• امروز : سه شنبه, ۲۱ میزان ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 13 October - 2026
کل 12029 امروز 20

اخبار ویژه

ثبت مورد تازه پولیو در ننگرهار؛ شمار مبتلایان در افغانستان به ۳۶ نفر رسید قطر بر ادامه تلاش‌ها برای گسترش تعامل طالبان با جامعه جهانی تأکید کرد طالبان : ثبات افغانستان زمینه‌ساز امنیت و توسعه اقتصادی منطقه است صلیب سرخ ۵۳ قلم تجهیزات توان‌ بخشی به شفاخانه دایکندی کمک کرد طالبان قیمت زمین در پارک‌ های صنعتی را تعیین کرد؛ از ۵۰ تا ۱۵۰ افغانی در هر متر مربع فرماندار خیبرپختونخوا: تصمیم‌ها از کابل و قتدهار گرفته می‌شد قراردادهای تجارتی به ارزش بیش از ۹۳۴ میلیون دالر در نمایشگاه ابوحنیفه امضا شد والی‌های هفت ولایت افغانستان درباره مسائل امنیتی و اقتصادی گفت‌وگو کردند ملا برادر خواستار کمک‌های مالی و فنی جهان برای مقابله با تغییرات اقلیمی در افغانستان شد طالبان پخش رادیو بی‌بی‌سی روی موج اف‌ام در افغانستان را متوقف کردند هیأت ۵۰ نفری بازرگانان افغانستان در نمایشگاه بین‌المللی اندونزیا اشتراک می‌کند وزیر آب و انرژی طالبان از نمایشگاه بین‌المللی انرژی در ریاض دیدار کرد ۱۳ کارگر در پروان از سوی طالبان بازداشت شده‌اند؛ سرنوشت آنان پس از ۲۷ روز نامعلوم است روزانه تا ۳۰۰ واگن باری از مسیر خط آهن حیرتان وارد افغانستان می‌شود متقی: جامعه جهانی برای تأمین معیشت بدیل کشاورزان افغانستان اقدام کافی نکرده است

♥21
تحلیل اختصاصی:

قدرت نظامی، نظم اقتداری نمی‌آفریند

  • کد خبر : 90960
  • 30 ثور 1405 - 22:43
قدرت نظامی، نظم اقتداری نمی‌آفریند
آیا قدرت نظامی می‌تواند جهان را به ثبات برساند یا تنها بحران‌های تازه می‌آفریند؟ این مقاله با نگاهی انتقادی به تقابل ایران، امریکا و اسرائیل، تلاش می‌کند نشان دهد که عصر سلطه صرف نظامی رو به پایان است و جهان امروز بیش از هر زمان دیگر به‌سوی نظمی چندقطبی، رقابت‌های پیچیده ژئوپولیتیک و فرسایش اقتدار قدرت‌های بزرگ حرکت می‌کند.

قدرت نظامی، نظم اقتداری نمی‌آفریند

شهزاده دروازی

بررسی جنگ، تقابل و برخورد نظامی در سیاست تهدید و تحقیر، از شگفتی‌های دنیای متفاوت‌ها است. جنگ نیست، اما ترس و بیم در جای دیگری خانه کرده است؛ در اقتصاد جامعه غرب، در سفره و بازار مردم، در توان خرید و درآمد مغازه‌ها، در توان حرکت وسایط و ماشین‌ها، در سوخت فابریکه‌های بزرگ تولیدی، در انرژی و در همه‌جا.

از دید حقوق بین‌الملل و فلسفه سیاسی، در چنین بحرانی «حق» هیچ‌یک از طرف‌ها مطلق و نامحدود نیست؛ بلکه باید با معیارهای مشخص حقوقی، اخلاقی و سیاسی سنجیده شود. بحرانی که به باور نویسنده، برساخته غرب و ناشی از بیش‌خواهی، تجاوز و بی‌اعتنایی امریکا و اسرائیل به حریم دیگران است، اکنون پیامدهایش به دروازه‌های اقتصاد همان کشورهای جنگ‌افروز رسیده است.

در این تحلیل، چند محور اساسی مطرح می‌شود:

۱. اصل منع تجاوز و توسل به زور

جهان بیمار نابرابری‌ها است و این بیماری، برابری را به نگرانی بزرگی تبدیل کرده است. ایران در مسیر آزادی قربانی‌های فراوان داده و همزمان به قدرت قابل توجهی دست یافته است؛ قدرتی که توان مقابله با بازیگران پوشالی و پرهیاهوی غرب را دارد؛ بازیگرانی که از بیم روسیه، چین، ایران، هند و محور مقاومت، هر روز به یاوه‌سرایی می‌پردازند.

بر بنیاد منشور سازمان ملل متحد، استفاده از نیروی نظامی علیه یک دولت مستقل، تنها در دو حالت مشروع دانسته می‌شود:

  1. دفاع مشروع در برابر حمله مستقیم
  2. با مجوز رسمی شورای امنیت

اگر حمله امریکا و اسرائیل بدون مجوز شورای امنیت و بدون وقوع «حمله بالفعل» از سوی ایران انجام شده باشد، بسیاری از حقوقدانان آن را مصداق تجاوز و نقض حاکمیت ملی ایران تلقی می‌کنند. در چنین حالتی، ایران از منظر حقوقی حق دفاع از خود را خواهد داشت.

ایران توان دفاعی و استقامت لازم را داشت، اما این تجاوز، به مشروعیت موضع ایران اصالت و قدرت بیشتری بخشید. جنگ ایران، پیش از آن‌که برای خود ایران معنا بیافریند، برای جهان مفهوم روشن‌تری ایجاد کرده است. امروز در غرب، فریادهای ضدغربی و مخالفت با ترامپیسم، صهیونیسم و سیاست‌های سلطه‌جویانه، به جنبشی گسترده تبدیل شده است.

۲. مسئولیت ایران در قبال تنش‌ها

در عین حال، اگر ایران از گروه‌های مسلح منطقه‌ای حمایت نظامی، مالی یا استخباراتی کرده باشد و این گروه‌ها علیه منافع امریکا یا اسرائیل عملیات انجام داده باشند، امریکا و اسرائیل تلاش می‌کنند اقدامات خود را ذیل «دفاع پیشگیرانه» یا «دفاع در برابر تهدید مستمر» توجیه کنند.

اما این مفهوم در حقوق بین‌الملل بسیار مناقشه‌برانگیز است و اجماع روشنی درباره مشروعیت آن وجود ندارد.

غرب، جامعه جهانی را به حیات خلوت خود تبدیل کرده بود؛ اما اکنون دیگر در هیچ نقطه‌ای از جهان، برای خود خلوت امنی ندارد و در هر مسیری که گام می‌گذارد، با شکست و بن‌بست روبه‌رو می‌شود.

۳. مسئله مشروعیت داخلی امریکا

در وضعیت داخلی امریکا، چند پیچیدگی اساسی وجود دارد: قوانین و موازین ملی، نقش حقوقی دولت و سازوکارهای قانونی تصمیم‌گیری.

نکته مهم این است که اعلان رسمی جنگ در ساختار سیاسی ایالات متحده، معمولاً نیازمند تأیید کانگرس است؛ هرچند رؤسای‌جمهور امریکا در دهه‌های اخیر بارها بدون اعلان رسمی جنگ، عملیات نظامی گسترده انجام داده‌اند.

بنابراین، ممکن است یک اقدام نظامی از منظر حقوق داخلی امریکا نیز محل اختلاف باشد، حتی اگر دولت آن را قانونی جلوه دهد.

۴. حق مردم در برابر جنگ

در هر جنگی، فراتر از اراده دولت‌ها، مهم‌ترین مسئله، حق مردم برای امنیت، رفاه، حیات و ثبات است.

جنگ‌های نیابتی و رقابت‌های ژئوپولیتیک، معمولاً بیشترین هزینه را بر مردم عادی تحمیل می‌کنند؛ چه در ایران، چه در اسرائیل و چه در سراسر منطقه.

به باور نویسنده، امریکا در جایگاه نیروی نیابتی اسرائیل قرار گرفته و آقای ترامپ نیز توان مخالفت با خواسته‌های بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، را ندارد.

۵. تحلیل سیاسی گسترده‌تر

برداشت‌های موجود نشان می‌دهد که امریکا در هماهنگی با اسرائیل به بحران‌آفرینی دست زده است. این دیدگاه در بخشی از تحلیل‌های ضد هژمونی غرب نیز دیده می‌شود.

در مقابل، دیدگاه دیگری وجود دارد که سیاست منطقه‌ای ایران و گسترش شبکه‌های نیابتی را عامل تشدید بحران می‌داند. از همین رو، ارزیابی نهایی وابسته به چارچوب فکری و سیاسی هر فرد است:

  • چارچوب ضد مداخله و دفاع از حاکمیت ملی
  • چارچوب امنیت منطقه‌ای و مهار تهدیدهای فرامرزی

در نتیجه، از منظر حقوق بین‌الملل کلاسیک، اصل اولیه بر حفظ حاکمیت ایران و منع حمله خارجی استوار است؛ اما مشروعیت هر اقدام دفاعی یا تهاجمی، وابسته به اثبات ضرورت، تناسب و وجود تهدید واقعی خواهد بود.

از منظر ژئوپولیتیک نیز می‌توان نشست‌های امریکا و چین، چین و ایران، و ایران و پاکستان را تا اندازه‌ای در پیوند با مسئله ایران تفسیر کرد؛ اما موضوع فراتر از یک دوگانه عاطفی یا ایدیولوژیک است و بیشتر به منافع قدرت‌ها مربوط می‌شود.

چین در قبال ایران چند هدف اساسی دارد:

  • تأمین پایدار انرژی
  • گسترش نفوذ در آسیای غربی در برابر امریکا
  • استفاده از ایران در پروژه «کمربند و راه»
  • مقابله با یک‌جانبه‌گرایی امریکا

از همین رو، چین نمی‌خواهد ایران منزوی یا فروپاشیده شود؛ اما همزمان علاقه‌ای به جنگ بزرگ و بی‌ثبات‌کننده در منطقه نیز ندارد، زیرا چنین جنگی می‌تواند تجارت جهانی و امنیت انرژی را مختل کند.

در سوی دیگر، سیاست امریکا در قبال ایران نیز تنها ناشی از «نفرت» نیست، بلکه ترکیبی از عوامل مختلف است:

  • نگرانی از برنامه هسته‌ای ایران
  • حمایت ایران از گروه‌های مسلح منطقه‌ای
  • امنیت اسرائیل و متحدان عرب امریکا
  • حفظ برتری ژئوپولیتیک واشنگتن در خاورمیانه

به همین دلیل، مواضع محتاطانه یا «سکوت سرد» امریکا در برخی مقاطع، بیشتر ناشی از محاسبات تاکتیکی است:

  • جلوگیری از درگیری مستقیم و پرهزینه
  • تلاش برای تغییر رفتار ایران از طریق فشار اقتصادی و سیاسی
  • تمرکز همزمان بر رقابت با چین و روسیه

در واقع، ایران در رقابت جهانی چین و امریکا به یک «گره ژئوپولیتیک» تبدیل شده است. چین نمی‌خواهد ایران به‌طور کامل زیر فشار امریکا حذف شود و امریکا نیز نمی‌خواهد ایران به محور قدرتمند ضدغربی در آسیا تبدیل گردد.

بنابراین می‌توان گفت:

  • چین به ایران به‌عنوان شریک راهبردی می‌نگرد
  • امریکا ایران را یک رقیب منطقه‌ای و چالش امنیتی می‌داند

اما هر دو کشور در نهایت بر اساس منافع ملی عمل می‌کنند، نه احساسات سیاسی.

این مناسبات تا حد زیادی به قدرت نظامی وابسته است. ایران با تکیه بر موقعیت راهبردی تنگه هرمز، توانسته توازن منطقه‌ای را تا اندازه‌ای به نفع خود تغییر دهد.

با این حال، قدرت نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند مشروعیت سیاسی و اعتماد پایدار ایجاد کند. تاریخ نشان داده است که هرگاه یک قدرت بزرگ تنها بر زور، تهدید و فشار تکیه کند، شاید در کوتاه‌مدت به دستاوردهایی برسد، اما در درازمدت با فرسایش اعتماد متحدان و افزایش مقاومت منطقه‌ای روبه‌رو خواهد شد.

در مورد آقای ترامپ نیز بسیاری از منتقدان، حتی در داخل امریکا و میان متحدان غربی، معتقد بودند که زبان تند، سیاست فشار حداکثری و مواضع غیرقابل پیش‌بینی او، بی‌ثباتی قابل توجهی در نظام ائتلاف‌های امریکا ایجاد کرد.

برخی دولت‌های اروپایی و حتی شرکای عرب امریکا در مقاطعی احساس کردند که واشنگتن بیش از حد بر نمایش قدرت و معامله‌گری سیاسی تکیه می‌کند و کمتر به دیپلماسی پایدار و تعهدات سنتی توجه دارد.

در مورد کشورهای عربی منطقه نیز وضعیت پیچیده است. بخشی از دولت‌های عربی همچنان به چتر امنیتی امریکا نیاز دارند، زیرا توان نظامی و استخباراتی واشنگتن در منطقه تعیین‌کننده است. اما همزمان، بی‌اعتمادی نیز افزایش یافته است؛ به‌ویژه پس از رویدادهایی که برخی دولت‌های عرب احساس کردند امریکا در لحظات حساس، واکنش قاطع یا قابل پیش‌بینی نداشته است.

همین مسئله سبب شده است که بسیاری از کشورهای عربی سیاست «تنوع‌سازی روابط» را دنبال کنند؛ یعنی همزمان با حفظ روابط با امریکا، به سوی چین، روسیه و حتی گفت‌وگو با ایران نیز حرکت کنند.

در سطح نظری نیز، صرف برتری نظامی الزاماً به معنای توانایی تحمیل نظم پایدار نیست. مشروعیت، اعتماد، اقتصاد، دیپلماسی و پذیرش منطقه‌ای، همگی در کنار قدرت سخت معنا پیدا می‌کنند.

به همین دلیل، امروز بسیاری از تحلیلگران از «گذار به نظم چندقطبی» سخن می‌گویند؛ نظمی که در آن حتی قدرت‌های بزرگ نیز ناچارند بیشتر مذاکره کنند و کمتر تنها بر زور تکیه داشته باشند.

 

شهزاده دروازی | تحلیل‌گر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر

لینک کوتاه : https://pamiragency.com/?p=90960

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.