آژانس خبری صدای پامیر
طالبان، محور پشتون و سیاست پاکسازی قومی
به قلم استاد رحمتالله بیژنپور
طالبان پشتون تبار، وقاحت و دیده درایی را به نهایت رسانده اند!
در سرگذشت سرگردان حکومتداری قوم پشتون (قبایل در حال منازعه با سنت های خیرهسرانه) هیچگونه آیین و مرام مردمداری و خدمت، برای پیشرفت و توسعه سیاسی، مدیریتی و اداری موجود نبوده است. از دوران احمدخان ابدالی که آغاز روند انکشاف مدرنیسم در جهان است، می گذریم و خیری در هیچ سر آن نبوده است و نداریم. اما به دوران عبدالرحمن خان و ایجاد حکومت متمرکز اقتدارگرا و تداوم و ادامهدهندگان پس از ایشان تا امروز، توجه می کنیم.
در این مدت دراز نیز حکومتگری و حکومتداری این طایفه تعطیل فرایند انکشاف وضعیت و نابودی فرصت های بی شمار مردم این سرزمین بوده است. عبدالرحمن با بیماری قدرتجویی و نفرت از مردمان غیر پشتون در حکومتداری خویش، مصدع اوقات مردم و ضیاع فرصت سیاسی برای توسعه حکومتداری شده بود.
حبیبالله فرزند عبدالرحمن نیز برنامهای برای ملتسازی نداشت و ملت را نمیشناخت و در طریق حکومتداری فقط میان طبیب دربار، گوی گیاه قوهی نفس، زنان حرم و حرمسرا و خیالمردگی خویش سرگردان بود. روشنفکران نسل مشروطه را با تهدید زمینگیر نمود و بسیاریها را کشت.
امانالله خان فرزند حبیبالله و نوهی امیر عبدالرحمن نیز، در متن و فصل روایت تجددگرایی غرب، زیر نفوذ پیشرفت تمدن و فرهنگ غربی انگیزههای شتاب حکومتداری معطوف به آینده و آبادی را در خیال نقشه میداد، اما همان وطنداران فاقد فرزانگی و فرهنگ پیشرفت، او را متوقف نمودند و آهنگ دولتداری او را از مسیر مشروطه به بحران نامشروعیت گرفتار نمودند.
داستان نادرخان و برادران دیوانه و بیمار او، افسانهی فسوننامهی ناروایی در اقلیم حکومتداری سنتی و سنت حکومتداری در افغانستان است. نادرشاه به انگلیس تعهد داشت، از مردم انتقام انگلیس را میگرفت و روزگار همه را بهخاک تیره انداخت. داستان حکومتداری داودخان و در تداوم ایشان بازهم همین روزگار بود.بماند که در جمهوری او همان شاهی نامش را دگر ساخت و ماهیتش را بدتر نمود.
حکومت کودتای امین و بذر مردم بیچاره این سرزمین در دل زمین، خاطرهای نیست که تاریخ انسانی برای بازخوانی آن توصیه نماید. اکنون طالبان همان خلف صدیق و وفاکیش اینها که نامگیر شدند، می باشند.
در این متن، با استفاده از چارچوب های مفهومی همچون پاکسازی قومی، استعمار داخلی، محو هویت فرهنگی، رانش اجباری از جایداد اصلی، تهدید به نابودی و سلب حق تعیین سرنوشت اقوام بومی، به لحاظ محتوا غنیتر شده است.
هدف آن است که این متن، علاوه بر زبان اعتراضی، دارای انسجام مفهومی، تحلیل ساختاری و قدرت اقناعی در سطح دانشگاه و نیز در مقیاس بینالمللی نیز باشد. نامه سرگشادهی تحلیلی، اعتراضی و حقوقی در محکومیت سیاست تبعیض، کوچ اجباری و پاکسازی سیستماتیک قومی درشمال افغانستان اختصاص یافته است.
بنام حقیقت، عدالت و کرامت انسانی
اعتراض و اعلام نارضایتی نسبت به غلبهخواهی قومی، کوچانیدن مردم غیر پشتون از جغرافیای بومی آنان، جابجایی بیگانهها در خانه و ملک دیگران، تخلیهی ملک و جایداد بومی و حذف هدفمند غیر خودیها از خانه و قلمرو ایشان و اعمال اجحاف و ستم با نارواترین شکل آن جنایت آشکار، خیانت روشن، ستمگری آفتابی و غدر و اعمال فشار سیستماتیک برای نابودی هویتها و تقلیل و تضعیف گروههای تباری و قومیتهای مختلف در افغانستان است.
بنابراین تمنای ما به نهادهای حقوقی و سازمان های بشری در ساختار سازمان ملل به شرح زیر است:
اعتراض به محضر:
- سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر
- کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR)
- سازمان عفو بینالملل (Amnesty International)
- دیدهبان حقوق بشر (Human Rights Watch)
- اتحادیه اروپا، کشورهای ضامن حقوق بشر و دموکراسی
- نهادها، شخصیتها و وجدانهای آگاه جهانی
با احترام و با قلبی فشرده از درد و سینهای آکنده از اعتراض، این نامه را به عنوان صدای خاموش شدهی هزاران انسان قربانی، به نمایندگی از ملتهای تحت ستم و اقلیتهای قومی و فرهنگی در افغانستان، به پیشگاه شما میفرستیم.
ما از سرزمینهای آغشته به خاک و خون، از شمال زخمی افغانستان از تخار، بدخشان، بامیان، غور، بغلان، پنجشیر، بلخ، سرپل و سمنگان، فریاد میزنیم؛ تجاوز به خانه و ایل مردم بومی را بس کنید، تبعیض را متوقف کنید، کوچ اجباری را پایان دهید، از ستمگری دست بردارید، این همه ظلم و خیانت را نادیده نگیرید.
واقعیتهای تلخ در سایهی سکوت جهانی
در ماهها و سالهای گذشته، شاهد اجرای گسترده و خشونتبار سیاستی بودهایم که هدف آن، تغییر بافت جمعیتی شمال و مرکز افغانستان از طریق:
- اخراج اجباری خانوادهها از خانههای اجدادیشان
- تصاحب زمینها، چراگاهها و منابع طبیعی توسط عناصر مسلح طالبان و افراد منتسب به قوم حاکم (کوچیها و مالداران غیر بومی)
- ارعاب، تهدید، ضرب و شتم، حبس، اعدامهای میدانی و ترور شخصیتهای محلی
- سکوت اجباری رسانهها و سانسور خبری، همراه با قطع ارتباطات در بسیاری از مناطق
این جنایات نه پدیدهای جدید، بلکه ادامهی تاریخی از سیاست «استعمار داخلی» در افغانستان است؛ سیاستی که با استفاده از ابزار زور، قومگرایی سیاسی، دینسازی افراطی و حذف سیستماتیک اقوام، به دنبال انحصار قدرت، تمامیت خواهی، حاکمیت بر زمین، منابع و هویت است.
تحلیل مفهومی: آنچه در افغانستان جریان دارد، چیست؟
ما این اعمال را با زبان حقوق، عدالت و انسانیت چنین میخوانیم:
۱ . پاکسازی قومی (Ethnic Cleansing):
اخراج جمعی مردم غیرپشتون از مناطق بومیشان به منظور جایگزینی قومی، بر اساس تمامی معیارهای حقوق بینالملل، از مصادیق پاکسازی قومی است.
۲ . کوچ اجباری و تصرف املاک (Forced Displacement & Land Grabbing):
جنایتی است بس عظیم و دشنامی است به ساحت حقوق اقوام اساسی، اقلیتها، هویتها و پاره اقوام ساکن در این سرزمین. سیاستی هماهنگ، برای محروم ساختن مردم از حق مالکیت، دسترسی به منابع و امنیت زیستی.
۳ . محو هویت فرهنگی و زبانی (Cultural Erasure):
در کنار کوچ فیزیکی، حذف زبانها، مدارس، مراکز فرهنگی و نمادهای تاریخی اقوام، به معنای نسلکشی فرهنگی (Cultural Genocide) است.
۴ . استعمار داخلی (Internal Colonialism):
استفاده از ساختار سیاسی متمرکز و نظامیسازی یک جانبه برای سرکوب اقوام دیگر، بهرهکشی از منابعشان و بیارزشسازی مشارکتشان در سرنوشت ملی. این روش مثل اعلای استعمار داخلی
مبانی حقوقی اعتراض ما
سیاستهای ذکر شده، ناقض آشکار اسناد معتبر حقوقی بینالمللیاند:
- ماده ۱۳ و ۱۷ اعلامیه جهانی حقوق بشر: حق آزادی جابهجایی، و حق مالکیت
- کنوانسیون ژنو (۱۹۴۹): ممنوعیت کوچ اجباری در زمان اشغال و جنگ
- اساسنامه رم (۱۹۹۸): تعریف کوچ اجباری، پاکسازی قومی و تبعیضنژادی به عنوان «جنایت علیه بشریت»
- کنوانسیون رفع تبعیض نژادی (CERD)
- حق تعیین سرنوشت اقوام (بر اساس منشور سازمان ملل و میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی)
مطالبات ما: برای عدالت، برای صلح پایدار
ما، با تکیه بر وجدان جمعی بشری، از سازمانهای بینالمللی، نهادهای مدنی و دولتهای متعهد به کرامت انسانی، خواهان موارد زیر هستیم:
۱. توقف فوری و بدون قید و شرط سیاست کوچ اجباری و غصب زمین
۲. تشکیل هیئت حقیقتیاب بینالمللی تحت نظر سازمان ملل، برای مستندسازی جنایات صورت گرفته
۳. بازگرداندن قربانیان به خانههایشان، و جبران خسارتهای مادی و معنوی وارده
۴. قرار گرفتن عاملان و آمران این سیاستها، در فهرست تحریم و پیگرد بینالمللی
۵. پشتیبانی اضطراری از آوارگان، بهویژه زنان، کودکان و سالخوردگان آسیبدیده
۶. گشایش فضای رسانهای برای ثبت روایتهای قربانیان
۷. حمایت از حقوق اقوام و هویتهای بومی در چارچوب یک نظام عادلانه، غیرمتمرکز و چندقومی
کلام پایانی: فریاد عدالت از دل خاک و خون
ما مردم این سرزمین، نسلی از رنجدیدگان تاریخ هستیم. اما اینبار، تصمیم داریم قربانی خاموش نباشیم. سقوط دوره اول طالبان در حافظه مردم است، مگر این نوبت انتقامکشی برای تنبه دادن، در باور اکثریت مردم این سرزمین تهنشین است.
ما از جامعه جهانی نمیخواهیم برای ما بجنگید، اما میخواهیم ما را ببینید، صدای ما را بشنوید، و در برابر ظلم، بیطرف نمانید. سکوت در برابر این جنایات، به معنای تأیید و تداوم آن است.
این نامه، فقط یک اعتراض نیست. سوگنامهای است برای خانههای سوخته، زمینهای غصبشده، زبانهای خاموش، و فرزندان گمشدهی یک ملت چندرنگ و پرغرور.
با امید به عدالت، و با ایمان به بیداری وجدانهای جهانی
تاریخ: ۷ اسد ۱۴۰۴
استاد رحمتالله بیژنپور | آژانس خبری صدای پامیر













