۱۳ آبان؛ بازخوانی تجربه ملتهای منطقه از سلطه و اشغال
عبدالله قادری
تاریخ افغانستان بهاندازهای از دخالت قدرتهای خارجی زخم برداشته است که سخن گفتن از استقلال، حاکمیت ملی و مبارزه با سلطه برای مردم این کشور معنایی کاملاً ملموس دارد. مردم افغانستان بارها هزینه رقابت قدرتهای بزرگ را پرداختهاند؛ از لشکرکشیهای خارجی و اشغال نظامی گرفته تا جنگهای نیابتی، حمایت از گروههای مسلح، تحریمهای اقتصادی و فشارهای سیاسی.
در بسیاری از این دورهها، تصمیمهایی که سرنوشت افغانستان را تغییر داد، نه در کابل و با اراده مردم این کشور، بلکه در پایتخت های دوردست گرفته شد. نتیجه این مداخلات نیز در زندگی مردم آشکار است: خانواده هایی که خانه و سرزمین خود را ترک کردند، نسلی که در میان جنگ و ناامنی بزرگ شد، شهرهایی که ویران شدند و فرصتهایی که از یک کشور گرفته شد. به همین دلیل، وقتی از ۱۳ آبان و روز مبارزه با استکبار جهانی سخن گفته میشود، مخاطب افغانستانی می تواند با بخش مهمی از پیام آن ارتباط برقرار کند؛ زیرا تجربه تاریخی ایران و افغانستان، با وجود تفاوتهای سیاسی و اجتماعی، در یک نقطه به هم میرسد: هیچ ملت مستقلی نمیخواهد سرنوشتش به اراده قدرتهای خارجی وابسته باشد. ۱۳ آبان در تاریخ سیاسی ایران با سه رویداد مهم گره خورده است.
تبعید آیت الله خمینی ره در سال ۱۳۴۳، کشتهشدن شماری از دانش آموزان و دانشجویان در سال ۱۳۵۷ و تسخیر سفارت امریکا در تهران در سال ۱۳۵۸. این مناسبت در روایت رسمی جمهوری اسلامی، نماد مخالفت با سلطه امریکا و دفاع از استقلال ایران است. با این حال، پیام آن زمانی میتواند در فضای منطقهای مخاطب گسترده تری پیدا کند که از چارچوب یک مناسبت داخلی فراتر برود و به مسئلهای بپردازد که مردم کشورهای مختلف منطقه با آن روبهرو بودهاند: حق تعیین سرنوشت.
افغانستان نمونه روشنی از پیامدهای مداخله خارجی است. اشغال این کشور از سوی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۵۸، حمایت قدرت های منطقهای و جهانی از جریان های مختلف در دوران جنگ، حضور نظامی امریکا و متحدانش پس از سال ۲۰۰۱ و رقابتهای استخباراتی و سیاسی در دو دهه گذشته، هرکدام بخشی از تاریخ پرهزینه افغانستان را شکل دادهاند. در این میان، مردم عادی بیشترین بهای تصمیمهای سیاسی و نظامی را پرداختهاند. میلیونها شهروند افغانستان ناچار به مهاجرت شدند، هزاران خانواده عزیزان خود را از دست دادند و بخش بزرگی از منابع کشور به جای توسعه اقتصادی و اجتماعی، درگیر جنگ و بازسازی خسارتهای آن شد.
تجربه دو دهه حضور امریکا نیز نشان داد که صرف هزینههای هنگفت نظامی و اقتصادی از سوی یک قدرت خارجی، تضمینی برای ایجاد ثبات و ساختن یک نظام سیاسی پایدار نیست. با خروج نیروهای امریکایی و بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱، ساختار سیاسی افغانستان در مدت کوتاهی فروپاشید و بار دیگر روشن شد که وابستگی امنیتی و سیاسی به قدرتهای خارجی، بدون پشتوانه ملی و نهادهای مستقل، میتواند سرنوشت یک کشور را بهشدت آسیبپذیر کند.
البته مسئله استقلال افغانستان با خروج نیروهای خارجی پایان نیافته است. استقلال زمانی معنا پیدا میکند که مردم بتوانند درباره آینده سیاسی خود تصمیم بگیرند، از حقوق اساسی برخوردار باشند، در اداره کشور سهم داشته باشند و منابع ملی در خدمت منافع عمومی قرار گیرد. هیچ گروهی نمیتواند صرفاً با شعار استقلال، خود را نماینده اراده تمام مردم بداند؛ همانگونه که هیچ قدرت خارجی حق ندارد به بهانه مبارزه با تروریسم، تأمین امنیت یا حمایت از توسعه، اراده سیاسی خود را بر یک ملت تحمیل کند. حاکمیت ملی زمانی استوار می شود که دولت در برابر مردم پاسخگو باشد و حقوق شهروندان را رعایت کند. این مسئله در شرایط کنونی افغانستان اهمیت بیشتری دارد.
کشوری که با محدودیتهای گسترده بر آموزش و اشتغال زنان، حذف بخش بزرگی از جامعه از مشارکت سیاسی، بحران اقتصادی و وابستگی به کمکهای خارجی روبهرو است. دفاع از استقلال، بدون توجه به حقوق و خواست مردم، به شعاری بیپشتوانه تبدیل میشود. مبارزه با سلطه خارجی نیز نباید به معنای چشمپوشی از مسئولیت حکومتها در برابر شهروندان باشد. ملتها همزمان به استقلال در برابر خارج و آزادی و عدالت در داخل نیاز دارند. از سوی دیگر، مبارزه با استکبار را نباید تنها در میدان جنگ و تقابل نظامی جستوجو کرد.
کشوری که در تولید دانش، فناوری، اقتصاد، رسانه و آموزش به دیگران وابسته باشد، در تصمیمگیریهای مهم نیز با محدودیت روبهرو خواهد شد. افغانستان برای کاهش این وابستگی به سرمایهگذاری در آموزش، تقویت دانشگاهها، حمایت از پژوهشگران، توسعه تولید داخلی و فراهم کردن فرصت فعالیت برای جوانان نیاز دارد. جوان افغانستانی که با وجود دشواریهای اقتصادی و محدودیتهای آموزشی برای یادگیری و پیشرفت تلاش میکند، در حال دفاع از آینده کشور خود است.
خبرنگاری که واقعیتهای جامعه را بدون ترس روایت میکند، پژوهشگری که برای حل مشکلات کشور دانش تولید میکند و کارآفرینی که زمینه اشتغال ایجاد میکند، هرکدام در تقویت توان ملی سهم دارند. استقلال بدون نیروی انسانی آگاه و توانمند دوام نمیآورد. در کنار این موضوع، ایران و افغانستان ظرفیتهای قابل توجهی برای همکاری دارند. پیوندهای زبانی، فرهنگی، تاریخی و اقتصادی دو کشور میتواند زمینهساز همکاری های گسترده تر در بخش تجارت، ترانزیت، انرژی، آموزش، کشاورزی و ارتباطات منطقهای باشد. هر دو کشور از بی ثباتی منطقه، رقابت قدرتهای خارجی و پیامدهای تحریم و جنگ آسیب دیدهاند و هر دو به محیطی امن برای توسعه اقتصادی نیاز دارند.
همکاری میان کشورهای منطقه می تواند هزینه وابستگی به مسیرها و تصمیم های قدرتهای فرامنطقهای را کاهش دهد؛ البته چنین همکاری ای زمانی پایدار خواهد بود که بر احترام متقابل، منافع مشترک و رعایت حاکمیت ملی استوار باشد. رابطه دو ملت نیز نباید به ملاحظات کوتاه مدت دولتها محدود شود. مردم افغانستان و ایران در دورههای دشوار تاریخی، از جنگ و مهاجرت گرفته تا بحرانهای اقتصادی، پیوندهای اجتماعی و انسانی گستردهای داشتهاند. تقویت این پیوندها میتواند به شکلگیری منطقهای کمک کند که در آن کشورها به جای رقابت برای جلب حمایت قدرتهای بزرگ، بر تواناییها و ظرفیتهای داخلی و منطقهای خود تکیه کنند.
۱۳ آبان فرصتی برای بازخوانی همین مسئله است؛ اینکه استقلال کشورها با حضور نظامی خارجی، تحمیل اراده سیاسی، جنگ نیابتی و دخالت در تصمیمهای داخلی ملتها سازگار نیست. تجربه افغانستان نشان داده است که قدرتهای خارجی ممکن است برای پیشبرد منافع خود وارد یک کشور شوند، از گروهها و جریانهای مختلف حمایت کنند و در مقاطع گوناگون شعارهایی مانند امنیت، دموکراسی یا مبارزه با تروریسم را مطرح سازند، اما در نهایت این مردم همان کشور هستند که باید با پیامدهای جنگ و بیثباتی زندگی کنند.
از این رو، هرگونه مخالفت با سلطه خارجی باید بر یک اصل روشن استوار باشد: سرنوشت افغانستان را مردم افغانستان تعیین می کنند و آینده ایران نیز باید بر پایه اراده و منافع مردم ایران شکل بگیرد. هیچ قدرتی، چه در غرب و چه در شرق، نباید خود را صاحب حق تصمیمگیری برای ملت های منطقه بداند.
استقلال، عزت و کرامت ملی زمانی حفظ میشود که ملتها به توان خود اعتماد کنند، از دخالت خارجی جلوگیری کنند و در داخل نیز حق انتخاب، مشارکت و برخورداری از زندگی شرافتمندانه را برای شهروندان به رسمیت بشناسند. آینده منطقه را اراده ملتها، دانش جوانان و همکاری کشورهای همسایه میسازد؛ نه رقابت قدرت هایی که هزینه سیاست هایشان را مردم عادی می پردازند.
نویسنده: عبدالله قادری، آژانس خبری صدای پامیر












