نه با ایران، نه با آمریکا، طالبان کجا ایستاده است؟
شهابالدین فاضل
سکوت طالبان الزاماً به معنای همسویی نیست. اما اگر بخواهیم آن را در سطح راهبردی دقیق تر کنیم، باید بین گرایش ذهنی طالبان و رفتار واقعی طالبان تفکیک قائل شویم. این دو لزوماً یکی نیستند.
طالبان در سطح ذهنی و ایدئولوژیک، واقعاً فاصله معناداری با ایران دارند. این فاصله فقط مذهبی نیست، بلکه ترکیبی از نگاه فرقه ای، رقابت هویتی و مسئله زبان و نفوذ فرهنگی است. در این چارچوب، بخشی از بدنه و حتی برخی رهبران طالبان، قدرت گرفتن ایران را تهدیدی غیرمستقیم می بینند، اما این فقط نیمه پنهان ماجراست.
نیمه مهم تر، منطق بقا است که رفتار واقعی طالبان را شکل میدهد. طالبان در ظاهر امروز دیگر یک گروه شورشی نیست. یک حکومت است با مشکلات جدی عدم بهرسمیت شناسی، بحران مشروعیت و بحران اقتصادی، وابستگی به تجارت مرزی و نگرانی دائمی از بی ثباتی داخلی. در چنین وضعیتی، ورود به جنگ یا حتی تنش فعال علیه ایران، یک خطای پرهزینه است.
اگر بخواهیم رفتار طالبان را ساده کنیم، شبیه یک بازیگر ضعیف تر در یک میدان شلوغ است که سعی می کند دیده نشود تا آسیب نبیند. سکوت، در اینجا نه از سر دوستی، بلکه از سر محاسبه است.
سه عامل کلیدی رفتار طالبان را توضیح میدهد:
اول، ترس از باز شدن جبهه جدید. طالبان همزمان با پاکستان تنش دارد، در داخل با تهدیدهای امنیتی روبه روست و هنوز دولت تثبیت شده ای نیست. در چنین شرایطی، درگیر شدن با ایران یعنی باز کردن یک جبههای که توان مدیریت آن را ندارد.
دوم، تناقض هویتی با آمریکا. طالبان مشروعیت خود را بر پایه شکست دادن آمریکا ساخته است. حتی اگر در عمل وارد تعاملات غیر مستقیم شود، همسویی آشکار با آمریکا در یک جنگ منطقه ای، این روایت را فرو می ریزد. این برای طالبان فقط یک مسئله سیاسی نیست، مسئله هویتی است.
سوم، و مهمتر از همه، فشار اجتماعی داخل افغانستان. برخلاف تصور رایج، افکار عمومی در افغانستان یکدست نیست، اما در بسیاری از لایه ها، حساسیت نسبت به ایران و تقابل با آمریکا متفاوت از طالبان است. هرگونه اقدام مستقیم علیه ایران، می تواند شکاف اجتماعی را فعال کند و حتی به بی ثباتی داخلی منجر شود. این همان نقطهای است که رفتار طالبان را محدود می کند.
اما یک نکته مهم را باید اصلاح کرد. اینکه طالبان به لحاظ ایدئولوژیک، ضد ایران است. طالبان یکدست نیست. درون آن طیفهای مختلفی وجود دارد. از عناصر ایدئولوژیک تند تا عملگرایانی که صرفاً به بقا فکر می کنند. رفتار فعلی بیشتر توسط طیف دوم هدایت میشود.
در نتیجه، سکوت طالبان را باید اینگونه فهمید:
نه نشانه حمایت از ایران است، نه نشانه همسویی با آمریکا. بلکه یک بی طرفی تاکتیکی در یک محیط پرریسک است.
نکته راهبردی اینجاست که این بیطرفی پایدار نیست. اگر متغیرها تغییر کند مثلاً فشار خارجی کاهش یابد، یا طالبان به رسمیت شناخته شود، یا موازنه منطقهای تغییر کند رفتار طالبان هم می تواند تغییر کند.
طالبان در سطح ذهنی ممکن است با ایران فاصله داشته باشد، اما در سطح رفتاری، فعلاً در موقعیتی نیست که این فاصله را به کنش تبدیل کند. این شکاف بین باور و رفتار همان چیزی است که سکوت امروز طالبان را توضیح میدهد.
بنابراین، سکوت طالبان را باید نه به عنوان نشانهای از همسویی و نه به عنوان بی تفاوتی تفسیر کرد. این سکوت، حاصل یک محاسبه دقیق میان آنچه می خواهند و آنچه می توانند است. طالبان ممکن است در سطح ذهنی فاصله و حتی تقابل با ایران داشته باشد، اما در سطح عمل، در موقعیتی نیست که این تقابل را به رفتار تبدیل کند. این وضعیت تا زمانی ادامه دارد که موازنه فعلی حفظ شود. اما در یک محیط بی ثبات، این تعادل می تواند به سرعت تغییر کند. سکوت امروز طالبان بیشتر یک توقف تاکتیکی است تا یک موضع پایدار.
شهابالدین فاضل | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













