آژانس خبری صدای پامیر: ۱۱ میزان در تقویم سیاسی افغانستان یادآور آغاز دورهای است که با به قدرت رسیدن امیر حبیبالله خان، فصل تازهای در تاریخ معاصر کشور آغاز شد. حبیبالله خان پس از مرگ پدرش، امیر عبدالرحمان خان، در سال ۱۹۰۱ میلادی به امارت افغانستان رسید و نزدیک به دو دهه بر کشور حکومت کرد؛ دورهای که افغانستان در آن میان حفظ ساختار سیاسی بهجامانده از گذشته و نشانههای نخستین تجدد در حرکت بود.
حبیبالله خان زمانی قدرت را به دست گرفت که میراث سیاسی عبدالرحمان خان، یعنی ایجاد حکومت مرکزی نیرومند و متمرکز، همچنان اساس نظام سیاسی افغانستان بود. عبدالرحمان خان با سیاستی سختگیرانه توانسته بود اقتدار حکومت مرکزی را در بخشهای گستردهای از کشور گسترش دهد، اما این روند با فشار و سرکوب شماری از اقوام و مناطق نیز همراه شده بود. حبیبالله در آغاز حکومت خود تلاش کرد با سیاستی نرمتر، ثبات سیاسی ایجادشده را حفظ کند و از شدت برخی برخوردهای دوره پدرش بکاهد.
یکی از مهمترین ویژگیهای دوره حبیبالله خان، توجه به آموزش جدید و برخی مظاهر نوآوری بود. در این دوره زمینه برای گسترش آموزشهای نو فراهم شد و مکتب حبیبیه به یکی از مهمترین مراکز آموزشی جدید در افغانستان تبدیل شد. شماری از جوانان در همین دوره با علوم و روشهای آموزشی جدید آشنا شدند و نسلی از روشنفکران و تحصیلکردگان شکل گرفت که بعدها در تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان نقش مهمی ایفا کردند.
در کنار آموزش، برخی فناوریهای جدید نیز وارد کابل شد. موتر، برق، تلفن و شماری از تجهیزات و امکانات جدید به تدریج در دربار و پایتخت مورد استفاده قرار گرفت. این تغییرات هرچند محدود بود و بیشتر در کابل و در میان طبقه نزدیک به حکومت دیده میشد، اما نشانهای از تغییر تدریجی شیوه زندگی و اداره کشور به شمار میرفت.
در سیاست خارجی، افغانستان همچنان تحت فشار و نفوذ بریتانیا در هند قرار داشت. حبیبالله خان تلاش کرد کشور را از ورود به جنگ جهانی اول دور نگه دارد و سیاست بیطرفی را دنبال کرد. این سیاست در شرایطی که منطقه درگیر رقابت قدرتهای بزرگ بود، به حکومت کابل امکان داد افغانستان را از ورود مستقیم به جنگ دور نگه دارد.
با این حال، دوره حبیبالله خان را نمیتوان تنها از زاویه اصلاحات و نوسازی بررسی کرد. ساختار سیاسی همچنان استبدادی بود و قدرت اصلی در اختیار امیر قرار داشت. بخش بزرگی از مردم افغانستان از آموزش و امکانات اقتصادی محروم بودند و فاصله میان کابل و بسیاری از مناطق کشور همچنان گسترده بود. به همین دلیل، آثار نوسازی این دوره بیشتر در پایتخت و در میان گروه محدودی از جامعه قابل مشاهده بود.
حبیبالله خان در سال ۱۹۱۹ در لغمان ترور شد و پس از او امانالله خان به قدرت رسید. با روی کار آمدن امانالله، افغانستان وارد مرحله تازهای از تحولات سیاسی شد؛ مرحلهای که در آن موضوع استقلال در سیاست خارجی و کاهش نفوذ بریتانیا اهمیت بیشتری پیدا کرد و سرانجام استقلال افغانستان در روابط خارجی کشور به یکی از مهمترین دستاوردهای آن دوره تبدیل شد.
یادآوری دوره حبیبالله خان در تاریخ افغانستان از این جهت اهمیت دارد که بخشی از نخستین تلاشهای کشور برای نزدیکشدن به آموزش و فناوری جدید در همین دوره شکل گرفت، در حالی که ساختار سیاسی و اجتماعی سنتی همچنان پابرجا بود. تاریخ این دوره نشان میدهد که نوسازی افغانستان از همان ابتدا روندی تدریجی و پرچالش بوده است؛ روندی که میان ضرورت حفظ ثبات سیاسی، ساختار سنتی قدرت و نیاز جامعه به آموزش و تغییر در حرکت بود.
آژانس خبری صدای پامیر













