو را باز کنند. به جای فشار بر مراکز علمی، از آنها حمایت کنند؛ به جای ترساندن مردم، اعتماد آنان را به دست آورند و به جای تلاش برای پاک کردن صورت مسئله، با خود مسئله روبهرو شوند. افغانستان با خاموشی اداره نمیشود. جامعهای که امروز از ترس سکوت میکند، ممکن است فردا با صدای بلند تری درباره تمام چیزهایی سخن بگوید که امروز اجازه گفتنش را ندارد.
بنابراین، طالبان شاید بتوانند رسانهها را ببندند و صدای مطالبهگری را خاموش کنند، اما نمی توانند حقوق مردم، از جمله حقوق شیعیان افغانستان، را با فشار و ارعاب نادیده بگیرند. حکومتداری با ترس و تبعیض پایدار نمیماند و احترام به حقوق همه شهروندان، پیششرط ثبات افغانستان است. اگر طالبان مسیر حذف، سرکوب و محدودسازی را ادامه دهند، فاصله میان این گروه و جامعه افغانستان عمیقتر خواهد شد.
این واقعیت را نمی توان با بستن یک رسانه یا بازداشت چند منتقد تغییر داد. مطالبات اجتماعی با خاموششدن یک صدا از بین نمیروند؛ ممکن است مدتی به سکوت کشانده شوند، اما در جامعه باقی میمانند و در زمان دیگری دوباره خود را نشان میدهند. مسئله شیعیان افغانستان نیز از همین جنس است. آنان بخشی از جامعه افغانستان اند و برخورد برابر با آنان یک امتیاز یا لطف حکومتی نیست، بلکه حقی است که باید به رسمیت شناخته شود.
لذا همان طور که گفته شد، طالبان اگر به دنبال ثبات واقعی در افغانستان هستند، باید میان حکومتداری و اعمال فشار تفاوت قائل شوند. بستن رسانه، محدودکردن نهادهای اجتماعی و دینی و برخورد امنیتی با منتقدان شاید در کوتاهمدت فضای جامعه را ساکت کند، اما در بلندمدت اعتماد عمومی را از بین میبرد. افغانستان برای عبور از بحرانهای چند دهه گذشته به مشارکت همه گروههای اجتماعی، قومی و مذهبی نیاز دارد؛ حذف یک بخش از جامعه، مسئله را حل نمیکند، بلکه شکافها را عمیقتر میسازد.
حکومت زمانی میتواند از ثبات سخن بگوید که شهروندانش احساس امنیت، عدالت و احترام کنند؛ نه اینکه از بیان دیدگاه خود، فعالیت مدنی یا مطالبه حقوق قانونیشان هراس داشته باشند. طالبان هنوز فرصت دارند مسیر خود را تغییر دهند و به جای سیاست حذف، راه گفتوگو، مدارا و پذیرش تنوع اجتماعی افغانستان را انتخاب کنند. در غیر این صورت، خاموشی امروز رسانهها و منتقدان، به معنای پایان مطالبهگری مردم نخواهد بود؛ بلکه تنها صدای نارضایتی را از فضای عمومی به لایههای عمیق تر جامعه منتقل خواهد کرد.
نویسنده : سردبیر آژانس خبری صدای پامیر













