طالبان و جامعه خاموش، شکافی که هر روز عمیق تر می شود
شهاب الدین فاضل
وضعیت کنونی بیشتر شبیه یک تعادل معلق است که در آن جامعه زیر فشار ساختار قدرت، به جای واکنش مستقیم، به سمت انباشت تدریجی نارضایتی حرکت کرده است. این وضعیت نه نشانه پذیرش است و نه الزاماً مقدمه یک انفجار فوری، بلکه نوعی جابه جایی بحران به لایه های زیرین جامعه است. جایی که تحولات واقعی کمتر دیده می شوند اما در حال شکل دادن به آینده سیاسی و اجتماعی کشور هستند که از اساس مشروعیت ندارد.
در حال حاضر جامعه در یک وضعیت بینابینی و ناپایدار از انباشت نارضایتی در زیر سطح سکوت است. جامعه افغانستان بهدلیل سرکوب شدید، فروپاشی اقتصادی و نبود هرگونه فضای سیاسی، عملاً به عقب رانده شده و توان کنش جمعی خود را از دست داده. اما این به معنای رضایت نیست، بلکه یک عقب نشینی اجباری برای بقاست. طالبان با حذف سیستماتیک زنان از عرصه عمومی، کنترل رسانه ها، سرکوب هرگونه اعتراض و یکدست سازی قدرت، جامعه را در حالت بیصدایی نگه داشته، اما این بی صدایی همان سکوت قبرستانی است که زیر آن خشم و نارضایتی در حال انباشت است.
تفاوت امروز با گذشته در این است که جامعه دیگر مثل دهه ۹۰ میلادی ساده و روستایی نیست، یک نسل شهری، تحصیل کرده و متصل به جهان شکل گرفته که تجربه آزادی نسبی را داشته و این تجربه بهسادگی پاک نمیشود، همین شکاف میان زیست تجربه شده و واقعیت تحمیل شده مهم ترین منبع تنش آینده است. در عین حال، مقاومت کلاسیک به معنای شورش مسلحانه گسترده فعلاً دور از ذهن است چون جامعه خسته، پراکنده و فاقد رهبری و سازماندهی است. اپوزیسیون در خارج از کشور فاقد انسجام و مشروعیت میدانی است و هیچ نیروی منطقه ای هم فعلاً اراده سرمایه گذاری روی یک آلترناتیو را ندارد.
بنابراین آنچه در حال شکل گیری است یک مقاومت خاموش است. نافرمانیهای خرد، فرار مغزها، بیاعتمادی عمیق به حاکمیت، گسترش اقتصاد زیر زمینی و فاصله گرفتن تدریجی جامعه از ساختار رسمی. این نوع مقاومت کند است اما فرسایشی و در بلند مدت برای هر حکومتی خطرناک تر از شورش سریع است چون مشروعیت را از درون تهی میکند. مسئله کلیدی اینجاست که طالبان این نشانهها را یا نمی بیند یا آگاهانه نادیده می گیرد و همچنان با منطق سختافزاری حکومت میکند. در حالی که جامعه در حال تغییر است و این شکاف هر روز عمیق تر می شود.
نتیجه واقع بینانه این است که افغانستان نه به سمت ثبات واقعی میرود و نه در آستانه انفجار فوری است، بلکه وارد یک دوره فرسایش طولانی شده که در آن نارضایتی انباشته می شود تا در یک نقطه بحرانی که می تواند اقتصادی، اجتماعی یا حتی درون ساختاری در خود طالبان باشد بهصورت ناگهانی و پیشبینی ناپذیر بروز کند و در آن لحظه، همین سکوت می تواند به سرعت به بحران تبدیل شود.
بنابراین، مسئله افغانستان امروز نه حضور یا عدم حضور مقاومت بلکه نوع و زمانبندی بروز آن است. تجربههای تاریخی در جوامع بسته نشان میدهد که سرکوب شدید می تواند رفتار اعتراضی را بهطور موقت مهار کند. اما هم زمان هزینه های نارضایتی را به آینده منتقل و متراکم میکند، در چنین وضعیتی، ثبات ظاهری بیشتر شبیه یک تعادل ناپایدار است تا یک نظم پایدار متغیر تعیین کننده در این میان، نه صرفاً اراده جامعه، بلکه ترکیب عوامل محرک مانند بحران اقتصادی، شکاف درون قدرت و تغییر در محیط منطقه ای است.
به بیان دقیق تر، آینده افغانستان به جای آنکه در خیابان ها شکل بگیرد، در نقطه تلاقی فشار های انباشته اجتماعی و اختلال در انسجام حاکمیت تعیین خواهد شد و هر زمان این دو به هم برسند، سکوت می تواند به سرعت به یک گسست جدی تبدیل شود.
شهابالدین فاضل | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













