• امروز : جمعه, ۳ میزان ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 25 September - 2026
کل 11649 امروز 6

اخبار ویژه

پادکست : ادامه پرواز های خارجی ایران با وجود محدودیت های تازه آمریکا پاکستان: چند عضو طالبان در تلاش حمله مرزی کشته شدند منابع: مأموران طالبان ۱۶ زن را در کابل بازداشت کردند نهادهای مدنی افغانستان خواستار ادامه روند حقوقی علیه طالبان شدند مجاهد: پاکستان با حملات هوایی می‌کوشد از تعهدات «پیمان امنیت مکه» شانه خالی کند حمایت کاربران خارجی از اظهارات پزشکیان درباره استانداردهای دوگانه هسته‌ای پاکستان از تلاش برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای خبر داد ریل‌گذاری راه‌آهن چابهار ـ زاهدان پایان یافت؛ مسیر ترانزیتی ایران و افغانستان نزدیک‌تر شد آمریکا: طالبان بازیگران خیلی بد در سطح بین‌المللی هستند پاکستان مواضع طالبان در قندهار، خوست و پکتیا را هدف حملات هوایی قرار داد لید فلچر: طالبان به زنان امدادرسان اجازه کار بدهند مجاهد: چهار غیرنظامی در حملات پاکستان به افغانستان کشته شدند پاکستان: حملات پهپادی از خاک افغانستان را تحمل نمی‌کنیم طالبان از سرنگونی پهپاد انفجاری پاکستان در هلمند خبر دادند کارمند حقوق بلخاب پس از لت‌وکوب منسوبان ولسوال طالبان برای جراحی مغز به کابل منتقل شد

♥43
مقاله‌ی اختصاصی:

مرگی در برف، فریادی در خاموشی؛ افغانستان در گرداب فراموشی و رنج جمعی!

  • کد خبر : 85403
  • 03 جدی 1404 - 18:51
مرگی در برف، فریادی در خاموشی؛ افغانستان در گرداب فراموشی و رنج جمعی!
افغانستان امروز در بحران و رنج غرق است. مردم با ناامنی، فقر، محرومیت از تحصیل و کار و مهاجرت‌های خطرناک دست‌وپنجه نرم می‌کنند، اما جهان اغلب سکوت کرده و به منافع خود فکر می‌کند. این مقاله شرایط سخت مردم، بی‌تفاوتی جهانی و راه‌های ممکن برای رهایی از این بحران را بررسی می‌کند.

مرگی در برف، فریادی در خاموشی؛ افغانستان در گرداب فراموشی و رنج جمعی!

 

مقدمه

افغانستان امروز، تصویری است از رنجی عمیق و سکوتی مرگبار در میان انبوه انسان‌ها. کشوری که در چنگال بحران‌های چندبعدی گرفتار آمده و مردمش طعمهٔ رنج، مصیبت و آوارگی شده‌اند. ناامنی جان‌فرسا، اقتصادی درهم‌شکسته، نظام آموزشی تبعیض‌آمیز، محرومیت کامل نیمی از جامعه از حق تحصیل و کار، نبود شغل و درآمد و… از جمله مصائبی است که گریبان مردم را گرفته است. این شرایط دشوار و غیرانسانی، موجی از مهاجرت‌های خطرناک و قاچاق را به سوی مرزهای کشورهای دور و نزدیک به راه انداخته است؛ سفری که برای بسیاری، حتی به بهای غرق شدن در دریاها، یخ‌زدن در برف‌های مرزی و از دست دادن جان تمام می‌شود.

در میان این دریای مصیبت‌ها، مردم می‌سوزند و می‌سازند؛ اما دنیا خاموش است. سیاست‌گذاران در تبعید پراکنده‌اند و هنوز بر طبل قوم و حزب می‌کوبند و طالبان نیز ادعای حاکمیت مقدس الهی و تقدیر و سرنوشت مردم را عنوان می‌کند. این ادعای مسئولیت الهی بر سلطه بر سرنوشت مردم ـ با وجود بدترین شرایط زندگی ـ پرسشی را دربارهٔ عدالت و مسئولیت در برابر خلق خدا به ذهن می‌آورد. این نوشتار، نگاهی به این فاجعهٔ انسانی، تناقض ادعای حاکمیت قدسی و اعمال نامقدس، روابط منفعت‌محور کشورها به بهای قربانی کردن مردم افغانستان، بی‌تفاوتی جهان و راه‌های برون‌رفت از درد و رنج می‌اندازد.

 

الف: زندگی مردم افغانستان زیر باران تبعیض و ناامیدی

مردم افغانستان در طول تاریخ از سیاست‌ورزان نالایق، رنج‌های مضاعف کشیده‌اند؛ گاهی قربانی رقابت‌های سیاست قومی و قبیله‌ای شده‌اند و گاهی قربانی رقابت قدرت‌های متخاصمی که افغانستان را عرصهٔ تاخت‌وتاز خود ساخته‌اند. امروز که شرایط زندگی برای بسیاری از ملت‌های جهان تغییر کرده و آن‌ها به حقوق اساسی و سیاسی دست یافته‌اند، مردم ما همچنان زیر ستم، فقر و تبعیض زندگی می‌کنند و زیر بار سنگین ترکیبی مرگبار از مشکلات دست‌وپا می‌زنند. ملت افغانستان شایستهٔ زندگی آبرومند و عزتمندانه است و نباید در چنین وضعیت نامطلوبی به سر برد. دریغا که مصائب و بلایای کشنده‌ای گریبان مردم را گرفته که از جملهٔ آن‌ها:

۱. ناامنی و فقدان امنیت: حضور گروه‌های تندرو، افراطی و تروریستی که حتی امنیت کشورهای همسایه را تهدید می‌کنند ـ به‌گونه‌ای که آن کشورها هر روز بر این موضوع شکوه دارند ـ و مردم بی‌دفاع افغانستان که هر روز در تیررس چنین گروه‌هایی قرار دارند، حق دارند که ترس دائمی از تهدیدات احتمالی داشته باشند. هر روز شاهد مرگ‌های مرموز سرمایه‌داران، چهره‌های بانفوذ اجتماعی و چهره‌های امنیتی و نظامی دولت سابق هستیم که این وضعیت ناامن، زندگی روزمره را فلج کرده است.

۲. فقر و بیکاری فلج‌کننده: اقتصاد ویران‌شده، خانواده‌ها را به ورطهٔ گرسنگی و فلاکت کشانده است. فرصت‌های شغلی از دست رفته، سرمایه‌داران سرمایه‌های خود را خارج کرده‌اند و اطمینانی برای سرمایه‌گذاری و کارآفرینی وجود ندارد. مؤسسات خدماتی نیز عمدتاً تعطیل یا با فعالیت محدود روبه‌رو هستند و لذا فرصت‌های کاری وجود ندارد. وقتی فرصت شغلی نباشد، طبیعتاً خانواده‌های کارگر با فقر و گرسنگی مواجه می‌شوند.

۳. تبعیض سیستماتیک علیه زنان: محرومیت کامل دختران از تحصیل و زنان از کار، نه‌تنها آیندهٔ آنان، که اساس توسعهٔ جامعه را نابود می‌سازد. فرصت‌های آموزشی و تحصیلی از دختران گرفته شده و عملاً بخشی از نیروی مؤثر اجتماعی و مولد اقتصادی ـ یعنی زنان تحصیل‌کرده ـ عمداً از فعالیت بازداشته شده‌اند. این اقدام هم از لحاظ اجتماعی، شادابی و پویایی جامعه را تحت‌الشعاع قرار داده و هم از نظر اقتصادی زیان‌بار بوده است.

از طرف دیگر، زنان عملاً از کار محروم شده‌اند؛ حال آنکه بسیاری از آنان سرپرست خانواده بوده‌اند و هستند. خانواده‌هایی که مردانشان ـ چه در صفوف طالبان، چه در نیروهای دفاعی و امنیتی سابق و چه مردم عادی که قربانی انفجارها و عملیات انتحاری شدند ـ را از دست داده‌اند، در بسیاری موارد نان‌آورشان زنان بودند. اما امروز آنان حق کار ندارند و طبیعتاً تمام آن خانواده‌ها به دوش بستگان دیگر افتاده‌اند یا در گوشه‌ای تاریک مانده و چشم‌به‌راه کمک نهادها و افراد خیر هستند.

محرومیت دختران از تحصیل و زنان از کار و فعالیت اقتصادی، فقر شدیدی را برای خانواده‌ها ـ به‌ویژه خانواده‌های دارای سرپرست زن ـ به ارمغان آورده است؛ اما کسی خود را در این میان مسئول نمی‌داند و بلکه توجیهاتی مشمئزکننده نیز ارائه می‌دهند که: «فقر ارادهٔ الهی است». به‌راستی بسیار دور از خرد و عقلانیت است که زنان را از کار محروم کنی و راه نان‌آوری‌شان را بگیری، اما در برابر شکم گرسنهٔ آنان و کودکانشان احساس مسئولیت نداشته باشی.

۴. مهاجرت‌های ناگزیر و مرگبار: نتیجهٔ این شرایط، خروج دل‌خراش انسان‌هایی است که برای یافتن نفس زندگی و لقمه‌ای نان، جان خود را در دریاها، کوه‌ها و مرزها به خطر می‌اندازند. فاجعهٔ جان‌باختن ده‌ها نفر در سرما و به دام افتادن هزاران نفر دیگر (مانند رویداد ۲۷ قوس/آذر) در قعر برف و باد و طوفان ـ که هر لحظه‌اش تجربه‌ای از مرگ بود ـ گواهی زنده بر یک تراژدی اسفبار است.

بر اساس گزارش ایرنا از تایباد (یکشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱)، از دادستان عمومی تایباد نقل شده است: «۲۱۰۶ تبعهٔ غیرمجاز افغانستانی که در برف و کولاک مرزهای مشترک ایران و افغانستان در شمال شرق گرفتار شده بودند، با تلاش نیروهای مسلح مستقر در این مناطق نجات یافتند. حجت صدیقی گفت این اتباع غیرمجاز قبل از ورود به کشور در نقاط سخت‌گذر شناسایی و پس از امدادرسانی‌های بشردوستانه و مداوا به کشورشان بازگردانده شدند.»

این در حالی است که بنا بر گزارش‌ها، گروهی دیگر به همین تعداد نیز توسط طالبان در میانهٔ راه بازگردانده و بسیاری حتی زندانی شدند. این مهاجرت‌های گسترده ـ با توجه به خطرات جدی در مسیر ـ نشانگر بدترین شرایط زندگی است که انسان برای نجات جان یا به دست آوردن نان، مرگ احتمالی را به جان می‌خرد. از این‌جا فهمیده می‌شود که ماندن در کشور را مرگ حتمیِ حیثیتی و جانی می‌دانند، پس خطر مرگ احتمالی را می‌پذیرند.

 

ب: ادعای حکومت مقدس در برابر واقعیت نامقدس

طالبان حاکمیت خود را «مقدّر الهی» و مسئولیتی از سوی خداوند می‌دانند. این ادعا در تقابلی دردناک با واقعیت موجود قرار می‌گیرد. در روزهای اخیر، سخنان وزیر امر به معروف و دیگر مقامات در رسانه‌ها خبرساز شد که هر یک مدعی ارادهٔ الهی و مسئولیت الهی در شیوهٔ حکومت‌داری خود بر مردم افغانستان شدند. این سخن، حکایت از تفکر جبرگرایانه در ارادهٔ الهی دارد که از سوی اندیشمندان عقل‌گرای اسلامی رد و نفی شده است. باور و تلقین اندیشهٔ جبرگرایانه با عدالت الهی و خرد انسانی ناسازگار است.

پرسش اینجاست: اگر این حکومت، خواست و مشیت الهی است، پس این همه رنج، بی‌عدالتی و محرومیت از حقوق اولیهٔ انسانی و اسلامی (مانند حق زندگی، تحصیل، کار و …) چگونه توجیه می‌شود؟

بر اساس اعتقاد به عدالت الهی، او خواهان سعادت و آسایش بندگانش است. بنابراین این شرایط اسفبار نمی‌تواند تجلی عدل او باشد. در این صورت، ادعای طالبان نسبتی ناروا و افترایی به ساحت الهی است. این تناقض، مشروعیت ادعای آنان را در برابر وجدان‌های آگاه به‌شدت زیر سؤال می‌برد.

 

ج: بازی کشورها بر اساس منافع در سایهٔ فاجعهٔ انسانی

مردم افغانستان در رقابت‌های قدرت‌های جهانی، بازی‌های تأمین منافع کشورهای همسایه و حضور گروه‌های تروریستی و افراطی، هر روز قربانی می‌شوند؛ اما عمق فاجعه آنجاست که کسی توجهی به حال قربانیان این صحنه و رقابت‌ها ندارد. مردم افغانستان قربانی این عوامل هستند:

۱. روابط مبتنی بر منافع: کشورها ـ چه همسایه، چه دور ـ عمدتاً بر اساس محاسبات استراتژیک، امنیتی یا اقتصادی با طالبان تعامل می‌کنند. گاه این تعامل به بهای نادیده گرفتن کامل حقوق مردم افغانستان تمام می‌شود؛ حتی برای کشورهایی که مدعی مردم‌سالاری و دموکراسی هستند. بزرگ‌ترین دموکراسی جهان (هند) نیز شاهد تعامل با طالبان بوده است؛ تعاملی که وجههٔ این کشور را در سطح جهانی مخدوش کرد.

۲. رقابت‌های سیاسی: افغانستان همواره عرصه‌ای برای رقابت قدرت‌ها بوده و مردمش قربانی این بازی شده‌اند. مردم افغانستان در مقاطع مختلف تاریخی قربانی رقابت قدرت‌های برتر جهانی شدند: رقابت بریتانیا با تزار روس ـ بنابر نوشته‌ای از پیتر هاپکرک، نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی ـ که هر یک برای امپراتوری و کسب قدرت در آسیا و آسیای میانه نبرد می‌کردند و بریتانیا شبه‌قارهٔ هند را تصرف کرد و افغانستان به‌عنوان منطقهٔ حایل، همواره به اثر این رقابت‌ها متأثر گردیده است (۱۸۱۳–۱۹۱۷)، رقابت شوروی و آمریکا (۱۹۷۸–۱۹۹۲) و رقابت برای مسلط‌سازی طالبان در دور دوم.

در شرایط فعلی نیز رقابت قدرت‌های برتر در افغانستان جریان دارد و حاکمیت طالبان محصول همان رقابت است؛ اما قربانی اصلی مردم هستند.

۳. پناهگاه تروریسم: خلأ قدرت مشروع در افغانستان و حاکمیت طالبان باعث شده است تا این کشور به پناهگاهی برای گروه‌هایی تبدیل شود که از سوی جامعهٔ جهانی و کشورهای دور و نزدیک تروریستی خوانده می‌شوند. کشورهای همسایه و حتی کشورهای دور از حضور چنین گروه‌هایی احساس خطر می‌کنند و هشدار می‌دهند؛ اما کسی به فکر مردم افغانستان و آیندهٔ این کشور نیست که مستقیماً در تیررس این گروه‌های خطرناک قرار دارد.

به باور نویسنده، در آینده‌ای نه‌چندان دور، این گروه‌ها هر یک برای خود قلمروی تعریف خواهند کرد و در محدودهٔ نفوذشان هرگونه ظلم و ستمی بر مردم روا خواهند داشت و حتی با یکدیگر به رقابت خواهند پرداخت. جهان در شرایط امروز، شاهد مرگ زنان و کودکان در کوهستان‌ها، محرومیت میلیون‌ها دختر از آموزش، گرسنگی گسترده و مهاجرت‌های وحشتناک است؛ اما عزم جمعی و اقدام قاطع و انسان‌محور برای متوقف کردن این رنج به چشم نمی‌خورد. گویی وجدان جهانی به خواب رفته یا مرده است.

 

د: راه‌های ممکن برای برون‌رفت

اگرچه این وضعیت به‌ظاهر بن‌بست می‌نماید، اما جست‌وجوی راه برون‌رفت ضروری و ممکن است. هر بن‌بستی راهی دارد. بحران موجود افغانستان نیز می‌تواند راه‌حل‌هایی داشته باشد که مردم را از رنج و عذاب نجات دهد:

۱. فشار بین‌المللی هوشمندانه و یکپارچه: شرایط ناگوار افغانستان ایجاب می‌کند که جامعهٔ جهانی بیش از این مماشات نکند و به‌جای سکوت و توصیه‌های اخلاقی غیرمؤثر، با اتحاد و تمرکز بر حقوق بشر با رویکرد الزام‌آور، بر طالبان فشار آورد. این فشار باید مشروط کردن هرگونه تعامل و کمک به پیشرفت‌های ملموس در حقوق زنان، آموزش فراگیر و تشکیل دولت فراگیر و مبتنی بر ارادهٔ مردم باشد.

۲. حمایت مستقیم از مردم، نه ساختار موجود: کانال‌های کمک‌رسانی بشردوستانه باید به‌گونه‌ای تقویت، نظارت و مدیریت شود که مستقیماً به دست مردم نیازمند برسد و از تحریم‌هایی که مردم را هدف می‌گیرد، اجتناب شود. رفتار سخت‌گیرانه و خودسرانهٔ فرماندهان محلی طالبان با مؤسسات، باعث شده بسیاری از آن‌ها فعالیت خود را جمع کنند و معدود باقی‌مانده‌ها نیز هر روز از اعمال نفوذ مقامات حاکم شکایت دارند. گزارش‌های داخلی حاکی از آن است که کمک‌های بشردوستانه مبتنی بر خواست قدرتمندان حاکم توزیع می‌شود و مردم مستحق از مزایای آن محروم می‌مانند. بنابراین نظارت و فشار لازم است تا دست مقامات موجود کوتاه شود و کمک‌ها به دست نیازمندان واقعی برسد.

۳. تقویت صدای داخلی و حامیان بیرونی حقوق مردم: حمایت از جامعهٔ مدنی باقی‌مانده، روزنامه‌نگاران و شبکه‌های افغانستانی در تبعید برای روشنگری، حفظ شعلهٔ امید و مطالبه‌گری ضروری است. در شرایطی که مردم در ناامیدی مطلق به سر می‌برند، ایجاد انگیزه، امید، اتحاد و همسویی نیاز دیگری است که می‌تواند زمینهٔ تحول و عبور از مشکلات را فراهم کند. تا مردم امیدوارند، نویدی برای تغییر هست.

۴. گفت‌وگوی منطقه‌ای فراگیر: اخلاق انسانی ایجاب می‌کند کشورهای همسایه و مؤثر به‌جای رقابت، برای یافتن راه‌حلی که ثبات و رفاه مردم افغانستان را در نظر دارد، با یکدیگر و با طیف‌های مختلف افغانستان گفت‌وگو و همکاری کنند. در شرایط امروز، روابط منطقه‌ای به‌گونه‌ای پیچیده درهم‌تنیده است که کنش و واکنش هر یک از کشورهای مؤثر و همسایه بر تحولات افغانستان اثرگذار است. اگر کشورهای دخیل در وضعیت جاری افغانستان با طیف‌های مؤثر آن کشور وارد تعامل سازنده و مردم‌محور شوند، بی‌تردید می‌توانند شرایط موجود را تغییر دهند و به مردم آن کشور مساعدت کنند.

۵. بیداری وجدان جهانی: رسانه‌ها، نهادهای فرهنگی و مذهبی و افکار عمومی جهانی نباید این فاجعه را فراموش کنند و باید دولت‌ها و گروه‌های هنجارشکن را به اقدام اخلاقی و انسانی وادارند. افغانستان عضوی از خانوادهٔ بین‌المللی است و بی‌تفاوتی نهادهای مؤثر جهانی در برابر شرایط جاری، نوعی بی‌مسئولیتی در برابر رنج انسانیت است.

 

نتیجه‌گیری

افغانستان امروز، صحنهٔ یک تراژدی عمیق انسانی است؛ جایی که مردم بین چکش حکومتی با ادعای الهی و سندان بی‌تفاوتی جهانی و روابط منفعت‌محور کشورها له شده‌اند. ادعای «مقدّر الهی» بودن طالبان، در برابر مصیبت روزمرهٔ مردم، بی‌معناست و پرسشی بزرگ دربارهٔ عدالت الهی برجای می‌گذارد.

مردم افغانستان با مصائبی چون ناامنی، ناامیدی، فقر، تبعیض سیستماتیک، محرومیت از تحصیل و کار، تروریسم و مهاجرت اجباری دست‌به‌گریبان‌اند و رنج می‌برند؛ اما دنیا، با وجود دیدن این مصائب، غالباً به محاسبهٔ منافع خود مشغول است و سیاست‌گذاران در تبعید هنوز در دام کهنگی‌های فکری خود گرفتارند. سکوت و بی‌عملی جهان در برابر این فاجعه، گناهی نابخشودنی است. نجات افغانستان از این گرداب، نیازمند خیزشی اخلاقی است؛ تبدیل شدن «انسانیت» به محور اصلی سیاست‌ورزی داخلی و بین‌المللی. تا زمانی که وجدان جهانی در خواب باشد، برف مرزها همچنان جان انسانی را که در پی لقمه‌نان است خواهد گرفت و آیندهٔ یک ملت، پشت درهای بستهٔ مکاتب و ادارات دفن خواهد شد. زمان آن است که فریاد مردم افغانستان نه با گوش‌های کر، که با قلب‌هایی بیدار شنیده شود.

 

عبدالحمید ناطقی | تحلیل‌گر سیاسی آژانس خبری صدای پامیر

لینک کوتاه : https://pamiragency.com/?p=85403

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.