کربلای تهران؛ حماسهٔ سید خراسان/ حماسهٔ ایران؛ «تهران برای ایران، ایران برای جهان»
شهزاده دروازی
نکوداشت آیتالله سید علی خامنهای در صدمین روز فقدان ایشان
صد روز گذشت؛ صد روز از آن هنگامهٔ سبز و سرد که خبر شهادت پایمردانهٔ مبارزِ مردِ دلاور خراسانی، با روش و آیین نیاکان و پاکان، در مردمزار تهران و ایران، به داعیهٔ پایداری در مدافعه و مقاومت، جان تازهای بخشید.
آن پیرمرد خوشاقبال که قریب به نیمقرن در سیاست و کیاست ملت ایران شریک فعال بود، بیش از سه دهه رهبری و سروری ایرانزمین را بر عهده داشت. دههها بود که در دهها دهلیز استخباراتی و تروریستی غرب برای برچیدنش برنامه میچیدند؛ آن پیر پربهره و آن سید ایرانتبار، از دین کم نداشت و از کین دشمن دست برنداشت.
انقلاب ۱۳۵۷ ایران چون صاعقهای بر آسمان سیاست و تاریخ، در پایگاه بزرگترین کشور تمدنی پیشین در مشرقزمین فرود آمد و با پیشوایی امام راحل، مرحوم آیتالله خمینی، و همراهی و همصدایی دهها و صدها منور و سدیدباور دیگر از حوزه و دانشگاه و جامعه، و جایگاه مردم، ایشان را همراهی، همکاری، حمایت و تابعیت نمودند.
یکی از آن شمار که در کنار امام به «حنجرهٔ انقلاب» مسمّا شد، همین بزرگترین شهیدِ بزرگترین میدانِ پسینِ نبرد ایران در برابر شیاطین و ارازل جهانی و مزدوران صحرانشینِ بیابانگرد بود.
مردی که دههها در متن رویدادهای بزرگ منطقه و جهان ایستاده بود، برای ایرانداری و جهانداری ایرانیان سودای پُرسود و بیزیان میخواست؛ این دستباختهٔ پرگداخته در کورهٔ سیاست و سنجش، با همان جان ناقص و ادعای ناچیز از روزگار برای خویشتن، تمنای شهادت میدانی و در صحنه میخواست که این نعمت را نیز موجودِ همهٔ وجود برایش فراهم ساخت.
آیتالله سید علی خامنهای، اینک صد روز پیشتر از امروز، به فرازمینیان پیوست و با گرفتن دست امام خمینی راحل، به دیار باقی شتافت تا ساقی کوثر، علی حیدر، از هر دو و همهٔ همراهان ایشان در بهشت زهرا و نزد زهرای بهشت، جشن نیکنامی و خوشفرجامی برگزار نمایند.
آری، ایشان و دهها تن از همراهان زندهنام و شهیدکام ایشان در جهان دیگر به قلمرو داوری تاریخ گذشتند.
صد روز، در شمار تقویم، زمانی کوتاه است؛ اما در حافظهٔ ملتها گاه به اندازهٔ یک عصر امتداد مییابد. روزها میگذرند، پرچمها فرود میآیند، میدانها خلوت میشوند و هیاهوی خبر جای خود را به سکوت تأمل میدهد؛ اما پرسشهای بزرگ همچنان باقی میمانند:
میراث یک رهبر چیست؟
چگونه باید یک زندگی سیاسی طولانی را سنجید؟
و تاریخ با آنان که در متن حوادث ایستادهاند، چگونه سخن خواهد گفت؟
امروز ما نه در مقام داوران نهایی تاریخ، بلکه در جایگاه همباوران دلاورمردان میدان و شاهدان یک دوران سرخ و سبز، سخن میبافیم؛ بسیاری شاید در جاهای دیگری به اغتنام فرصت گرد آمده باشند تا با پیرمرد سادهزیستِ خراسانیزاد، از فرزندان فاطمه و از خوبان آشنا به آیین ائمه، در جهان پیدا وداع بگویند و به پشتیبانی فرزندان ایران که پاسدار میدان و ایراناند، برگردند.
میدان و دورانی که در آن، بحران، جنگ، امید، بیم، کامیابی و ناکامی درهم تنیده شدند و سرنوشت میلیونها انسان را تحت تأثیر قرار دادهاند. در چنین روزی، بیش از هر زمان دیگر باید به این حقیقت اندیشید که قدرت سیاسی، هر اندازه بزرگ باشد، سرانجام در برابر گذر زمان سر فرود میآورد و آنچه باقی میماند، روایت انسان از مسئولیت، انتخاب و سرنوشت خویش است.
مشرقزمین همواره سرزمین روایتهای بزرگ بوده است؛ سرزمین مردانی که در متن طوفانها زیستهاند و نامشان، خواه در ستایش و خواه در مذمت و نقد، از حافظه جمعی جدا نشده است. در این جغرافیای کهن، مرگ تنها پایان یک زندگی نیست؛ آغاز گفتوگویی است میان گذشته و آینده، میان خاطره و تاریخ، میان آنچه رخ داده و آنچه نسلهای بعد درباره آن خواهند اندیشید.
صد روز پس از آن واقعه، هنوز غبار حادثه به تمامی فرو ننشسته است. هنوز بسیاری از زوایای آن دوران در معرض بررسی و تفسیر قرار دارد؛ اما آنچه روشن است، این است که هر شخصیت بزرگ سیاسی، بخشی از سرگذشت زمانه خویش میشود. نام چنین بزرگانی با امیدها و نگرانیهای یک نسل، با پیروزیها و شکستهای یک ملت و با آرزوهای یک دوره تاریخی گره میخورد.
امروز، در این میدان یادبود، در صدمین روز امانتداری خاک از تن پیر ضعیف و بیجان سید خراسان، تنها از یک فرد سخن نمیگوییم؛ از فصلی از تاریخ سخن میگوییم. از سالهایی که گذشتند و از مردمانی که در سایه آن رویدادها زیستند. از پرسشهایی که همچنان زندهاند و از آیندهای که به همت ایرانیان و سپاهیان باشهامت، همچنان در حال شکلگیری است.
تاریخ، آرام و بیشتاب، راه خود را میپیماید. نه شیفتگیهای زودگذر آن را از مسیر خود منحرف میکند و نه خشمهای آنی، جوشان و شتابان. سرانجام این تاریخ است که کارنامه انسانها را در کنار یکدیگر مینهد و تصویری کاملتر از آنان ترسیم میکند. وظیفه ما در چنین روزی، نه صدور حکم نهایی، بلکه حفظ حافظه و پاسداشت حق روایت است.
صد روز گذشته است؛ اما یاد رویدادهای بزرگ، با گذشت روزها فراموش نمیشود. آنان که در متن تاریخ ایستادهاند، پس از مرگ نیز در آینه خاطره جمعی حضور دارند. نامها میمانند، روایتها ادامه مییابند و نسلهای آینده بار دیگر به این روزها بازخواهند گشت تا از نو کارنامه گذشتگان خویش را بخوانند، بیندیشند و داوری کنند.
و اینک، در پایان این آیین یادبود، سکوت شایسته آن است که بر زبانها بنشیند؛ سکوتی که نه از فراموشی، بلکه از سنگینی تاریخ برمیخیزد. زیرا برخی نامها، برخی روزها و برخی لحظهها، چنان با سرنوشت یک ملت درهم میآمیزند که دیگر تنها متعلق به یک فرد نیستند؛ بلکه به بخشی از حافظه یک عصر بدل میشوند.
به پاسداشت راستین و برای برکت صدمین روز فراق و قربت یاران از شهادت سید خراسان، آیتالله خامنهای و شهادت کاروان ایشان در راستهبازار جانفروشان ارزشپسند، بهشت زهرا و زهراییهای بیمدعای بهشت، چشمبهراه ورود مهمان تازهایاند که سرخوش از باده اعتماد و شراب اعتبار است.
بلی، همان سرکشِ قافلهٔ آزادی و آگاهی و پایداری که برای پیشبرندگیِ سربلندی ایران، برای آیینهای الهی و انسانی، و برای مسلمین (پیروان شیعهٔ جعفری، زیدی و اسماعیلی)، مسلمانان اهل سنت و الجماعه، شامل (حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی)، مکاتب کلامی (اشعریه، ماتریدیه و اثریه) و سرانجام گرایشهای مذهبیِ سلفیه، صوفیه، دیوبندیه، بریلویه و اهل حدیث، و نیز برای مذاهب زمینی ایرانی (مهری، زرتشتی، آیین مانی و …)، یا به درستی اعتقاد داشت، یا به احترام تمکین مینمود، یا از آنها آگاهی داشت؛ این همه کارگاهِ باوریِ جهان را میشناخت!
صد روز گذشت؛ و تاریخ، همچنان به نوشتن ادامه میدهد.
من در این یادداشت نه به مدیحهسرایی گرفتارم و نه به کیفرخواست سیاسی؛ بلکه ویژگی تاریخی و درخشانِ نامها را در گورستانِ حافظهٔ انسانیت، با همین پریشانمتنِ خویش، به مناسبت صدمین روز از آغاز و تداوم «حماسهٔ ایران برای جهان و جهان برای ایران» یا «حماسهٔ سید خراسان؛ تهران برای ایران، ایران برای جهان» یادآوری نمودهام.
شهزاده دروازی | آژانس خبری صدای پامیر













