مرز اعتراض و اغتشاش در سایه تدبیر رهبری
موضوع اصلی در اعتراضات اخیر این نبود که مردم چرا ناراضیاند. نارضایتی در هر جامعهای طبیعی است و کسی هم منکر آن نیست. مسئله اینجا بود که برخی جریانها تلاش کردند این اعتراضها را از مسیر طبیعیاش خارج کنند و به سمت درگیری، تخریب و ناامنی ببرند. این دقیقاً همان نقطهای است که تفاوت اعتراض با اغتشاش خود را نشان میدهد.
در پشت صحنه، آمریکا و اسرائیل بهدنبال این نبودند که مردم بیشتری به خیابان بیایند؛ هدفشان این بود که فضا ملتهب شود. یعنی هر تجمعی، حتی کوچک، طوری نمایش داده شود که گویی کشور در آستانه فروپاشی است. با کمک رسانهها و شبکههای اجتماعی، تصویر خشونت و ناامنی را بزرگنمایی کردند تا اعتراض از مطالبهگری به آشوب کشیده شود. این یک روش قدیمی است؛ پیشتر هم در عراق و لبنان همین مسیر را امتحان کردهاند.
نکته مهم اینجاست که نظام، بهویژه با نگاه و رهبری خردمندانه آیتالله خامنهای، وارد بازی احساسی نشد. نه برخوردی صورت گرفت که همه معترضان را دشمن فرض کند و آتش خشم را شعلهورتر سازد، و نه اجازه داده شد خیابان کاملاً از کنترل خارج شود. همین حفظ تعادل باعث شد اعتراضها نتواند به یک بحران امنیتی بزرگ تبدیل شود. اگر این مرز حفظ نمیشد، دقیقاً همان چیزی رخ میداد که آمریکا و اسرائیل خواهان آن بودند؛ یعنی بیثباتی گسترده، ترس عمومی و فشار سنگین خارجی.
اما مدیریت حسابشده اوضاع اجازه نداد نارضایتی مردم به ناامنی همگانی تبدیل شود. بنابراین، اعتراض وجود داشت و دارد، اما اجازه داده نشد به اغتشاش فراگیر بدل شود و همین، بزرگترین ضربه به سناریوی پشتپردهای بود که روی آشوب حساب باز کرده بود.
نقش رهبری در عبور کشور از مقاطع پُرتنش چقدر تعیینکننده بوده است؟
برای فهم نقش رهبری در اعتراضات اخیر، ابتدا باید یک سؤال ساده مطرح کرد: اگر در رأس نظام، نگاه احساسی یا واکنش شتابزده حاکم بود، اوضاع به کجا میرفت؟ تجربه کشورهای منطقه پاسخ روشنی میدهد. در جاهایی که تصمیمها لحظهای و عصبی اتخاذ شد، اعتراض خیلی زود به خشونت گسترده، شکاف امنیتی و حتی فروپاشی نظم عمومی انجامید. تفاوت ایران دقیقاً در همین نقطه است.
در مقطع اعتراضات، رهبری نه اصل نارضایتی را انکار کرد و نه فضا را به سمت برخورد کور سوق داد. این رویکرد باعث شد دو اتفاق بهصورت همزمان رخ دهد: از یکسو، پیام روشنی به بدنه جامعه منتقل شد که اعتراض با اغتشاش یکی نیست؛ و از سوی دیگر، به نیروهای امنیتی و اجرایی علامت داده شد که کنترل اوضاع مهم است، اما بدون افتادن در دام خشونت فراگیر. این نوع کنترل بدون انفجار، کار سادهای نیست و دقیقاً همان چیزی است که آمریکا و اسرائیل تلاش داشتند آن را بر هم بزنند.
بهعنوان مثال، در اوج فضاسازی رسانهای خارجی که مدام از «نقطه بیبازگشت» سخن میگفتند، هیچ تصمیمی اتخاذ نشد که کشور را وارد چرخه انتقام و واکنش زنجیرهای کند. اگر چنین میشد، همان تصاویری که بیرون از مرزها در انتظارش بودند، ساخته میشد؛ یعنی سرکوب گسترده، التهاب دائمی و فشار بینالمللی شدیدتر. اما این اتفاق رخ نداد، زیرا سیاست کلان بر حفظ آرامش نسبی و مدیریت زمان استوار بود.
نقش رهبری در اینجا صرفاً به صدور دستور محدود نمیشود؛ مهمتر از آن، تعیین خط کلی است. اینکه کشور قرار نیست با هر موج اعتراضی دچار شوک شود. همین نگاه، سناریوی خارجی را خنثی کرد؛ چراکه پروژه آمریکا و اسرائیل بر این فرض بنا شده بود که با اندکی فشار خیابانی، رأس تصمیمگیری دچار خطا میشود. اما وقتی این خطا رخ نداد، اعتراض باقی ماند، ولی بحران شکل نگرفت.
اگر رأس نظام آرام نماند، بدنه هم آرام نمیماند. یکی از دلایل اصلی عبور ایران از این مقطع پُرتنش، همین نقش تثبیتکننده و حسابشده رهبری بود؛ نقشی که اجازه نداد نارضایتی واقعی مردم به آشوبی تبدیل شود که دیگر کنترل آن از دست همه خارج شود.
بنابراین، نظام جمهوری اسلامی بارها با موجهای اعتراضی روبهرو شده و این تجربه انباشته باعث شده بداند کجا باید صبر کند، کجا هشدار دهد و کجا قاطع باشد. این تجربه دقیقاً همان عاملی است که در محاسبات بیرونی، بهویژه در آمریکا و اسرائیل، دستکم گرفته میشود. آنها معمولاً روی یک فرض حساب میکنند؛ اینکه با تکرار فشار، ساخت تصمیمگیری دچار خطا میشود. اما در عمل، چنین نشد.
نه تصمیمی اتخاذ شد که کشور را وارد چرخه خشونت بیپایان کند و نه فضایی ایجاد شد که احساس رهاشدگی به جامعه منتقل شود. این تعادل، اتفاقی نیست؛ حاصل نگاهی کلان است که ثبات کشور را اولویت میداند، حتی در شرایطی که هزینه صبر بالاست.
نکته مهمتر این است که این مدل مدیریت، هزینه پروژه خارجی را بالا برد. وقتی آشوب فراگیر شکل نگیرد، رسانههای خارجی ناچار میشوند روایتهای اغراقآمیز بسازند و هرچه این روایتها از واقعیت فاصله بگیرد، اعتماد مخاطب نیز کاهش مییابد. به همین دلیل، پس از مدتی، همان فضاسازیهای پُرهیجان اثر اولیه خود را از دست داد.
اعتراضات اخیر بار دیگر یک واقعیت را نشان داد: ایران جامعهای زنده و مطالبهگر است، اما همزمان ساختاری دارد که اجازه نمیدهد هر موج نارضایتی به بحران موجودیتی تبدیل شود. این نقطه تعادل، نه حاصل سرکوب مطلق است و نه نتیجه رهاسازی؛ بلکه محصول یک مدیریت سیاسی است که میداند ثبات، پیششرط هر اصلاح و تغییر معنادار است. همین واقعیت سبب شده پروژه بیثباتسازی بار دیگر به بنبست برسد.
در نهایت، اعتراضات اخیر نشان داد چالش اصلی نه خود نارضایتی، بلکه تلاش برای تبدیل آن به بیثباتی است؛ تلاشی که با مدیریت حسابشده نظام و هدایت آرام و هوشمندانه آیتاللهالعظمی خامنهای به نتیجه نرسید. آمریکا و اسرائیل روی خطای تصمیمگیری در رأس نظام حساب کرده بودند، اما این خطا رخ نداد. اعتراض باقی ماند، اما به بحران امنیتی تبدیل نشد. این تجربه بار دیگر ثابت کرد ثبات سیاسی در ایران محصول تعادل، صبر و عقلانیت است، نه واکنشهای هیجانی؛ و دقیقاً همین تعادل است که پروژه بیثباتسازی را ناکام میگذارد.
مهدی حسینی | تحلیلگر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر













